مهنــا
تعریف زنـدگی در یک کلمه:زنـدگی آفرینش است.
تعریف زنـدگی در یک کلمه:زنـدگی آفرینش است.

سه شنبه 05/05/20
👌جالبه
چگونگى نماز بر پیکرمطهر پيامبر(ص)
ابو مريم انصارى مى گويد:
به امام باقر(ع ) عرض كردم :
نماز بر جنازه پيامبر اسلام (ص ) چگونه انجام شد؟
امام باقر: هنگامى كه على (ع ) آن جنازه را غسل داد و كفن كرد، روپوشى بر روى آن كشيد، به ده نفر اجازه ورود داد، آنها كنار جنازه آمدند و به گرد جنازه حلقه زدند، سپس امام على (ع ) در وسط آنها ايستاد و فرمود:
«ان الله وملائكته يصلون على النبى يا ايها الذين آمنوا صلوا عليه وسلموا تسليما ».
مردم همانگونه كه على (ع ) مى فرمود، مى گفتند، تا اينكه تمام مردم مدينه و روستاهاى اطراف آن ،(به همين ترتيب ) بر آن حضرت ، نماز گذارند.
📜متن
قُلْتُ لَهُ كَيْفَ كَانَتِ اَلصَّلاَةُ عَلَى اَلنَّبِيِّ ص قَالَ لَمَّا غَسَّلَهُ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع وَ كَفَّنَهُ سَجَّاهُ ثُمَّ أَدْخَلَ عَلَيْهِ عَشَرَةً فَدَارُوا حَوْلَهُ ثُمَّ وَقَفَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع فِي وَسَطِهِمْ فَقَالَ إِنَّ اَللّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى اَلنَّبِيِّ يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً َيَقُولُ اَلْقَوْمُ كَمَا يَقُولُ حَتَّى صَلَّى عَلَيْهِ أَهْلُ اَلْمَدِينَةِ وَ أَهْلُ اَلْعَوَالِي .
📗الکافي (ط - الإسلامیة)، ج ۱، ص۴۵۰

شنبه 05/05/17
شخصی از امام سجاد (علیهالسلام) سوال کرد: چگونه صبح کردی ای پسر رسول خدا (ص)!؟ (یعنی روز را چگونه آغاز کردی؟)
فرمود: صبح کردم در حالیکه به هشت کس بدهکارم و آنان هر زور هشت چیز از من طلب میکنند و مرا به سوی خود میخوانند:
1- خدای تعالی از من واجبات را میخواهد.
2- پیامبر(ص) سنتش را
3- زن و فرزند، نفقه و مخارج زندگی را
4- نفس از من شهوت
5- شیطان از من نافرمانی و معصیت
6- فرشتگان نویسنده اعمال، ازمن صداقت و درستکاری
7- ملکالموت از من روح و جان
8- قبر از من بدن را میخواهد.
و من در میان این هشت طلبکار، مسئول و ناتوان شدهام.
منابع:
1-بحارالانوار، ج46، ص69، ب5، ح42
2- امالی طوسی، ص641، م33
3- جامع الاخبار،ص 90

دوشنبه 05/05/12
مباهات خدا
📖 از امام صادق علیهالسلام روایت شده است که خداوند به زائر امام حسین علیهالسلام بر فرشتگان مباهات میکند و فرشتگان مقرب و حاملان عرش به استقبال او میآیند.
✨ خداوند به آنان میفرماید:
آیا زائران قبر حسین را نمیبینید؟ آنان از روی اشتیاق به او و به فاطمه، دختر رسول خدا، نزد او آمدهاند.
📚 کامل الزیارات، ص ۱۴۳

جمعه 05/05/02
هشام بن سالم؛ از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم: کسی که خودش به واسطۀ بیماری یا مشکلی نتواند به زیارت امام حسین (علیه السلام) برود و در عوض شخصی دیگر را روانه کند (هزینه هایش را بدهد)، چه اجری دارد؟
✅۱. به ازای هر درهمی که خرج کند، خداوند همانند کوه اُحد برایش حسنه می نویسد.
✅۲. چندین برابر آنچه هزینه کرده را در همین دنیا به او برمی گرداند!
✅۳. بلاهایی را که فرود آمده تا به او برسد، از او می گردانَد و از وی دور می کند و مالش حفظ می شود.
(ابن قولویه، کامل الزیارت، ص ۱۲۹)

جمعه 05/04/05
یار ایرانی امام حسین علیهالسلام
یکی از یاران امام حسین علیهالسلام که جز ۷۲ تن از شهدا عاشورا محسوب می شود غلام ترک زبان به نام اسلم ترکی است که قاری قرآن و کاتب امام حسین بود.
اسلم را تنها یار ایرانی امام حسین علیهالسلام دانسته اند.
او امام حسین را راضی کرد که اذن میدان دهد و با رجز معروف «أَمیری حُسَیْن وَنِعْمَ الْامیر» •به لشکر یزدی حمله کرد.
اسلم دلاورانه جنگید و به سپاه کفر حمله کرد و عده زیادی را به جهنم فرستاد، که بعضی از مورخین تعداد کشتگان توسط او را هفتاد نفر بحساب آورده اند. سرانجام وقتی بر زمین افتاد، امام به بالین او آمد و گریست و چهره بر چهره اش نهاد. اسلم، چشم گشود و حسین علیه السلام را بر بالین خود دید، تبسمى کرد و گفت: «مَن مثلی و ابنُ رسول الله واضع خدّه علی خدّی»؛ کیست مثل من که پسر پیغمبر صورت بر صورتم نهاده. با گفتن این جمله از شوق، جان به جان آفرین تسلیم کرد.
به قلم حجهالاسلام حسینی لیلابی

شنبه 05/03/16
💫 به مناسبت ولادت حضرت امام موسی کاظم علیهالسلام (۱۲۸ ه. ق)
✅ بشر حافى/ ثروتمند پابرهنه
📖 داستانک:
🔸 صداى ساز و آواز بلند بود. هرکس که از نزدیک آن خانه میگذشت، میتوانست حدس بزند که در درون خانه چه خبرهاست؟ بساط عشرت و میگسارى پهن بود و جام «مى» بود که پیاپى نوشیده میشد. کنیزک خدمتکار درون خانه را جاروب زده و خاکروبهها را در دست گرفته از خانه بیرون آمده بود تا آنها را در کنارى بریزد. در همین لحظه مردى که آثار عبادت زیاد از چهرهاش نمایان بود و پیشانیاش از سجدههاى طولانى حکایت میکرد از آنجا میگذشت،
❓ از آن کنیزک پرسید: «صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟».
♻️ – آزاد.
✨ – معلوم است که آزاد است. اگر بنده میبود پرواى صاحب و مالک و خداوندگار خویش را میداشت و این بساط را پهن نمیکرد.
🔹 رد و بدل شدن این سخنان بین کنیزک و آن مرد موجب شد که کنیزک مکث زیادترى در بیرون خانه بکند. هنگامى که به خانه برگشت اربابش پرسید: «چرا این قدر دیر آمدى؟»
🔹 کنیزک ماجرا را تعریف کرد و گفت: «مردى با چنین وضع و هیئت میگذشت و چنان پرسشى کرد و من چنین پاسخى دادم.»
🔹 شنیدن این ماجرا او را چند لحظه در اندیشه فرو برد. مخصوصاً آن جمله (اگر بنده مىبود از صاحب اختیار خود پروا مىکرد) مثل تیر بر قلبش نشست. بىاختیار از جا جست و به خود مهلت کفش پوشیدن نداد. با پاى برهنه به دنبال گوینده سخن رفت. دوید تا خود را به صاحب سخن که جز امام هفتم حضرت موسى بن جعفر علیهالسلام نبود رساند. به دست آن حضرت به شرف توبه نائل شد، و دیگر به افتخار آن روز که با پاى برهنه به شرف توبه نائل آمده بود کفش به پا نکرد.
❇️ او که تا آن روز به «بشر بن حارث بن عبد الرحمن مروزى» معروف بود، از آن به بعد لقب «الحافى» یعنى «پابرهنه» یافت و به «بشر حافى» معروف و مشهور گشت. تا زنده بود به پیمان خویش وفادار ماند، دیگر گِرد گناه نگشت. تا آن روز در سلک اشرافزادگان و عیاشان بود، از آن به بعد در سلک مردان پرهیزکار و درآمد.
📚 منبع: مجموعه آثار استاد شهید مطهرى (داستان راستان)، جلد ۱۸، صفحه ۲۸۶، بنده است یا آزاد؟
_______________________
ما هم اگر بنده باشیم انشاءالله به جایگاههای مهمی خواهیم رسید.

چهارشنبه 05/03/06
در روايات آمده است:
هنگامى كه حضرت ابراهیم علیه السلام از آن امتحان سخت سربلند بیرون آمد ،جبرئيل از سر تعجب صدا زد:« الله اكبر»«الله اكبر»!
و اسماعیل(ع) صدا زد:« لا اله الا الله، و الله اكبر! …»،
و ابراهیم گفت:« الله اكبر و لله الحمد»
این همان تكبيراتى است كه ما روز عيد قربان مى گوئيم؛
اَللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ وَ لِلَّهِ الْحَمْدُ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى مَا هَدَانَا وَ لَهُ الشُّكْرُ عَلَى مَا أَوْلاَنَا
به قلم حسینی لیلابی

دوشنبه 05/01/03
معجزه ی ذکر “ایّاک نعبد و ایّاک نستعین”
طلحه گفت: با حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله در بعضی از غزوات بودم،
چون کار سخت می شد و جبهه جنگ و کارزار گرم می گشت و مسلمانان با مشرکین در نبرد بودند.
حضرت رسول صلی الله علیه و آله سر بر می داشت و می فرمود:
یا مالک یوم الدین، ایّاک نعبد وایّاک نستعین
یک وقت مشاهده کردم،دیدم سرهای کفّار از پیکرهایشان جدا می شد و بر زمین می افتاد
و من کسی را نمی دیدم که به آنها شمشیر بزند، ولی کافرین یا کشته و یا مجروح می شدند و یا فرار می کردند.
از پیغمبر صلی الله علیه و آله ماجرا را پرسیدم ،حضرت فرمود:
فرشته ها بودند که سرها را از بدن جدا می کردند و شما آنها را نمی دیدید.
در روایت است که :
وقتی کار بر مؤمن تنگ شود،مداومت به گفتن مالک یوم الدین، ایّاک نعبد وایّاک نستعین کند؛
کار بر او سهل و آسان شود.
قصه های قرآنی
زبدة التفاسیر،ص۹۳
اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم اجمعین

شنبه 04/10/20
تنها التماس ولی فقیه، از مردم ایران که مطابق قرآن، اطاعتش همچون اطاعتِ رسول الله است.
عبد الله بن سعد: وی قبلا مسلمان شده بود و جزء نویسندگان وحى بود ولى پس از چندى مرتد شد و بحال شرک برگشت و بنزد قریش رفت.
عبد الله بن سعد که برادر رضاعى خلیفه سوم عثمان بن عفان بود هنگامى که اطلاع پیدا کرد پیغمبر اسلام دستور قتلش را صادر کرده مخفیانه خود را بعثمان بن عفان رسانید و باو پناهنده شد،
عثمان او را در پناه خود گرفته بنزد رسول خدا صلى الله علیه و آله آورد و از آن حضرت خواست تا او را عفو کند.
پیغمبر اسلام مدت زیادى سکوت کرد آنگاه بخواهش عثمان جواب مثبت داده او را عفو کرد.
ولى هنگامى که عثمان از نزد آن حضرت رفت رسول خدا صلى الله علیه و آله رو به اطرافیان خود کرده فرمود:
من سکوت کردم تا بلکه یکى از شما برخیزد و گردن این مرد را بزند! مردى از انصار عرض کرد: یا رسول الله خوب بود بمن اشاره میکردى تا من گردنش را بزنم
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: پیمبران با اشاره دستور قتل کسى را صادر نمیکنند.
بالجملة عبد الله بن سعد پس از این جریان دوباره مسلمان شد و هنگامى که خلیفه دوم به قدرت رسید یعنی عمر بن خطاب او را بامارت قسمتى از سرزمینهاى اسلامى منصوب کرد
پس از او نیز خلیفه سوم عثمان او را بامارت منصوب کرد.،( این فرد مسول همان کسی بود که ولی فقیه و رهبر انقلاب آن زمان یعنی خاتم الانبیا دستور قتل او را صادر کرد ، نه تنها او را نکشتند بلکه مسولیت هم به او دادند )
(سیره ابن هشام، ترجمه: زندگانى محمد ص ج 2،ص:272)

چهارشنبه 04/10/03
در زمان امام هادی علیه السلام شخصى خدمت آن حضرت از یکی از شهرهای دور، نامهای نوشت که:
آقا من دور از شما هستم. گاهی حاجاتی دارم، مشکلاتی دارم، به هر حال چه کنم؟
حضرت در جواب ایشان نوشتند:
«إِنْ کَانَتْ لَکَ حَاجَةٌ فَحَرِّکْ شَفَتَیْک»
” لبت را حرکت بده، حرف بزن. بگو. ما دور نیستیم. “
بحارالانوار،ج۵۰،ص۱۵۵