کلید واژه: "کتابخوانی"

زندگی یا مسابقه دو

​ اینجا …بعضی ها زندگی نمی کنند، مسابقه ی دو گذاشته اند ، میخواهند به هدفی که در افق دور دست است برسنددر حالیکه نفسشان به شماره افتاده می دوند و زیبایی های اطراف خود را نمی بینند ؛ آن وقت روزی می رسد که پیر و فرسوده هستند و دیگر رسیدن و… بیشتر »

یه جرعه کتاب

​ به اندازه کافی صندلی یا خوشبختی وجود ندارد که به همه برسد، همینطور غذا، همین طور شادی، همین طور تخت و شغل و خنده و دوست و لبخند و پول و هوای تمیز برای نفس کشیدن … و موسیقی همچنان ادامه دارد. من یکی از اولین بازنده ها بودم و داشتم فکر می کردم آدم… بیشتر »

آرامش در مطالعه

​ امام على عليه السلام : كسى كه با كتاب آرامش يابد ، هيچ آرامشى را از دست نداده است . مَن تَسَلّى بِالكُتبُ لَم تَفُتهُ سَلوَةٌ ؛  غررالحکم، حکمت 8126 بیشتر »

گام های شیطانی اینستاگرام آرام آرام شما را منحرف می کند.

دقایقی با کتاب  گام های شیطانی اینستاگرام! آرام آرام شما را منحرف میکند شبکه_های_اجتماعی نظیر اینستاگرام به شکلی طراحی شده که مخاطب خود را آهسته آهسته به سمت محتوای جنسی می کشاند، یعنی در مرحله اول، تماشای یک فیلم مبتذل را به شما پیشنهاد نمی دهد.… بیشتر »

توصیه به خواب کم

 شیخ محمدرضا نعمانی (از جوانان همراه شهید صدر): شهیدصدر وقتی در حال تفکر و مطالعه بود کاملاً از دنیای پیرامونش بریده می‌شد و این چیزی نیست که کسی به سادگی بتواند خودش را به آن عادت بدهد. به یاد ندارم که شهید صدر حتی در گرم‌ترین روزهای تابستان… بیشتر »

صدای پتک و مطالعه!

این خاطره را آقای رسول مسعودی از علامه محمدتقی جعفری (ره) این چنین بیان می‌دارد:  ما افتخار داشتیم چند سال در همسایگی استاد جعفری واقع در فلکه دوم صادقیه، بلوار آیت‌الله کاشانی سکونت داشته باشیم. در همسایگی ما و ایشان، پیرمردی آهنگر بود که در منزل… بیشتر »

صدای پُتک،مطالعه؟!

 ​ ​  این خاطره را آقای رسول مسعودی از علامه محمدتقی جعفری (ره) این چنین بیان می‌دارد:  ما افتخار داشتیم چند سال در همسایگی استاد جعفری واقع در فلکه دوم صادقیه، بلوار آیت‌الله کاشانی سکونت داشته باشیم. در همسایگی ما و ایشان، پیرمردی آهنگر… بیشتر »

قرار بی قرار

  کتاب بخوانیم… شهيد مدافع حرم مصطفى صدرزاده (سيدابراهيم)   از بچه ها خداحافظى كردم. بچه ها گفتند نرو. مى گفتند تك تيراندازهاى دشمن شما را مى زنند. توجهى نكردم و با سرعت به سمت سيد و حاجى دويدم. در فاصله حدود سيصد مترى، در حدفاصل صد متر اول با… بیشتر »

داستان واره

✨????✨????✨✨✨✨✨✨✨ در کلاس، سی، چهل نفر مادر نشسته بودند. بحث تربیت فرزند، داغ بود و مادرها هم حسابی خوششان آمده بود. در میانۀ بحث بود که پرسیدم: چه کسی تا به حال، ده کتاب تربیتی خوانده است؟???? منتظر بودم که دستی بالا برود. حتّی یک دست هم بالا… بیشتر »
1 2