✨الهی✨

✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨

 

 بار خدایا ! تاکی میان من و تو ، منی و مائی بود.

منی از میان بردار تا منیت من تو باشد و من هیچ نباشم.

الهی ، تا با توام بیشتر از همه ام و چون با خودم ، کمتر از همه ام .

 

 ✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨

 

 

 

پرچم عزای امام حسین علیه السلام

 

قال الصادق علیه السلام :

 

مَنْ علّقَ علماً أسوداً علی بابِ دارِهِ أوْ سطحِ بیتِهِ فی ایّامِ عزاءِ جدّی الحسین ع دَعَتْ لهُ ولأهلهِ أمُّنا فاطمةُ س صباحاً ومساءً 

 

کسی که پرچم سیاهی در ایام عزای جدم حسین علیه السلام بر در خانه‌‌اش یا بالای آن آویزان کند، مادرمان زهرا علیهاسلام صبح و شب برای او و خانواده‌‌اش دعا می‌‌کند.

 

مقتل مبکی العیون/ص۱۱۱.

به یاد شهدا

 

ولاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ

 

یکسال پیش، در چنین روزی، در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ با تهاجم هوایی رژیم صهیونیستی به کشورمان، جنگ تحمیلی ۱۲ روزه با ترور جمعی از فرماندهان ارشد نظامی و دانشمندان هسته‌ای، آغاز شد.


اولین سالروز شهادت شجاعانه ومقتدرانه جمعی از فرماندهان وسرداران غیور نیروهای مسلح وتعدادی از دانشمندان هسته ای میهن اسلامی در تجاوز وحشیانه رژیم صهیونی و آمریکای جنایتکار در جنگ ۱۲ روزه ، گرامی باد.

 

یاد و نام شهدای اقتدار ایران گرامی و راه‌شان پر رهرو باد.

 

حجت خدا

امام‌صادق علیه‌السلام :


إنَّ‌الأَرضَ لاتَخلو مِن‌أن‌يَكونَ فيها حُجَّةٌ‌عالِمٌ
إنَّ الأَرضَ لا يُصلِحُها إلّا ذلِكَ و لا يُصلِحُ النّاسَ إلّا ذلِكَ.


زمين از حجّت‌خدا خالى نمى‌‌ماند
و جز او زمين را اصـــلاح نمى‌‌كند
و مردم را جز او اصـــلاح نمی‌کند.

 


كمال الدين: ج۱، ص۲۰۳

ظهور امام زمان عج

 امام عسکری علیه السلام در نامه به علی بن حسین بن بابویه قمی فرمودند:

 

لَا يَزَالُ شِيعَتُنَا فِي حُزْنٍ حَتَّى يَظْهَرَ وَلَدِي الَّذِي بَشَّرَ بِهِ النَّبِي‌…

 

پیوسته شیعیان ما در غم و اندوهند، تا زمانی که آن فرزندم که بشارت آمدنش را پیامبر داده، ظهور کند.

 

 مناقب آل أبي طالب عليهم السلام، ج‌ ۴، ص ۴٢۶

 

امتحانات

از شما باقی نمی‌ماند جز اندکی.
صبر کنید خواهیـد دیــد…

امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند:

وَ اللَّهِ لَتُمَحَّصُن؛ و اللَّهِ لَتُمَیَّزُنَّ؛ و اللَّهِ لَتُغَرْبَلُنَّ؛ حتَّی لَایَبْقَی مِنْکُمْ إِلَّا الْأَنْدَر.

به خدا سوگند شما خالص می‌شوید؛
به خدا سوگند شما از یکدیگر جدا می‌شوید،
به خدا سوگند شما غربال خواهید شد،
تا اینکه از شما شیعیان باقی نمی‌ماند جز گروه بسیار کم و نادر.

 

بحارالأنوار، ج ۵، ص ۲۱۶

—————————————————–

از امتحانات آخـــــــرالزمان بسیاری مردود می‌شوند.

امروز از آن زمان‌ها است.
اوضاع بدتر و پیچیده‌تر هم خواهد شد…

کسی که منتظر ظهور است باید خودش را برای بیرون آمدن از این امتحانات و ابتلائات آماده کند تا بتواند در هر وضعیت و شرایطی به دین خود متمسّک باشد و دین خود و اسلام را از همه چیز عزیزتر بداند.

اللﮩـم عجـل لولیڪ الفـــرج

دوستدار علی

«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لِعَلِیٍّ علیه السلام:
یَا عَلِیُّ مَا ثَبَتَ حُبُّکَ فِی قَلْبِ امْرِئٍ مُؤْمِنٍ فَزَلَّتْ بِهِ قَدَمٌ عَلَی الصِّرَاطِ إِلَّا ثَبَتَتْ لَهُ قَدَمٌ أُخْرَی حَتَّی یُدْخِلَهُ اللَّهُ بِحُبِّکَ الْجَنَّةَ»


ای علی، حُبّ تو در دل مؤمنی جای نگرفت مگر اینکه اگر یک پایش بر روی پل صراط بلغزد، پای دیگرش استوار بماند تا اینکه خداوند به سبب دوست داشتن تو او را به بهشت وارد کند.


بحار الأنوار، ج۳۹، ص۳۰۶

داستان

مردى در برابر “لقمان” ايستاد و به وى گفت:

تو لقمانى، تو برده بنى نحاسى؟

“لقمان جواب داد: آرى.”

او گفت:
پس تو همان “چوپان سياهى؟!”

لقمان گفت:
سياهى ام كه واضح است، چه چيزى
“باعث شگفتى” تو درباره من شده است؟

آن مرد گفت:
“ازدحام مردم” در خانه تو و جمع شدنشان بر در خانه تو و “قبول كردن” “گفته هاى تو…”

لقمان گفت:
“"اگر كارهايى كه به تو مى گويم، انجام بدهى، تو هم همين گونه مى شوى.!"”

گفت: چه كارى؟!

لقمان گفت:
 فرو بستن چشمم
، نگهدارى زبانم
، پاكى خوراكم
، پاکدامنى ام
، وفا كردنم به وعده و پايبندى ام به پيمان
، مهمان نوازى ام
، پاسداشت همسايه ام
و رها كردن كارهاى نامربوط. 

اين؛ آن چيزى است كه مرا چنين كرد كه تو مى بينى.

 

داستان حسادت

 

روزگاری در سرزمینی، زنى بود بسیار حسود، همسایه‌اى داشت به نام خواجه سلمان كه مردى ثروتمند و بسیار شریف و محترم بود،

 زن بر خواجه رشك مى‌برد و مى‌كوشید كه اندكى از نعمتهاى آن مرد شریف را كم كند و نیک نامى او را از میان ببرد؛ ولى كارى از پیش نمى‌برد و خواجه به حال خود باقى بود.

عاقبت روزى تصمیم گرفت، كه خواجه را مسموم كند، حلوایى پخت و در آن زهرى بسیار ریخت و صبحگاهان بر سر راه خواجه ایستاد؛ هنگامى كه خواجه از خانه خارج شد، حلوا را در نانى نهاده، نزد خواجه آورد و گفت: خیراتى است.

خواجه، حلوا را بستاند و چون عجله داشت، از آن نخورده به راه افتاد و به سوى مقصدى از شهر خارج شد. در راه به دو پسر جوان برخورد كه خسته و مانده و گرسنه بودند، خواجه را بر آن دو، شفقت آمد، نان وحلوا را به آنها داد؛

 آن دو آن را با خشنودى فراوان، از خواجه گرفتند و خوردند و فى‌الحال مردند.

خبر به حاكم شهر رسید و خواجه را دستگیر كرد، هنگامى كه از وى بازجویى شد، خواجه داستان را گفت. حاكم كسى را به سراغ زن فرستاد، زن را حاضر كردند، چون چشم زن به آن دو جنازه افتاد، شیون و زارى آغاز كرد و فریاد و فغان راه انداخت؛ معلوم شد كه آن دو تن، یكى فرزند او، و دیگرى برادر او بوده است. 

خود آن زن هم از شدت تأثر و جزع پس از یكى دو روز مرد.

این حسود بدبخت، گور خود را با دست خود كند و دو جوان رعنایش را فداى حسد خویش كرد.

 

ثروتمند پابرهنه

💫 به مناسبت ولادت حضرت امام موسی کاظم علیه‌السلام (۱۲۸ ه. ق)

✅ بشر حافى/ ثروتمند پابرهنه

📖 داستانک:

🔸 صداى ساز و آواز بلند بود. هرکس که از نزدیک آن خانه می‌گذشت، می‌توانست حدس بزند که در درون خانه چه خبرهاست؟ بساط عشرت و می‌گسارى پهن بود و جام «مى» بود که پیاپى نوشیده می‌شد. کنیزک خدمتکار درون خانه را جاروب زده و خاکروبه‌‌ها را در دست گرفته از خانه بیرون آمده بود تا آنها را در کنارى بریزد. در همین لحظه مردى که آثار عبادت زیاد از چهره‌‌اش نمایان بود و پیشانی‌اش از سجده‌‌هاى طولانى حکایت می‌کرد از آنجا می‌گذشت،

❓ از آن کنیزک پرسید: «صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟».

♻️ – آزاد.

✨ – معلوم است که آزاد است. اگر بنده می‌بود پرواى صاحب و مالک و خداوندگار خویش را می‌داشت و این بساط را پهن نمی‌کرد.

🔹 رد و بدل شدن این سخنان بین کنیزک و آن مرد موجب شد که کنیزک مکث زیادترى در بیرون خانه بکند. هنگامى که به خانه برگشت اربابش پرسید: «چرا این قدر دیر آمدى؟»

🔹 کنیزک ماجرا را تعریف کرد و گفت: «مردى با چنین وضع و هیئت می‌گذشت و چنان پرسشى کرد و من چنین پاسخى دادم.»

🔹 شنیدن این ماجرا او را چند لحظه در اندیشه فرو برد. مخصوصاً آن جمله (اگر بنده مى‌بود از صاحب اختیار خود پروا مى‌کرد) مثل تیر بر قلبش نشست. بى‌اختیار از جا جست و به خود مهلت کفش پوشیدن نداد. با پاى برهنه به دنبال گوینده سخن رفت. دوید تا خود را به صاحب سخن که جز امام هفتم حضرت موسى بن جعفر علیه‌السلام نبود رساند. به دست آن حضرت به شرف توبه نائل شد، و دیگر به افتخار آن روز که با پاى برهنه به شرف توبه نائل آمده بود کفش به پا نکرد.

❇️ او که تا آن روز به «بشر بن حارث بن عبد الرحمن مروزى» معروف بود، از آن به بعد لقب «الحافى» یعنى «پابرهنه» یافت و به «بشر حافى» معروف و مشهور گشت. تا زنده بود به پیمان خویش وفادار ماند، دیگر گِرد گناه نگشت. تا آن روز در سلک اشراف‌زادگان و عیاشان بود، از آن به بعد در سلک مردان پرهیزکار و درآمد.

📚 منبع: مجموعه‌ آثار استاد شهید مطهرى (داستان راستان)، جلد ‌۱۸، صفحه ۲۸۶، بنده است یا آزاد؟
_______________________

ما هم اگر بنده باشیم ان‌شاءالله به جایگاه‌های مهمی خواهیم رسید.

علومی که مردم به آن نیاز دارند

💠وَجَدتُ عِلمَ الناس فی اَربعٍ:

 

🔹اَوّلُهاأن تَعرِفَ رَبَّکَ

🔹وَالثّانیةُ أن تَعرِفَ ما صَنَعَ بکَ

🔹وَالثّالثَةُ أن تَعـرِفَ ماأرادَ مِـنکَ

🔹وَالرّابعَةُ أن تَعرفَ ما َیخرُجُکَ مِن دینِکَ

 

💠 علومی را که مردم به آن نیاز دارند در چهار چیز یافتم :

☚اول ؛خدای خودت را بشناسی .

☚دوم ؛و بشناسی که خداوند با تو چه کار کرده است .

☚سوم؛ و بشناسی که خداوند چه چیزی از تو می خواهد .

☚چهارم ؛ و بشناسی که چه چیزی تو را از دینت خارج می کند.

 

📗بحارالانوار ،ج۷۸، ص۳۲۸

 

ولادت حضرت امام موسی بن جعفر علیه السلام مبارک