مهنــا
تعریف زنـدگی در یک کلمه:زنـدگی آفرینش است.
تعریف زنـدگی در یک کلمه:زنـدگی آفرینش است.

مرد ِ مقدس، توسط حاکم به پایتخت فرا خوانده شده بود .
او با فرزند جوانش ،در پایتخت حضور پیدا کرد و گفتگوهایی بین او و خلیفه انجام گرفت و خلیفه سعی داشت زهر چشمی از او بگیرد و او را از فعالیت های فرهنگی و عقیدتی باز دارد اما با پاسخ محکم آن مرد مقدس مواجه شد و خلیفه در برابر شکوه علم و معنویت آن مرد مقدس کم آورد و او را مرخص کرد.
آن مرد مقدس با تهدید های خلیفه نه تنها جا نزد بلکه عزمش را جزم کرد تا مصمم تر برای نشر دانش و معنویت بکوشد و برتری معنویت و شریعت اسلامی را بر همگان بیان کند .
او که پسرش در محله های پایتخت در حال عبور از منطقه ای از شهر متوجه شد که علما مسیحی گروه گروه با سوی منطقه ای در خارج از شهر در حال عزیمت هستند.
از وضع آنها و علت اجتماع شان جویا شد، گفتند اینها کشیشیان و راهبان مسیحی هستند که در مجمع بزرک سالانه خود گرد آمده اند و طبق برنامه همه سال منتظر اسقف بزرک می باشند تا مشکلات عملی خود را از او بپرسند.
او به میان جمعیت تشریف برده بطور ناشناس در آن مجمع بزرک شرکت کرد. این خبر فورا به خلیفه گزارش داده شد، خلیفه افرادی را مامور کرد تا در انجمن مزبور شرکت نموده از نزدیک ناظر جریان باشند.
طولی نکشید اسقف بزرک فوق العاده پیرو سالخورده بود؛ در صدر مجلس قرار گرفت
آنگاه نگاهی به جمعیت انداخت، سیمای آن مرد مقدس توجه وی را به خود جلب نمود، روبه او کرد و گفت:
➖از مسیحیان هستند یا از مسلمانان؟
➕فرمود: از مسلمانان.
➖از دانشمندان آنان هستید یا افراد نادان؟
➕«لَستُ مِن جُهّالِهِم» از افراد نادان نیستم!.
➖اول من سؤال کنم یا شما میپرسید؟
➕اگر مایلید شما سؤال کنید.
➖به چه دلیل شما مسلمانان ادعا می کنید که اهل بهشت می خورند و می آشامند ولی مدفوعی ندارند؟ و آیا برای این موضوع، نمونه و نظیر روشنی در این جهت وجود دارد؟
➕بله، نمونه روشن آن در این جهان جنین است که در شکم مادر تغذیه میکند ولی مدفوعی ندارد!
➖عجب! پس شما گفتید از دانشمندان نیستید. ؟
➕من چنین نگفتم. بلکه گفتم از نادانان نیستم!
➖سؤال دیگری دارم.
➕بفرمائید.
➖به چه دلیل عقیده دارید که میوه ها و نعمتهای بهشتی کم نمی شود و هرچه از آنها مصرف شود، باز بحال خود باقی بوده کاهش پیدا نمی کنند؟و آیا نمونه روشنی از مشهودات این جهان میتوان برای این موضوع ذکر کرد؟
➕آری، نمونه روشن آن در عالم محسوسات، آتش است، شما اگر از شعله چراغی، صدها چراغ روشن کنید، شعله چراغ اول بجای خود باقی است و از آن به هیچ وجه کاسته نمی شود!
➖سؤالی دیگر میپرسم. به من خبر بده از ساعتی که نه از شب است نه از روز.
➕آن همان ساعت بین طلوع فجر تا طلوع خورشید است که در این ساعت گرفتاران آرامش مییابند.
👈با شنیدن این جواب اسقف مسیحی فریادی کشید و گفت:
➖ یک مسئله باقی است. قسم به خدا که هرگز نتوانی جواب آن را بدهی.
➕مسلماً قسم دروغ خورده ای.
دانشمند نصرانی: به من از دو مولود خبر بده که در یک روز به دنیا آمدند و در یک روز از دنیا رفتند در حالی که یکی پنجاه سال عمر کرد و دیگری صد و پنجاه سال.
➕آنان عزیر و عزیره بودند و چون به ۲۵ سالگی رسیدند، عزیر سوار بر درازگوش خود از قریه انطاکیه میگذشت که دید به کلی ویران شده است، گفت: چگونه خداوند این قریه را بعد از نابودیش دوباره زنده میکند؟
خداونداو را به مدت صد سال میراند به خاطر سخن ناشایستی که گفته بود و دوباره او را با درازگوش ش زنده کرد در حالی که غذا و نوشیدنیش تازه مانده بود .پس نزد عزیره بازگشت ولی عزیره برادرش را نشناخت، اما مهمان او شد. فرزندان عزیر و فرزندان فرزندانش به نزد او میآمدند در حالی که او خود جوانی ۲۵ ساله بود. …
👈 اسقف هر سؤال مشکلی به نظرش می رسید، همه را پرسید و جواب قانع کننده شنید و چون خود را عاجز یافت، به شدت ناراحت و عصبانی شد و گفت: مردم!دانشمند والا مقامی را که به مراتب اطلاعات و معلومات مذهبی او از من بیشتر است، به اینجا آورده ای که مرا رسوا سازد تا مسلمانان بدانند پیشوایان آنها از ما برتر و داناترند؟!بخدا سوگند دیگر با شما سخن نخواهم گفت این را گفت و از جا برخاست و بیرون رفت.
👌خلاصه ای بود از ماجرای مسافرت امام باقر علیه السلام به دمشق که با خواست خلیفه اموی( هشام) انجام شد و گزارشی مختصر از مناظره آن حضرت با اسقف مسیحی که فرزند بزرگوارش امام صادق علیه السلام در این مسافرت تاریخی و در این جلسه علمی پدر را همراهی کرده اند.
| نسخه قابل چاپ | ورود نوشته شده توسط مهنــــا در 1405/03/03 ساعت 11:04:00 ب.ظ . دنبال کردن نظرات این نوشته از طریق RSS 2.0. |