مهنــا
تعریف زنـدگی در یک کلمه:زنـدگی آفرینش است.
تعریف زنـدگی در یک کلمه:زنـدگی آفرینش است.

جمعه 05/08/01
موسی بن ابوالقاسم می گوید: به حضرت جواد علیه السلام عرض کردم: که من تصمیم دارم از طرف شما و پدرتان طواف کعبه نمایم، ولی بعضی می گویند که از برای اوصیا طواف کردن جایز نیست. امام علیه السلام فرمود: بلکه طواف کن و هر چه می توانی این کار را انجام بده که جایز است.
موسی می گوید: پس از سه سال بار دیگر به محضر آن حضرت شرفیاب شدم و عرض کردم: مولای من! چند سال پیش از شما اجازه گرفتم تا برای شما طواف کنم، بر دلم چیزی گذشت و عمل کردم. امام فرمود: چه گذشت؟ عرض کردم یک روز را اختصاص به رسول خدا صلی الله علیه و آله دادم. (در این بین حضرت جواد تا اسم پیامبر را شنید سه مرتبه فرمود:«صلَّی اللَّه علی رَسولِ اللَّه»).
روز دیگر را برای امیرالمؤمنین علیه السلام و روز بعد امام حسن و بعد امام حسین تا دهمین روز که برای شما طواف کردم. در ادامه صحبت عرض کردم: ای آقای من! ولایت این بزرگواران را دین خودم قرار داده ایم.
امام علیه السلام فرمود: در این هنگام متدین به دینی شدی که خداوند غیر آن را از بندگانش نمی پذیرد. عرض کردم گاهی برای مادرتان حضرت فاطمه علیها السلام طواف می کنم و گاهی موفق نمی شوم. به من پاسخ فرمود: این کار را زیاد انجام بده که ان شاءاللَّه از بهترین اعمال و کارهایی است که انجام می دهی.
منتهى الآمال، ج 2، ص 942

چهارشنبه 05/07/22
ابن ابی مریم گفت: حضرت باقر علیه السلام فرمود: روزی پدرم با اصحاب خود نشسته بود. رو به آنها کرد و فرمود: «کدام یک از شما حاضرید آتش گداخته را در کف دست بگیرید تا خاموش شود؟» همه خود را از این عمل عاجز دیدند؛ سر به زیر افکندند و چیزی نگفتند.
من عرض کردم: «پدر جان! اجازه میدهی این کار را بکنم؟» فرمود: «نه، پسر جان! تو از منی و من از تو هستم؛ منظورم اینها بودند.» پس از آن، سه مرتبه فرمایش خود را تکرار کرد و هیچکدام سخن نگفتند. آنگاه فرمود: «چقدر زیادند اهل گفتار و کماند اهل عمل! با اینکه کار آسان و سادهای بود. ما میشناسیم کسانی را که اهل عمل و هم گفتارند. این حرف از روی ندانستن نبود، بلکه خواستیم بدانید و امتحان داده باشید.»
حضرت باقر علیه السلام فرمود: در این موقع، به خدا سوگند، مشاهده کردم چنان غرق در حیا و خجالت شده بودند که گویا زمین آنها را به سوی خود میکشید. بعضی از ایشان را دیدم که عرق از او جاری بود ولی چشمش را از زمین بلند نمیکرد. همین که پدرم شرمندگی آنها را مشاهده کرد، فرمود: «خداوند شما را بیامرزد؛ من جز نیکی نظری نداشتم. بهشت دارای درجاتی است؛ درجهای متعلق به اهل عمل است که مربوط به دیگران نیست.» آن وقت مشاهده کردم که گویا از زیر بار گران و سنگینی و ریسمانهای محکم خارج شدند.
منبع: الکافی، شیخ کلینی جلد ۲، کتاب الایمان و الکفر، باب «فضل العمل»

چهارشنبه 05/07/22
در تاریخ آمده است که شخصی به نام «سعید بن قیس همدانی» روزی حضرت امیرالمومنین علی (ع) را که بیرون از فضای رسمی حکومتی بود و در سایه دیواری تکیه داده بود دید
سعید پرسید: «ای امیرالمؤمنین! در این ساعت (اینجا چه میکنید؟)»
حضرت (ع) فرمودند: «بیرون نیامدم مگر برای اینکه مظلومی را یاری کنم یا به دادِ دلسوختهای برسم.»
در همین حال، زنی که دلش از ترس (ظلم شوهر) به لرزه افتاده بود و نمیدانست در این دنیا به کجا پناه ببرد، نزد حضرت آمد و گفت: «ای امیرالمؤمنین! شوهرم به من ظلم کرده و به من تعدی نموده و قسم خورده که مرا کتک بزند؛ با من بیا (تا از من دفاع کنی).»
حضرت سرش را پایین انداخت، سپس آن را بلند کرد و فرمود: «نه! به خدا قسم (اجازه نمیدهم اینطور بماند) تا حق مظلوم از ظالم گرفته نشود، بدون آنکه هراسی به خود راه دهد. خانهات کجاست؟»
زن گفت: «در فلان جا.»
حضرت با او راه افتاد تا به خانهاش رسیدند. زن گفت: «این خانه من است.»
حضرت در زد و سلام کرد. جوانی در حالی که لنگی رنگی پوشیده بود بیرون آمد. حضرت فرمود: «تقوای خدا پیشه کن؛ همسرت را ترساندهای!»
آن جوان گفت: «تو را با این کار چه کار؟ به خدا قسم که به خاطر این حرف تو، او را با آتش میسوزانم!»
(راوی میگوید: امیرالمؤمنین (ع) هرگاه به جایی میرفت، تازیانهای در دست داشت و شمشیری زیر ردایش آویخته بود. هر کس حکم تازیانه بر او واجب میشد با تازیانه او را میزد و هر کس حکم شمشیر داشت، بیدرنگ شمشیر میکشید.)
هنوز جوان (حرفش تمام نشده بود که) دید حضرت شمشیرش را برهنه کرد و فرمود: «تو را به معروف امر میکنم و از منکر باز میدارم، آنوقت تو کارِ پسندیده را رد میکنی؟ توبه کن، وگرنه تو را میکشم!»
راوی میگوید: مردم از کوچهها سرازیر شدند و با تعجب میپرسیدند چه شده؟ تا اینکه متوجه شدند امیرالمؤمنین (ع) آنجاست (و همه دورشان جمع شدند).
جوان که خود را در مخمصه دید، کارش به جایی رسید که گفت: «ای امیرالمؤمنین! از من بگذر، خدا از تو بگذرد. به خدا قسم که زمینِ زیر پای تو میشوم (و مطیع تو خواهم بود).»
حضرت به زن دستور داد که به خانهاش برود و سپس در حالی که بازمیگشت، این آیه را میخواند:
«لا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْوَاهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلَاحٍ بَيْنَ النَّاسِ…»
(در بسیاری از نجواهایشان خیری نیست، مگر کسی که به صدقه یا کار نیک یا اصلاح میان مردم فرمان دهد…)
و بعد فرمود: «حمد خدایی را که به دست من میان زنی و شوهرش اصلاح ایجاد کرد.»
و خداوند تبارک و تعالی میفرماید:
«وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا»
(و هر کس چنین کاری را برای خشنودی خدا انجام دهد، پاداشی عظیم به او خواهیم داد.)
منبع: الاختصاص، شیخ مفید، صفحه ۱۵۷

چهارشنبه 05/06/25
ابلیس ملعون از فضايل مولانا امیرالمومنین علي (علیهالسلام) مي گوید….
ﺳﻠﻤﺎﻥ ﻓﺎﺭﺳﻲ (ﺭﺣﻤﺔﺍﻟﻠّﻪﻋﻠﻴﻪ) ﮔﻮﻳﺪ :
ﺍﺑﻠﻴﺲ (لعنةاللهعلیه) ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻋﺪّﻩﺍﻱ ﺍﺯ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ حضرت ﺍﻣﻴﺮﺍﻟﻤﺆﻣﻨﻴﻦ علي (ﻋﻠﻴﻪﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ) ﻛﻪ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﻫﺎﻧﺖ ﻣﻲﻛﺮﺩﻧﺪ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻩ بود و ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﮔﻔﺖ :
ﻭﺍﻱ ﺑﺮ ﺷﻤﺎ، ﭼﺮﺍ ﻣﻮﻟﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﻫﺎﻧﺖ ﻣﻲﻛﻨﻴﺪ؟
ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﺍﺯ ﻛﺠﺎ ﻣﻲﺩﺍﻧﻲ ﻣﻮﻟﺎﻱ ﻣﺎ حضرت ﻋﻠﻲ (ﻋﻠﻴﻪﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ) ﺍﺳﺖ؟
ﮔﻔﺖ : ﺍﺯ ﻓﺮﻣﺎﻳﺶ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮﺗﺎﻥ ﻛﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ؛
ﻫﺮ ﻛﻪ ﻣﻦ ﻣﻮﻟﺎﻱ ﺍﻭ ﻫﺴﺘﻢ، ﻋﻠﻲ (ﻋﻠﻴﻪﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ) ﻣﻮﻟﺎﻱ ﺍﻭﺳﺖ.
ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﺁﻳﺎ ﺗﻮ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﻟﻴﺎﻥ ﻭ ﺷﻴﻌﻴﺎﻥ ﺍﻭ ﻫﺴﺘﻲ؟
ﮔﻔﺖ : ﻧﻪ ﺍﺯ ﺷﻴﻌﻴﺎﻥ ﺍﻭ ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﻟﻴﺎﻥ ﺍﻭﻳﻢ،
ﺑﻠﻜﻪ ﻣﻦ حضرت ﻋﻠﻲ (علیهالسلام) ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﺍﮔﺮ ﻛﺴﻲ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺩﺷﻤﻨﻲ ﻛﻨﺪ ﺩﺭ ﻣﺎﻝ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﺶ ﺷﺮﻳﻚ ﻣﻲﺷﻮﻡ،
ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺎ ﺍﺯ ﻓﻀﺎﺋﻞ حضرت ﻋﻠﻲ (ﻋﻠﻴﻪﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ) ﭼﻴﺰﻱ بگو!
ﮔﻔﺖ : ﮔﻮﺵ ﻛﻨﻴﺪ ﺍﻱ ﻧﺎﻛﺜﻴﻦ ﻭ ﻗﺎﺳﻄﻴﻦ ﻭ ﻣﺎﺭﻗﻴﻦ!
ﻣﻦ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻋﺰﻭﺟﻞ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺟﻨّﻴﺎﻥ ﺩﻭﺍﺯﺩﻩ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻝ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻛﺮﺩﻡ، ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﺭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺍﻭّﻝ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻣﻠﺎﺋﻜﻪ ﺩﻭﺍﺯﺩﻩ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻝ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻛﺮﺩﻡ
ﺭﻭﺯﻱ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺗﺴﺒﻴﺢ ﻭ ﺗﻘﺪﻳﺲ ﺫﺍﺕ ﺍﺣﺪﻳّﺖ ﺑﻮﺩﻳﻢ ﻳﻚ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﻧﻮﺭ ﻋﺠﻴﺒﻲ ﻛﻪ ﭼﺸﻤﻬﺎ ﺭﺍ ﺧﻴﺮﻩ ﻣﻲﻛﺮﺩ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺍﻭّﻝ ﻋﺒﻮﺭ ﻛﺮﺩ،
ﭘﺲ ﻣﻠﺎﺋﻜﻪ ﺑﻪ ﺳﺠﺪﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ، ﮔﻔﺘﻨﺪ : «ﺳُﺒّﻮﺡٌ ﻗُﺪّﻭﺱٌ» ﺍﻳﻦ ﻧﻮﺭِ ﻣﻠﻚ ﻣﻘﺮّﺏ است ﻳﺎ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﻣﺮﺳﻠﻲ ؟!
ﺍﻣّﺎ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﺐ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻋﺰﻭﺟﻞ ﻧﺪﺍ ﺭﺳﻴﺪ : ﻧﻪ ﻧﻮﺭ ﻣﻠﻚ ﻣﻘﺮّﺏ ﻭ ﻧﻪ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﻣﺮﺳﻞ ﺍﺳﺖ ﺑﻠﻜﻪ ﻧﻮﺭ ﻃﻴﻨﺖ ﻭ ﮔِﻞ ﻭﺟﻮﺩ حضرت ﻋﻠﻲ ﺑﻦ ﺍﺑﻴﻄﺎﻟﺐ (ﻋﻠﻴﻪﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ) ﺍﺳﺖ".
منابع :
أمالی شیخ ﺻﺪﻭﻕ ص۴۲۷
ﺑﺤﺎﺭﺍﻟﺎﻧﻮﺍﺭ ﺝ۳۹ ﺹ۱۶۲
ﻣﺪﻳﻨﺔ ﺍﻟﻤﻌﺎﺟﺰ ج۱ ﺹ۱۲۳
ﻋﻠﻞ ﺍﻟﺸﺮﺍﻳﻊ ﺹ۱۴۳

سه شنبه 05/05/20
👌جالبه
چگونگى نماز بر پیکرمطهر پيامبر(ص)
ابو مريم انصارى مى گويد:
به امام باقر(ع ) عرض كردم :
نماز بر جنازه پيامبر اسلام (ص ) چگونه انجام شد؟
امام باقر: هنگامى كه على (ع ) آن جنازه را غسل داد و كفن كرد، روپوشى بر روى آن كشيد، به ده نفر اجازه ورود داد، آنها كنار جنازه آمدند و به گرد جنازه حلقه زدند، سپس امام على (ع ) در وسط آنها ايستاد و فرمود:
«ان الله وملائكته يصلون على النبى يا ايها الذين آمنوا صلوا عليه وسلموا تسليما ».
مردم همانگونه كه على (ع ) مى فرمود، مى گفتند، تا اينكه تمام مردم مدينه و روستاهاى اطراف آن ،(به همين ترتيب ) بر آن حضرت ، نماز گذارند.
📜متن
قُلْتُ لَهُ كَيْفَ كَانَتِ اَلصَّلاَةُ عَلَى اَلنَّبِيِّ ص قَالَ لَمَّا غَسَّلَهُ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع وَ كَفَّنَهُ سَجَّاهُ ثُمَّ أَدْخَلَ عَلَيْهِ عَشَرَةً فَدَارُوا حَوْلَهُ ثُمَّ وَقَفَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع فِي وَسَطِهِمْ فَقَالَ إِنَّ اَللّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى اَلنَّبِيِّ يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً َيَقُولُ اَلْقَوْمُ كَمَا يَقُولُ حَتَّى صَلَّى عَلَيْهِ أَهْلُ اَلْمَدِينَةِ وَ أَهْلُ اَلْعَوَالِي .
📗الکافي (ط - الإسلامیة)، ج ۱، ص۴۵۰

شنبه 05/05/17
شخصی از امام سجاد (علیهالسلام) سوال کرد: چگونه صبح کردی ای پسر رسول خدا (ص)!؟ (یعنی روز را چگونه آغاز کردی؟)
فرمود: صبح کردم در حالیکه به هشت کس بدهکارم و آنان هر زور هشت چیز از من طلب میکنند و مرا به سوی خود میخوانند:
1- خدای تعالی از من واجبات را میخواهد.
2- پیامبر(ص) سنتش را
3- زن و فرزند، نفقه و مخارج زندگی را
4- نفس از من شهوت
5- شیطان از من نافرمانی و معصیت
6- فرشتگان نویسنده اعمال، ازمن صداقت و درستکاری
7- ملکالموت از من روح و جان
8- قبر از من بدن را میخواهد.
و من در میان این هشت طلبکار، مسئول و ناتوان شدهام.
منابع:
1-بحارالانوار، ج46، ص69، ب5، ح42
2- امالی طوسی، ص641، م33
3- جامع الاخبار،ص 90

دوشنبه 05/05/12
مباهات خدا
📖 از امام صادق علیهالسلام روایت شده است که خداوند به زائر امام حسین علیهالسلام بر فرشتگان مباهات میکند و فرشتگان مقرب و حاملان عرش به استقبال او میآیند.
✨ خداوند به آنان میفرماید:
آیا زائران قبر حسین را نمیبینید؟ آنان از روی اشتیاق به او و به فاطمه، دختر رسول خدا، نزد او آمدهاند.
📚 کامل الزیارات، ص ۱۴۳

جمعه 05/05/02
هشام بن سالم؛ از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم: کسی که خودش به واسطۀ بیماری یا مشکلی نتواند به زیارت امام حسین (علیه السلام) برود و در عوض شخصی دیگر را روانه کند (هزینه هایش را بدهد)، چه اجری دارد؟
✅۱. به ازای هر درهمی که خرج کند، خداوند همانند کوه اُحد برایش حسنه می نویسد.
✅۲. چندین برابر آنچه هزینه کرده را در همین دنیا به او برمی گرداند!
✅۳. بلاهایی را که فرود آمده تا به او برسد، از او می گردانَد و از وی دور می کند و مالش حفظ می شود.
(ابن قولویه، کامل الزیارت، ص ۱۲۹)

جمعه 05/04/05
یار ایرانی امام حسین علیهالسلام
یکی از یاران امام حسین علیهالسلام که جز ۷۲ تن از شهدا عاشورا محسوب می شود غلام ترک زبان به نام اسلم ترکی است که قاری قرآن و کاتب امام حسین بود.
اسلم را تنها یار ایرانی امام حسین علیهالسلام دانسته اند.
او امام حسین را راضی کرد که اذن میدان دهد و با رجز معروف «أَمیری حُسَیْن وَنِعْمَ الْامیر» •به لشکر یزدی حمله کرد.
اسلم دلاورانه جنگید و به سپاه کفر حمله کرد و عده زیادی را به جهنم فرستاد، که بعضی از مورخین تعداد کشتگان توسط او را هفتاد نفر بحساب آورده اند. سرانجام وقتی بر زمین افتاد، امام به بالین او آمد و گریست و چهره بر چهره اش نهاد. اسلم، چشم گشود و حسین علیه السلام را بر بالین خود دید، تبسمى کرد و گفت: «مَن مثلی و ابنُ رسول الله واضع خدّه علی خدّی»؛ کیست مثل من که پسر پیغمبر صورت بر صورتم نهاده. با گفتن این جمله از شوق، جان به جان آفرین تسلیم کرد.
به قلم حجهالاسلام حسینی لیلابی

شنبه 05/03/16
💫 به مناسبت ولادت حضرت امام موسی کاظم علیهالسلام (۱۲۸ ه. ق)
✅ بشر حافى/ ثروتمند پابرهنه
📖 داستانک:
🔸 صداى ساز و آواز بلند بود. هرکس که از نزدیک آن خانه میگذشت، میتوانست حدس بزند که در درون خانه چه خبرهاست؟ بساط عشرت و میگسارى پهن بود و جام «مى» بود که پیاپى نوشیده میشد. کنیزک خدمتکار درون خانه را جاروب زده و خاکروبهها را در دست گرفته از خانه بیرون آمده بود تا آنها را در کنارى بریزد. در همین لحظه مردى که آثار عبادت زیاد از چهرهاش نمایان بود و پیشانیاش از سجدههاى طولانى حکایت میکرد از آنجا میگذشت،
❓ از آن کنیزک پرسید: «صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟».
♻️ – آزاد.
✨ – معلوم است که آزاد است. اگر بنده میبود پرواى صاحب و مالک و خداوندگار خویش را میداشت و این بساط را پهن نمیکرد.
🔹 رد و بدل شدن این سخنان بین کنیزک و آن مرد موجب شد که کنیزک مکث زیادترى در بیرون خانه بکند. هنگامى که به خانه برگشت اربابش پرسید: «چرا این قدر دیر آمدى؟»
🔹 کنیزک ماجرا را تعریف کرد و گفت: «مردى با چنین وضع و هیئت میگذشت و چنان پرسشى کرد و من چنین پاسخى دادم.»
🔹 شنیدن این ماجرا او را چند لحظه در اندیشه فرو برد. مخصوصاً آن جمله (اگر بنده مىبود از صاحب اختیار خود پروا مىکرد) مثل تیر بر قلبش نشست. بىاختیار از جا جست و به خود مهلت کفش پوشیدن نداد. با پاى برهنه به دنبال گوینده سخن رفت. دوید تا خود را به صاحب سخن که جز امام هفتم حضرت موسى بن جعفر علیهالسلام نبود رساند. به دست آن حضرت به شرف توبه نائل شد، و دیگر به افتخار آن روز که با پاى برهنه به شرف توبه نائل آمده بود کفش به پا نکرد.
❇️ او که تا آن روز به «بشر بن حارث بن عبد الرحمن مروزى» معروف بود، از آن به بعد لقب «الحافى» یعنى «پابرهنه» یافت و به «بشر حافى» معروف و مشهور گشت. تا زنده بود به پیمان خویش وفادار ماند، دیگر گِرد گناه نگشت. تا آن روز در سلک اشرافزادگان و عیاشان بود، از آن به بعد در سلک مردان پرهیزکار و درآمد.
📚 منبع: مجموعه آثار استاد شهید مطهرى (داستان راستان)، جلد ۱۸، صفحه ۲۸۶، بنده است یا آزاد؟
_______________________
ما هم اگر بنده باشیم انشاءالله به جایگاههای مهمی خواهیم رسید.