مهنــا
تعریف زنـدگی در یک کلمه:زنـدگی آفرینش است.
تعریف زنـدگی در یک کلمه:زنـدگی آفرینش است.

سه شنبه 00/01/24
و تَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِی
و آنچه را در دل من ميگذرد ميدانی
خدای خوبم
چقدر خوبه که می دونی، حرف دل های مارو،
به ما درک و معرفت ماه مهمانی خودتو نصیب کن..
سلام خدمت شما مهدی یاوران گرامی
ان شالله با اشتراک این فایل و همچنین تفکر و تٱمل در رابطه با محتوای این فایل بتونیم در راه یاری مولای غریبمون قدمی برداریم،
ان شالله

سه شنبه 00/01/03
«السَّلَامُ عَلَى رَبِيعِ الْأَنَامِ وَ نَضْرَةِ الْأَيَّام»
سلام بر بــهار مردمان و خرمی روزگاران
سلام بر شمایی
که بهار حقیقی، زمان ظهور پر برکت شماست
سلام خدمت شما مهدی یاوران گرامی
سه شنبه ی مهدوی
ان شالله با اشتراک این فایل و همچنین تفکر و تٱمل در رابطه با محتوای این فایل بتونیم در راه یاری مولای غریبمون قدمی برداریم،
ان شالله
قرار بر این هست از امروز تا نیمه شعبان هرروز، روزشماری برای شما ارسال شود جهت اشتراک
تشکر بابت همراهی شما عزیزان
نگاه مهربان مولا شامل حالتان.

جمعه 99/12/22
مسافری خسته که از راهی دور میآمد به درختی رسید و تصمیم گرفت که در سایه آن قدری استراحت کند غافل از این که آن درخت جادویی بود؛ درختی که میتوانست آن چه که بر دلش میگذرد برآورده سازد!
وقتی مسافر روی زمین سخت نشست با خودش فکر کرد که چه خوب میشد اگـر تختخواب نرمی در آن جا بود و او میتوانست قدری روی آن بیارامد. فـوراً تختی که آرزویش را کرده بود در کنارش پدیدار شـد!
مسافر با خود گفت: «چقدر گرسنه هستم. کاش غذای لذیذی داشتم.»
ناگهان میزی مملو از غذاهای رنگارنگ و دلپذیر در برابرش آشکار شد. مرد با خوشحالی غذاها را خورد و نوشید. بعد از سیر شدن، کمی سرش گیج رفت و پلکهایش به خاطـر خستگی و غذایی که خورده بود سنگین شدند. خودش را روی آن تخت رها کرد و در حالی که به اتفـاقهای شگفتانگیز آن روز عجیب فکر میکرد با خودش گفت: «قدری میخوابم. ولی اگر یک ببر گرسنه از این جا بگذرد چه؟»
ناگهان ببـری ظاهـر شـد و او را درید.
یک نکته :
هر یک از ما در درون خود درختی جادویی داریم که منتظر سفارشهایی از جانب ماست.
ولی باید حواسمان باشد. چون این درخت افکار منفی، ترسها و نگرانیها را نیز تحقق میبخشد. بنابر این مراقب آن چه که به آن میاندیشید باشید.

یکشنبه 99/12/03
در گذر از جاده ی زندگی آموختم…
که زندگی طولانی ترین داستان دنیاست
که نمیشه زودتر صفحه آخرش رو خوند
و برای دونستن آخر داستان باید تمام
عمر و هستیت رو صرف خوندنش کنی
كه خدا عشقه و همیشه باید
به باران رحمتش امیدوار باشم
خدا با تمام بزرگیش عاشقانه انتظار ميكشه
تا همیشه به رحمتش اميدوار باشم
آموختم از هر کسی تنها به اندازه شعورش
انتظار داشته باشم اینطوری کمتر اذیت میشم
و اینکه آموختم كه زندگي سخته
ولي من از اون سخت ترم….

یکشنبه 99/08/18

گاهی دلت میخواهد
دنج ترین گوشه دنیا بنشینی و با خیال راحت
دلتنگیها یت را پهن کنی و دوستت دارمها را فریاد بزنی
برای کسی که قرار نیست هیچ وقت بفهمد دوستش داری

دوشنبه 99/08/12
چگونه سطح ارتعاشات مثبت مان را افزايش دهيم ؟
1 - شكرگزار باشيد.
2 - تحرك داشته باشيد.
3 - مراقب تغذيه خود باشيد.
4 - هميشه در حال يادگيري باشيد.
5 - با طبيعت در تماس باشيد.
6 - خود و ديگران را ببخشيد.
7 - با خودتان خلوت كنيد.
8 - در حق ديگران كار نيك انجام دهيد.
9 - قدرت خنده را جدي بگيريد.
10 - به حيوانات غذا بدهيد.
11 - اگر بچه كوچكي در خانواده داريد، با او وقت بگذرانيد.
12 - با گياهان صحبت كنيد.
13 - در حق ديگران دعاي خير كنيد.
14 - به كارهاي جانبي مثل نقاشي و آشپزي و عكاسي بپردازيد.
15 - كارها را صرفا از روي مهرباني انجام دهيد.
16 - مراقبه كنيد.
17 - جنبه مثبت قضايا را نگاه كنيد.
18 - موسيقي گوش كنيد.
19 - از خودتان مراقبت كنيد و آراسته باشيد.
20 - با افرادي داراي فركانس ارتعاشي بالا هستند بيشتر در ارتباط باشيد
از خدای مهربان میخواهم همیشه شاد باشید

شنبه 99/08/10
ﮔﺎﻫﯽ ﻭﻗﺘﺎ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻦ ﮐﺠﺎﯾﯽ،
ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﺭﺳﯿﺪﯼ ﻭ ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﻧﺮﺳﯿﺪﯼ،
ﮔﺎﻫﯽ ﻭﻗﺘﺎ ﻓﻘﻂ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ …
ﯾﺎﺩ ﻗﻮﻟﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺩﺍﺩﯼ ﻧﺒﺎﺵ،
ﺗﻮ ﺗﻼﺷﺘﻮ ﮐﺮﺩﯼ ﺍﻣﺎ ﻧﺸﺪ …
ﯾﻪ ﻭﻗﺘﺎﯾﯽ ﺟﻮﺍﺏ ﺧﻮﺩﺗﻮ ﻧﺪﻩ
ﻫﺮ ﭼﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﺠﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮔﯿﺮ ﮐﺮﺩﯼ،
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﻭ ﺑﮕﻮ ﮐﻢ ﻧﺬﺍﺷﺘﻢ ﺍﻣﺎ … ﻧﺸﺪ
ﯾﻪ ﻭﻗﺘﺎﯾﯽ ﻓﻘﻂ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮ
ﺍﺯ ﺑﻮﺩﻥ ﮐﻨﺎﺭ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺸﺎﻥ ﺩﺍﺭﯼ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻥ …
ﺍﺯ ﻃﻠﻮﻉ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺍﺯ ﺻﺪﺍﯼ ﺁﻭﺍﺯ ﻗﻤﺮﯼ ﻫﺎ … ﺍﺯ ﺑﺎﺩ … ﺑﺎﺭﺍﻥ …ﺍﺯ ﻫﻤﻪ …
مواظب امروزتون باشید. این روزها چه خوب چه بد خاطره هاتون میشن

سه شنبه 99/07/08
- رنجش، عصبانیت و ترس، “مثلث خودمشغولی” را به وجود میآورند.
شاید جالب باشد که بدانید، تمام نواقص اخلاقی از این سه واکنش سرچشمه میگیرند.
“رنجش” واکنش ما در برابر آن قسمت از گذشتهمان است که مسایل طبق خواسته و روال ما پیش نرفته، از این طریق ما دوباره به گذشته باز میگردیم و در آن زندگی میکنیم.
“عصبانیت” روش رویارویی ما با زمان حال و واکنشی به منظور انکار واقعیت است.
“ترس” احساسی است که وقتی ما به آیندهمان فکر میکنیم دچار آن میشویم و به بیان دیگر ، واکنش ما در مقابل ناشناختهها و احساس نگرانی از به وقوع نپیوستن رویاهایمان است.
این واکنشها در مقابل آدمها، مکانها و وقایع گذشته، حال و آینده زمانی ظاهر میشود که انتظارات ما از آنها برآورده نشود.
مثلث رهايى
اما راه حل کلیدی برای رهایی از خودمشغولی:
پذیرش را جایگزین رنجش
عشق را جایگزین عصبانیت
ایمان را جایگزین ترس کنیم…