نوشته شده توسط
مهنــــا در داستان
مرد ِ مقدس، توسط حاکم به پایتخت فرا خوانده شده بود . او با فرزند جوانش ،در پایتخت حضور پیدا کرد و گفتگوهایی بین او و خلیفه انجام گرفت و خلیفه سعی داشت زهر چشمی از او بگیرد و او را از فعالیت های فرهنگی و عقیدتی باز دارد اما با پاسخ محکم آن مرد مقدس…
بیشتر »