مهنــا
تعریف زنـدگی در یک کلمه:زنـدگی آفرینش است.
تعریف زنـدگی در یک کلمه:زنـدگی آفرینش است.

پنجشنبه 95/05/28
√ عدم گرایش کودک به نظم، تمرُّد یا سرکشی محسوب نمیشود؛
✅ بلکه ویژگی دوران کودکی است.
❌نباید چیزی را که گرایش آن درون کودک وجود ندارد، به او تحمیل کرد.
آموزش نظم در خردسالی، خلاف طبیعت کودک است
× و اگر به زور، این اتّفاق بیفتد، آسیبی جدّی به روح و روان کودک، وارد میشود
استادعباسی_ولدی

چهارشنبه 95/05/27
درست است که در زندگیهای امروزی، آزاد گذاشتن کودک، بسیار سختتر از زندگیهای دیروز است؛
امّا این را فراموش نکنید: همان طور که کودکان دیروز برای بزرگ شدن، نیازمند خوردن و آشامیدن بودند، کودکان امروز نیز همین نیاز را دارند
__________________________________________________
✅اگر کودکان دیروز به آزادی نیاز داشتند، کودکان امروز هم آزادیخواه هستند.
کودک متوجّه نیست که شرایط زندگی، عوض شده است.
او آزادی را تحت هر شرایطی میخواهد
استادعباسی_ولدی

دوشنبه 95/05/25
حکايت مشهوري است که مي گويد: يک صوفي مسافر، در راه به خانقاهي رسيد و شب آنجا ماند. خرش را آب و علف داد و در طويله بست و به جمع صوفيان رفت. صوفيان فقير و گرسنه بودند. صوفيان پنهاني خر مسافر را فروختند و غذا و خوردني خريدند و آن شب جشن مفصلي بر پا کردند. مسافر خسته را احترام بسيار کردند و از آن خوردني ها خوردند و صاحب خر را گرامي داشتند. او نيز بسيار لذت مي برد. پس از غذا، رقص و سماع آغاز کردند. مُطرب آهنگِ سنگيني آغاز کرد و مي خواند: «خر برفت و خر برفت و خر برفت.» صوفيان با اين ترانه گرم شدند و تا صبح رقص و شادي کردند. دست افشاندند و پاي کوبيدند. مسافر نيز به تقليد از آنها ترانه خر برفت را با شور مي خواند. هنگام صبح همه خداحافظي کردند و رفتند. صوفي بارش را برداشت و به طويله رفت تا بار بر پشت خر بگذارد و به راه ادامه دهد اما خر در طويله نبود. با خود گفت: حتما خادم خانقاه خر را برده تا آب بدهد. خادم آمد ولي خر نبود. صوفي پرسيد: خر من کجاست؟ من خرم را به تو سپردم و از تو مي خواهم. خادم گفت: صوفيان گرسنه حمله کردند، من از ترس جان تسليم شدم. آنها خر را بردند و فروختند. تو گوشت لذيذ را ميان گربه ها رها کردي. صوفي گفت: چرا به من خبر ندادي، حالا که آنها همه رفته اند من از چه کسي شکايت کنم؟ خرم را خورده اند و رفته اند! خادم گفت: به خدا قسم چند بار آمدم تو را خبر کنم. ديدم تو از همه شادتر هستي و بلندتر از همه مي خواندي خر برفت و خر برفت! خودت خبر داشتي و مي دانستي، من چه بگويم؟ صوفي گفت: آن غذا لذيذ بود و آن ترانه خوش و زيبا، مرا هم خوش مي آمد.
«مر مرا تقليدشان بر باد داد **************** اي دو صد لعنت بر آن تقليد باد »
نرم افزارهاي ارتباطي تلفن همراه، اين روزها خيلي ها را سرگرم کرده است. واتس آپ، وايبر، لاين، تانگو و … نرم افزارهاي پرطرفداري هستند که به راحتي در صفحه گوشي ما عرض اندام مي کنند و ما همنوا با ديگر اقشار باکلاس جامعه که از سواد رسانه اي! بالايي برخوردارند، دست از گوشي برنمي داريم و گاهي تا پاسي از شب به واکاوي محتوا و انتقال پيام هايي مشغوليم که بسيار هم مهم و سرنوشت سازند! تا جايي که کارشناسان اعلام کرده اند: «95 درصد کاربران وايبر محتوايي چون سلام، صبح بخير و من دارم مي رم بخوابم را در اين نرم افزار مبادله مي کنند و به جاي آن حس عميقي ناشي از به روز بودن، مفيد بودن براي هزاران نفر و اينکه من تکيه گاه رواني بسياري هستم! دريافت مي کنند…» اما از فريب همه که بگذريم، محال است بتوانيم سر خودمان را کلاه بگذاريم و آسوده باشيم. واقعيت اين است که بسياري از ما همراه با ديگر کاربران مانند صوفيان حکايت بالا، نواي«خربرفت و خربرفت» بر زبان داريم و از کف رفتن سرمايه را فراموش کرده ايم. برخي از آسيب هاي دنياي مجازي عبارتند از:
1-وقت مهم نيست.
يکي از پيام هاي خطرناک که به تدريج و به همين ترتيب در ذهن ما رسوب مي کند، اين است که هر وقت و به هر ميزان خواستيد مي توانيد ارتباط برقرار کنيد. اصلا مهم نيست که چقدر وقت گذاشته ايد بلکه آنچه اهميت دارد، ميزان لذت شما از اين ارتباط است. اگر تعداد ساعت هايي که گروه سني نوجوان و جوان با آن همه استعداد و توانايي پاي اين نرم افزارها هدر مي دهند، جمع کنيم، به آمار وحشتناکي مي رسيم که مي توانست به شکوفايي فرد و جامعه او تبديل شود.
2- حريمي وجود ندارد.
پيام ديگر اين است که ارتباط حق شماست و با هر کسي، از هر جنسي، با هر فکري و به هر شيوه اي که خواستيد مي توانيد لينک شويد، او را عضو گروه خود کنيد و با همديگر تبادل نظر داشته باشيد. مهم نيست که آمادگي فکري روبرو شدن با افرادي بي دين، دور از اخلاق، وسوسه انگيز و مانند آن را داشته باشيد يا نه! اگر محرم و نامحرمي گفته اند، اولا اين مال قديمي هاست و ثانيا براي دنياي واقعي است نه ارتباطات مجازي! شگرد شيطان، زيبا جلوه دادن کارهاي پرآسيب است.
3- هدف زندگي بازي و شوخي است.
پيام ديگر اين است که همه چيز بازي است! همه چيز شوخي است! هيچ چيز جدي و مهمي در دنيا وجود ندارد! شما آنقدر مهم هستيد که اجازه داشته باشيد با باورهاي خودتان شوخي کنيد، طنزهاي مذهبي و اعتقادي مبادله کنيد، قوميت ها را مسخره کنيد! باورتان مي شود که اين چکيده يک نظريه علمي در غرب است و الان با ترويج فضاي رسانه اي به راحتي در حال پياده شدن در زندگي ماست؟ نسلي که ساعت ها پاي دنياي مجازي قرباني مي شود، چگونه تن به تعهدها خواهد سپرد و چگونه از نوجواني که ذائقه رواني اش با بي تحرکي و بي مسئوليتي ترکيب شده، انتظار داريد به رفتارهاي ديني ثابت مانند نماز، حفظ حريم هاي ارتباطي، تلاش براي موفقيت، آينده سازي و مانند آن فکر کند؟
4-نياز نيست پاسخگوي افکار و رفتار خود باشيد!
شما مي توانيد با هر کسي و هر چيزي شوخي کنيد حتي با مقدسات! کافي است خلاقيت داشته باشيد و تعداد بيشتري را با همين شوخي ها جذب گروه خود کنيد. کسي از شما بابت اظهارنظر، ترويج افکار ضدديني و همين حرف هايي که رد و بدل مي کنيد، بازخواست نمي کند. شما يک انسان کاملا آزاد و رها هستيد که فعلا در دنياي مجازي و چند وقت ديگر در دنياي واقعي هم مي توانيد به ترويج افکار خودتان بپردازيد!
پيام ديگري که ترويج مي شود اين است که آدم موفق؛ يعني آدم پرارتباط! هر که بامش بيش، برفش بيشتر! هر که با تعداد بيشتري ارتباط داشته باشد، انسان موفق تري است. مهم نيست که از اين ارتباط تاثير بپذيرد يا تاثير بگذارد. مهم نيست که اين ارتباط باعث پيشرفت تحصيلي و حرفه اي اش شود يا او را دچار افت کند! حتي اگر اين ارتباط زياد باعث تنش هاي خانوادگي هم شد، باز مقاوم و مقتدر پاي آن بمانيد! شما ديگر نبايد در اين دنيا با اين همه ابزارهاي ارتباطي، تنها باشيد. با اندکي دقت در اين آسيب ها، شايد وقت آن رسيده باشد که سري به موجودي خودمان بزنيم و سراغي از آن بگيريم. شايد مرکب راهوار ما را هم از ما گرفته باشند که اين چنين با دست و دلبازي امکانات خوش بودن ما را فراهم کرده اند! شايد روزي که متوجه مي شويم، کمي دير شده باشد. نکند امواج رنگارنگ، غافلمان کند و از مقصد بازمانيم. نگوييد که نگفتيم!
و درنهايت، چند پيشنهاد:
1- اگر هنوز در اين فضا وارد نشده ايد، باور کنيد که چيزي از دست نداده ايد و هيچ نيازي به تجربه کردن آن نيست.
2- اگر قصد داريد هدفمند وارد اين فضاي مجازي شويد، برنامه محتوايي و زمان ورود و خروج را مشخصا به خودتان اعلام کنيد.
3- اگر وابسته شده ايد، به تدريج از ميزان استفاده خود کم کنيد. همچنين بار عاطفي اين ارتباط را بکاهيد و به سمت بار علمي و عقلاني آن حرکت کنيد.
4- يادمان باشد که ما از رسانه مهم تريم؛ ماييم که به رسانه خط مي دهيم
منبع : ابراهيم اخوي، .ماهنامانه خانه خوبان،( اين شماره ويژه ائمه جماعات و كارگزان مساجد استان تهران)، آبان 1394.

پنجشنبه 95/05/21
راهنمايى هاى امام هشتم (عليه سلام ) در موضوع آيين معاشرت
الف - امور اثباتى (عوامل تحكيم و استوارى پيوند دوستانه)
1) ادب و تربيت اسلامى : (هر كس در راه فراگيرى ادب به زحمت و مشقت تن دردهد، در همه مسائل زندگى پيروز مى شود.)
2) آراستگى ظاهر : (رعايت آداب مربوط به نظافت و بهداشت از اخلاق پيغمبران است.)
3) اتخاذ شيوه مناسب در امر معاشرت :(با صاحب قدرت (سلطان )، با ترس از موارد خطر؛ با دوست خود، با فروتنى ؛ با دشمن ، با حالت آماده باش و با توده مردم ، با خوشرويى همنشينى كن)
4) اعتدال و ميانه روى در امر معاشرت : با دوست خويش در دوستى زياده روى مكن ، زيرا شايد روزى دشمن تو شود و با دشمنت در دشمنى ميانه روى كن ، چون ممكن است روزى دوست تو شود.
5) احتياط و هوشيارى : امام رضا (عليه سلام ) فرمود: حضرت على (عليه سلام ) از جمله سفارشاتى كه به كميل فرمود، اين بود: اى كميل برادر تو دين توست . پس تا آنجا كه مى توانى ، درباره دينت هوشيارى و احتياط كن .
6) امر به معروف و نهى از منكر : از جمله مسائلى كه امام رضا (عليه سلام ) در نامه اش به مامون عباسى نوشت ، اين بود: امر به معروف و نهى از منكر هرگاه كه ممكن باشد و ترس و بيم جان نباشد، واجب است.
7) احسان و نيكوكارى : به كار گرفتن روش (عدل وداد )و (احسان ) دوام و پايدارى نعمت را اعلام مى دارد.
8) اجابت دعوت دوستان سخى : (بخشنده ) از غذاى مردم مى خورد تا مردم نيز از غذاى او بخورند، ولى (بخيل) از غذاى مردم نمى خورد تا مردم از غذاى او نخورند.
9) احترام به شخصيت ديگران : هرگاه خواستى شخص حاضرى را نام برى ، كنيه او را بگو و اگر غايب است ، نامش را ببر. (كنيه اسمى است كه در آغاز آن (اب) و يا (ام) باشد، مانند ابوالقاسم ، ام كلثوم . معمولا قصد اعراب از آوردن كنيه ، تعظيم و احترام افراد است.)
10) ادخال سرور در قلب دوستان : محبوبترين انسان در نزد خدا، كسى است كه بر خانواده مؤ منى شادى وارد كند.
11) بزرگوارى و گذشت : حضرت رضا (عليه سلام ) از پدران گرامى خود حديث كرده كه رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) به مردم مى فرمود: بكوشيد تا به ((مكارم اخلاق )) تخلق يابيد، زيرا خداوندمرا بسط اخلاق بزرگوارانه مبعوث فرموده است .
12) پناهگاه مادى و معنوى دوستان بودن : گرامى ترين و شريفترين خوبيها، بخشندگى و فريادرسى بيچارگان و برآوردن آرزوى آرزومندان و تصديق كردن پندار اميدوار است .
13) پاى بندى جدى به حقوق مادى و معنوى دوستان : من از خداوند شرم مى كنم كه برادرى از برادران مسلمانم را نيازمند به درهم و دينارى ببينم و از کمكم به آنها بخل ورزم و با اين حال از خداوند طلب بهشت نمايم .
14) پرداختن به بحثهاى علمى : دانش فراهم كننده تر است براى اهل علم از نسبت پدران (كسانى كه پيوسته سرگرم مباحثه مطالب علمى هستند، پيوندشان استوارتر است از برادران به واسطه پدرانشان)
15) تواضع و فروتنى : على بن جهم گويد: از امام رضا (عليه سلام ) پرسيدم ، فدايت شوم ، تعريف تواضع چيست ؟ حضرت فرمود: اينكه به مردم بدهى ، آنچه را دوست دارى ، به تو بدهند (رفتار منصفانه)
16) تذكرات و انتقادهاى بجا و معقول : حق مومن بر مومن خالص كردن خيرخواهى براى او در آشكار و نهان است ، مانند خيرخواه براى خودش .
17) حفظ عزت و آبرو : همانا خاموشى يكى از درهاى حكمت است . خاموشى محبت مى آورد و آن راهنماى هر خيرى است .
18) حسن خلق : در قيامت آن كس به من نزديكتر است كه در دنيا خوش اخلاقتر و نسبت به خانواده خود نيكوتر باشد.
19) قرض دادن به دوستان و امهال در پرداخت آن : با آن كس كه حقى به عهده او دارى ، مدارا و مهربانى كن و آن حق را با رعايت عفاف و كفايت حال او، از وى بگير و اگر بدهكار تو تنگدست باشد و مالى كه از تو گرفته ، در طاعت خدا خرج كرده ، مهلتش بده تا گشايشى براى او پيدا شود.
20) مدارا و نرمش در رفتار : راوى حديث گويد: با يونس بن عبدالرحمان نزد امام رضا (عليه سلام ) رفتيم . يونس از بدگويى يارانش پشت سر يكديگر شكايت كرد. امام رضا (عليه سلام ) فرمود، با آنها مدارا كن كه عقلشان نمى رسد.
21) مروت و جوانمردى : یکی از مهمترین و زیباترین شاخصههای سبک زندگی اسلامی بر خوردار بودن از ویژگی اخلاقی «فتوت و مردانگی» در زندگی است. بسیاری از آلودگی ها و گناهانی که از انسان صادر می شود به خاطر عدم برخورداری از این مؤلفه ی اخلاقی است.
22) متعادل بودن حالات روانى : مؤ من حقيقى هرگاه خشمگين شود، خشم او را از حق خارج نمى كند. زمانى كه خوشحال گردد، خوشحاليش او را در باطل و امر بيهوده وارد نمى كند. وقتى به قدرت رسيد، زيادتر از حق خود را اخذ نمى كند (در صدد انتقام از دشمن نيست ، بلكه به حق خودش اكتفا مى كند)
23) وقت شناسى :الف) ضرورت شناخت زمان جهت ديدار دوستان : (ياسر) و (نادر) در خدمتگزاری امام رضا (عليه سلام) گفتند: آن بزرگوار به ما فرموده بود: اگر بالاى سرتان رسيدم ، در حالى كه مشغول خوردن بودند، از جاى خود برنخيزيد تا فارغ شويد. (غذايتان تمام شود) به همين جهت بسيار اتفاق مى افتاد كه امام (عليه سلام ) ما را صدا مى كرد و در پاسخ او مى گفتند، به غذا خوردن مشغولند و آن حضرت مى فرمود: بگذاريد غذايشان تمام شود.
ادامه دارد……

چهارشنبه 95/05/20
1- برخورداری از سلامت عقل(نقش عقل در رساندن آدمى به حيات طيبه)
حسن بن جهم مى گويد: از امام رضا (ع) شنيدم كه فرمود:
دوست هر انسان عقل اوست و دشمن جهل و نادانى او
(صديق) به معناى دوستى است كه هرگز در روابط خود خيانت نمى كند. از ديدگاه امام رضا(ع ) عقل سليم دوستى است كه در راهنمايى انسانها صادقانه عمل مى نمايد و آن چراغى فراراه آدمى به سوى خير و سعادت است .
(جهل) در لغت متداول (در عرف مردم) به معناى نادانى است و در كار مقابل علم و دانش ، قرارداد ولى اين كلمه در روايات به معناى ((عدم شعور)) و ((عدم تعقل )) به كار رفته و در مقابل ((عقل)) آمده است .
عاقل كسى است كه هر چيزى را به جاى خودش قرار دهد، به عكس جاهل كه هر چيزى را در غير جاى خود وضع مى كند. امام هشتم(ع) فرمود:عقل هيچ مسلمانى به كمال نمى رسد مگر آنكه ده صفت در او يافت شود:
1-مردم از وى هميشه آرزوى خير داشته باشند.
2-از شرش در امان باشند.
3- خير ديگران در نظرش زياد جلوه كند.
4- خير خودش را اندك شمارد.
5- اگر از وى هر حاجتى بخواهند، خسته نشود.
6-در طول عمرش ، از طلب علم ملول و دلتنگ نشود.
7- نيازمندى در رابطه با خدا، از ثروت در نزد او محبوبتر باشد.
8- خوارى در رابطه با خدا، از عزت به دست آوردن در نزد دشمنان خدا، نزد او گرامى تر باشد.
9- گمنامى نزد او لذت بخش تر از شهوت باشد.
سپس فرمود: امام صفت دهم و چه دهمى .
سؤ ال شد: آن چيست ؟
فرمود:
10- كسى را نبيند جز آنكه او را از خودش بهتر و باتقواتر بينگارد (با هر كس برخورد كرد، فرض كند آن كس بهتر و پرهيزكارتر از اوست ) زيرا در اين مورد مردم دو دسته اند:
دسته اى بهتر و باتقواتر از او،
دسته اى در مرتبه پايين تر،
هرگاه او ملاقات كند كسى را كه از وى در مرتبه پايين ترى است ، با خود انديشد كه شايد اين شخص در باطن از او بالاتر است و خود را كمتر از او ارزيابى كند (به خود گويد: خير اين شخص آشكار نيست و آن از برايش بهتر است و خير من ظاهر است و اين برايم شر است )، و اگر كسى كه بهتر از اوست (بالاتر از خود) را مشاهده كرد، در برابرش تواضع كند تا به او ملحق شود (خود را به آن مرتبه برساند.)
هرگاه شخص به اين درجه از كمال رسيد، مقامى ارجمند يافته و خيرش همه جا را فرا خواهد گرفت و نام نيكش همه جا ياد مى شود، و برتر از اهل زمان خويش مى گردد (بر مردم حكومت خواهد نمود.)
2- داشتن روح تعبد و بندگى خداوند
انسان براى رسيدن به كمال لايق خود، چاره اى جز اين ندارد كه تسليم قانون الهى باشد. اين قانون مجموعه كاملى است كه با برنامه هاى حياتبخش خود، تمام زواياى زندگى انسان را روشن مى نمايد، زيرا قانونگذار آن ، هر چه بر اساس مصلحت مردم است ، همچون طبيب معالج ، راههاى صلاح و فساد، خير وشر را تعيين فرموده است.
آيين الهى هرگز تغيير نمى كند، و زايل نمى شود و پيوسته تا دنيا باقى است ، در جهان پايدار است . بنده واقعى خدا و ديندار حقيقى كسى است كه از تمام اوامر الهى بى چون و چرا اطاعت نمايد، آنها را صميمانه به كار ببندد و از نواهيش بى قيد و شرط اجتناب كند و تمام سعيش اين باشد كه در اين آزمون فايق¬شود،زيرااوتنهاضامن سعادت و نيكبختى را چيزى جز بندگى حق نمى داند.
متأسفانه در بين برخى از كسانى كه به غرور علمى دچارند و مى خواهند تمام امور را با معيارهاى ناقص عقلى خود بجويند، اين رويه حاكم است كه هرگاه به حكمت و فلسفه بعضى از امور معنوى پى نبرند، از قبول آن سر باز مى زنند و به پيروى از مقررات الهى تن در نمى دهند. با آنكه اسلام احترام شايسته اى نسبت به عقل قائل شده ، تا جايى كه آنرا يكى از مبانى دينى و از ادله اربعه به شمار آورده و به مسلمانان چنين حقى را داده است كه درباره فلسفه احكام به نقد و بررسى بپردازند، ولى با اين وصف درك بسيارى از حقايق الهى از قلمرو عقل كاملا خارج است و آدمى تنها به اندازه اطلاعات و به ميزان معلومات ناقص خود در هر عصر و زمانى مى تواند فلسفه و اسرار احكام الهى را دريابد، ولى به همه آنها دست نخواهد يافت زيرا علم آدمى محدود و عمق و وسعت دستورات الهى نامحدود است.
امام رضا(ع) فرمود:((همانا خداوند مردم را به اطاعت و فرمانبردارى خود آزمايش مى كند، خواه ماده آزمايش براى آنان قابل تعقل باشد، خواه نباشد و هدف آزمايش اين است كه حجت خداوند بر مردم الزام آور باشد و جاى شبهه در اطاعت و عدم اطاعت او باقى نماند. بر اين اساس بدان كه سرآمد تمام شرايط اطاعت و فرمانبردارى از خداوند اين است كه ما تسليم بدون قيد و شرط خدا باشيم ، چه در امورى كه عقل،آنها را درك مى كند و چه امورى كه عقل ما به عمق آنها راه ندارد و حقيقت آنرا درك نمى نمايد.))
3)داشتن اسوه و الگوى تمام عيار هدايت (قبول ولايت )
هر مسلمان براى رسيدن به حيات طيبه ، نيازمند به الگو و رهبر است . در زمان رسول اكرم (ص) الگو و پيشواى مسلمانان ، خود حضرت بوده است و پس از ايشان اين منصب به اهل بيت ، و پس از اهل بيت به مرجع و رهبر دينى آگاه و شجاع رسيده است
محمدبن فضيل گويد:ازامام رضا(ع) معناى آيه ((قل بفضل الله وبرحمته فليفرحوا هو خير ممايجمعون )) راپرسيدم:
حضرت فرمود: به ولايت محمد و آل محمد بايد شادمان باشند كه آن بهتر است از دنيايى كه آنها جمع مىكنند.
در اين روايت امام هشتم (ع)، فضل الهى را وجود بزرگوار پيامبر و نعمت نبوت و رحمت پروردگارى را جانشينان بزرگوار آن حضرت ونعمت ولايت معرفى فرموده است چه در حقيقت پيامبر (ص) سرآغاز اسلام و ديگر پيشوايان سبب بقا و ادامه حيات آن شده اند و داشتن اين دو سرمايه (سرمايه نبوت و سرمايه ولايت ) فوق همه سرمايه هاست زيرا هيچ سرمايه اى با اين دو قابل مقايسه نيست .
امام رضا (ع) در تفسير آيه ((ومن اضل ممن اتبع هويه بغير هدى من الله ))كه خداوند فرموده است:
آيا گمراه تر از آن كس كه پيروى هواى نفس خويش كرده و هيچ هدايت الهى را نپذيرفته ، كسى پيدا مى شود؟!
مى فرمايد: منظور آيه قرآن كسى است كه رأى شخصى خود را ملاك بندگى ديانت قرار مى دهد، بدون اينكه از رهبرى امام بر حق رهياب شده باشد.