موضوع: "پرسش وپاسخ اعتقادی"

خدا چه نیازی به عذاب شدن ما دارد؟

این (عقوبت)بخاطر کار و کردار پیشین شماست (وگرنه) خداوند هرگز نسبت به بندگان (خود)بیدادگر نیست.

آل عمران/۱۸۲

آیا خدا توبه را قبول می کند؟

بازگشت به سوى حق تعالى و توبه از گناهان در هر وقت كه باشد مورد قبول خداست و بشارت خداوند يكتاست ، چنانچه در قرآن مى خوانيم :

و هُوَ الَّذى يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَعْفُوا عَنِ السَّيِّئاتِ . (1)

و خداوند متعال آنكسى است كه توبه بندگانش رامى پذيرد و از گناهان و كارهاى زشت و ناپسند در مى گذرد.

در كتاب اصول كافى باب العجب حديث 8، حديث جالبى نقل كرده كه حضرت صادق آل محمّد (ص ) فرمود: 

خداوند متعال به حضرت داود على نبيّنا و آله و عليه السّلام وحى فرمود:

اى داود گناهكاران ومعصيت كاران و بذهكاران رامژده بده ودل آنها را شادكن و به آنها خبر خوشى بده ، ولى اهل ايمان و صديقان و نيكوكاران را از قهر من بترسان و به آنها آتش جهنّم را يادآورى كن و آنها را بيم ده حضرت (ع ) فرمود: خدايا چطورى به گنهكاران مژده و به خوبان ترس و بيم دهم ؟!

خطاب رسيد: به گنهكاران مژده بده كه من توبه هاى آنها را قبول مى كنم و از گناه آنها مى گذرم و خوبان را بترسان به خاطر اينكه مبادا به كردار و اعمال و رفتار خوب خود عجب ، ريا كنند و خودبين شوند زيرا هيچ بنده اى را من پاى حساب نكشم جز آنكه هلاك شود.

شب قدر کدام شب از یک از شبهای ماه مبارک رمضان است؟

شب قدر کدام شب از یک از شبهای ماه مبارک رمضان است؟

در کتب روایی شیعه و سنی احادیث بسیاری در مورد شب قدر وجود دارد.

سیوطی در تفسیر خود، دّر المنثور، حدود ۸۵ روایت در مورد شب قدر آورده است. در غالب این روایات آمده است که شب قدر در دهه آخر ماه مبارک رمضان و در یکی از شبهای فرد آن است که با روایات شیعی توافق دارد. این روایات شب ۲۱، ۲۳، ۲۵، ۲۷، ۲۹ را شب قدر دانسته است.

طبری در تفسیر خود نقل می کند که کل قرآن در شب ۲۴ رمضان نازل شد. (ج۱، ص۸۰) سیوطی در در المنثور هم همین را گفته است.

در تفسیر عیاشی نیز از شیعه این روایت از امام صادق نقل شده است که شب نزول قرآن شب ۲۴ است. اما روایت شب ۲۴ و ۳۰ با فرد بودن شب قدر سازگار نیست. از بین شب های فرد، بیشترین روایات اهل سنت مربوط به شبهای ۲۳ و ۲۵ و ۲۷ است.[1]

در روایات صحیح شیعه شبهای ۲۱ و ۲۳ بیشترین مویدات را دارد و شب ۲۳ ماه رمضان از قوت بیشتری برخوردار است.[2] اما در مورد شب ۱۹ باید گفت کمترین تاییدی از نظر روایت ندارد.

مرحوم کلینی در کافی سه روایت در مورد شب ۱۹ نقل کرده است که دو روایت ضعیف و یک روایت صحیح است[3] و در هر سه گفته شده است که شب ۱۹ مقدمه شب قدر است.

پس با یک روایت صحیح غیر صریح، نمی توان به شب قدر بودن شب ۱۹ اعتقاد پیدا کرد. بعلاوه اینکه روایات زیادی از شیعه و سنی نقل شده است که شب قدر در دهه آخر ماه مبارت رمضان است[4]که شامل شب ۱۹ نمی شود. هیچ یک از روایات نقل شده در مورد ۱۹ نیز صریحا نگفته است که شب ۱۹، شب قدر است. بنابراین شب قدر که قرآن در آن نازل شده است نمی تواند، شب ۱۹ ماه مبارک رمضان باشد.

به نظر می رسد علت اینکه مردم ایران بیشترین اهتمام را به شب نوزدهم و بیست و یکم دارند و کمتر از آن دو شب، به شب ۲۳، که طبق روایات شیعه شب قدر بودن آن بیشتر محتمل است، توجه دارند ارتباط آن با ضربت خوردن مولای متقیان علی علیه السلام است. شب قدر شب مبارکی است و شب شهادت شب حزن و اندوه است.


  چرا شب قدر مشخص نشده است؟

دسترسی به هر امر ارزشمند هزینه خود را دارد و هر چه چیزی ارزشمند تر باشد هزینه آن هم بیشتر است. چیزی که ارزش آن از هزار ماه بیشتر است نباید به راحتی در اختیار افراد قرار گیرد، چرا که باعث می شود تا ارزش آن کمتر شود. پس احتمالاً پنهان بودن این شب در شبهای ماه رمضان و عدم وضوح شب قدر برای گستردگی و افزایش عبادت بندگان و انس بیشتر آنان با خداوند بوده است.

در هر صورت معصومین شب قدر را مردد بین چند شب نقل کرده اند.[5] و پیامبر اکرم(ص) همه دهه آخر ماه مبارک رمضان را بیدار بودند و رختخواب خود را جمع می فرمودند و خانواده خود را بیدار نگاه می داشتند و به عبادت می پرداختند[6]

به خوبی روشن نیست که عدم تشخص شب قدر فقط مربوط به غیر معصومین است[7] یا برای معصومین نیز از امور غیبی محسوب می شده که برای آنان آشکار نبوده است و اگر از پنهان بودن آن غرضی داشته اند این مقصد و فلسفه شامل حال معصومین نیز می شده است.

 

 

 

[1] جلال الدین سیوطی(۹۱۱)، الدر المنثور، دار احیاء التراث العربی، ص۵۲۲-۵۳۳
[2] کافی، ج۴، ص۱۵۶، ح۱٫ تفسیر نور الثقلین، ج۵، ص۶۱۹، ح۳۳و ص۶۲۵، ۵۵ و ۵۷و۵۸ و ص۶۲۶، ص۶۱ و ص۶۲۷، ح۶۶ و۶۷ و ص۶۲۸، ح۷۰ و ۷۱
[3] کافی، ج۴، ص۱۵۷، ح ۸ و ۹ و۱۲٫ حدیث اول عبد الله بن مومن مختلف فیه است. حدیث سوم نیز عده من اصحاب عن رجل نقل کرده اند که حدیث مرسل است.
[4] کافی، ج۴، ص۱۵۷، ح۶، نور الثقلین، ج۵، ص۶۲۵، ح۵۶ وص۶۲۶، ح۵۹
[5] تفسیر نور الثقلین، ج۵، ص۶۲۶، ح۶۰
[6] تفسیر نور الثقلین، ج۵، ص۶۲۹، ح۷۸
[7] تفسیر نور الثقلین، ج۵، ص۶۳۹، ح۱۰۵

حضرت خضر کیست؟

حضرت خضر از فرزندان سام بن نوح و پسر خاله ى ذوالقرنین است. نامش بلیا بن ملکا و کنیه اش ابوالعباس و لقبش خضر مى باشد. در وجه نامگذارى حضرت خضر نوشته اند: هر جا گام مى نهاد، زمین از قدومش سر سبز (خضر) مى شد; از این رو او را «خضر» نامیدند. بعضى نام او را یسع و برخى الیاس گفته اند و از همین جا این تصور پیدا شده که ممکن است الیاس و خضر نام یک نفر باشد، ولى مشهور و معروف میان مفسران و راویان حدیث همان نام اول (بلیا یا ملکان) است. همه ى مورخان بر این باورند که حضرت خضر آب زندگى (حیات) نوشید و عمرى جاودانه یافت. در روایتى از امام رضا(علیه السلام) آمده است که فرمود: «همانا خضر از آب حیات نوشید و تا زمانى که نفخ صور مى شود، نخواهد مرد… .»

نوشته اند که پدرش از پادشاهان عصر بود و جز او فرزندى نداشت. خضر همواره در اتاقى به عبادت مشغول بود; پدر بیم داشت که مبادا نسل او قطع شود; لذا او را به ازدواج زنى در آورد، ولى او همنشینى زن اختیار نکرد. پدرش (ملکان) همسران او را که انتخاب مى کرد، به وسیله قابله ها بازرسى نمود; قابله ها دانستند که هیچ گونه توجهى به زنان نکرده است; از این رو در شهر شایع شد که خضر حالت زنانه دارد; پدرش از او بر آشفت و او را زندان کرد، او هم فرار کرده و نزد ذوالقرنین (دانشمند الهى که داراى قدرت و امکانات بود) رفت و یکى از صاحب منصبان و رئیس وسایط نقلیه او شد. 

قرآن کریم در سوره ى کهف از آیه ى 60 تا 82، داستانى از حضرت موسى(علیه السلام) و همراه (دوست یا استاد) وى نقل مى کند که در آن نامى از «خضر» نیامده است، بلکه از هم سفر موسى(علیه السلام) به «بنده اى از بندگان ما که مشمول رحمت الهى گشته و از علمى لدنى برخودار شده است» یاد مى کند. در روایات متعددى این دانشمند الهى به نام «خضر» معرفى شده است 

بر اساس آیات سوره ى کهف، او به باطن و نظام تکوینى جهان مأمور و از پاره اى از اسرار آگاه بود و سمت استادى حضرت موسى بن عمران را داشت،، هر چند حضرت موسى(علیه السلام) در برخى از جهت ها بر او مقدم بود. 

در احادیث معتبر آمده است که پس از رحلت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) حضرت خضر به خانه ى امیرالمؤمنین(علیه السلام)آمد و به اهل بیت آن حضرت تسلیت گفت، و همچنین به استقبال پیکر امیرالمؤمنین على(علیه السلام) آمد و حسنین(علیهما السلام)را تسلیت گفت و به قبر مهیا شده توسط نوح(علیه السلام)، راهنمایى کرد. و نیز آمده است که او در تنهایى دوران غیبت امام زمان(علیه السلام)، مونس ایشان است.

نوشته اند که منزل او بیشتر، مسجد صعصعه و مسجد سهله (در کوفه) هست.

اما در مورد پیامبرى او اختلاف است. علامه ى مجلسى از سید مرتضى علم الهدى نقل مى کند که ایشان فرموده اند: ممکن نیست معلّم حضرت موسى(علیه السلام) پیامبر نبوده باشد. علامه ى طباطبایى نیز از روایات استنباط مى کنند که ایشان پیامبر بوده اند;لیکن روایات متعددى وجود دارد که این مرد عالم، پیامبر نبوده بلکه دانشمندى همچون ذوالقرنین و آصف بن برخیا بوده است

برزخ با دوزخ چه تفاوتی دارد؟

“برزخ” يعني عالمي مابين دنيا و آخرت كه انسان پس از مرگ وارد آن عالم مي‏شود.

عالم برزخ متوسط بين دنيا و آخرت و اولين مرحلة عالم ملكوت است و برخي از خصوصيات اين جهان را از قبيل محدوديت زماني داراست ولي در عين حال مربوط به عالم عقبي‌َ است‌.

عالم دنيا با عالم برزخ شباهتي ندارد زيرا حيات و زندگي در دنيا اجتماعي و مادّي و همراه با خورد و خوراك و جا و مكان و لباس و پوشاك و خواب و بيداري است

ولي پس از مرگ حيات و زندگي فردي شروع مي شود و احتياجي به خورد و خوراك و لباس و پوشاك نيست.[تفسير الميزان، ‌ج 2، ص 122.]


آيه مي فرمايد: “قالوا ربنا امّتنا اثنتين واحييتنا اثنتين …؛[مؤمن (41) آيه‌ 11.] آنان مي گويند: پروردگارا، ما را دوبار ميراندي و دوبار زنده كردي. اكنون به گناهان خود معترفيم. آيا راهي براي خارج شدن وجود دارد؟". بعضي از آين آيه استفاده كرده اند: مرگ برزخي همانند مرگ دنيوي داريم. دو نوع مرگ است: يكي مردن و رفتن به عالم برزخ، دوم مردن در عالم برزخ و وارد شدن به عالم قيامت.


برخي نيز از اين آيه استفاده كرده اند: در عالم برزخ نيز نوعي حيات است كه بعد از مدّت كوتاهي به مرگ مي انجامد امّا مسلّماً حيات در عالم برزخ با حيات در دنيا تفاوت دارد امّا در اصل زندگي و حيات با هم مشابهت دارند.[آيت الله ناصر مكارم، پيام قرآن، ص 454.]

برزخ، جهاني نو و زندگي تازه و جديدي است كه از هنگام مرگ هر انساني شروع مي‏شود و تا بر پايي روز قيامت ادامه دارد و با برپايي قيامت، زندگي انسان در برزخ پايان مي‏پذيرد یعنی برزخ دیگر ابدی نیست و برزخ دالان ورودي به قيامت كبري و نخستين منزل از منازل آخرت مي‏باشد.
در آيه‏ ي 99 - 100 سوره‏ ي مؤمنون چنين آمد، وقتي هنگام مرگ يكي از تبه‏كاران فرا رسيد، درخواست برگشت مي‏كند و خداوند با ردّ درخواست آنان، مي‏فرمايد: من وارئهم برزخ الي يوم يبعثون يعني پشت سر آن‏ها برزخي است تا روزي (روز قيامت) كه برانگيخته شوند. در روايات هنگامي كه از معصوم(ع) پرسيده مي‏شود، برزخ چيست؟ مي‏فرمايد: القَبرُ منذ حينَ موته الي يومِ القيامةِ عالم برزخ همان عالم قبر است كه از هنگام مرگ آغاز مي‏شود و تا زمان برپايي قيامت ادامه دارد(نورالثقلين، ج 3، ص 554).
بنابر اين، هم اكنون ـ كه قيامت برپا نشده ـ عالم برزخ وجود دارد و امري صرفاً ذهني نيست و همه‏ آنان كه مرده ‏اند هم‏اكنون در آن جهان به سر مي‏ برند و آن داراي حيات و زندگي‏اي هستند كه در ادامه‏ ي زندگي دنيا است، از يك سو و شروع زندگي و حياتي است كه مرگي براي آن تصور ندارد و امتداد آن، تا ابديت مي‏باشد.
حالا کی قیامت می شود ما نمی دانیم .وخود این ندانستن و معلوم نبودن هم حکمت هایی دارد.

آیا انسان در عالم برزخ آمزیده میشود؟

در عالم برزخ امكان بخشش گناه وجود دارد و آيات و روايات گواه بر اين است كه درعالم برزخ هم نتيجه اعمال هست و هم حركت و تكامل، و اين تكامل براي فرد مومن، پاك شدن از آلودگي ها و خلاصي از رنگ ها و تعلّقات به سبب صدقات جاريه به علم نافع و فرزند صالح و خيرات ديگران در حدّ نظام برزخي است…

 اهل ايماني كه محجوب به حجاب ها و متلوّن به رنگ هاي مخصوص و آلوده به گناهان و تعلّقاتند به همين صورت نمي توانند به لقاي حق برسند، بلكه بايد با حركت، تحوّل و تكامل خود را از اين ناپاكي ها پاك كرده و از همه وابستگي ها به غير خدا منقطع شده و روحي باشد كه جز حق، خواست حق، حب حقّ، عشق به حق چيز ديگري نباشد تا بتواند لياقت ورود به نظام و عالم قرب الهي را پيدا كند.يعني داراي قلب سليم شوند همان قلبي كه خداوند در اين آيه به آن اشاره فرموده است: «يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَي اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ(سوره شعرا 88-89). روزي كه هيچ مال و فرزندي سود نمي دهد مگر كسي كه دلي پاك به سوي خدا بياورد».

هر چند انسان با مردن، دستش از اين دنيا و كارهاي نيك كوتاه مي شود، چرا كه عالم برزخ و قيامت عالم حساب است نه عمل، ولي در روايات آمده است كه بعضي از كارهاي نيك آن چنان داراي اثرند كه حتي بعد از مرگ انسان نيز باعث خشنودي روح و رهايي از عذاب و موجب تطهير آن از آلودگي ها و گناهان مي شود چنان چه در روايتي از حضرت رسول ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نقل شده است كه فرموده اند: «اذا مات المؤمن انقطع عمله الا من ثلاث صدقة جارية او علم ينفع به او ولد صالح يدعوله. زماني كه مومني مي ميرد عمل او قطع مي شود، مگر سه عمل: صدقه جاريه كه در راه خدا انجام داده،علمي كه موجب نفع ديگران مي‌شود وفرزند صالحي كه براي او دعا كند».(بحارالانوار/ج2/ص22)

 

خبر از پایان صفر


💢آیا صحت دارد که پیامبر فرمود هرکس پایان ماه صفر را به من یا سه نفر اطلاع دهد
بهشت بر او واجب است‌.

پاسخ

✅مستند آنان حدیثی از پیامبر است که فرمودند:« من بشرنی بخروج آذار فله الجنه : هر کس به من بشارت دهد صفر تمام شده است بهشت می رود» .

عده ای معتقد شدند آذار همان صفر است در حالی که آذار از ماههای رومی است و صفر از ماههای قمری است .

مرحوم شيخ صدوق در كتاب ارزشمند علل الشرايع اين حديث را به صورت حدیثی مسند از ابن عباس آورده است و آن عبارت از این است که پیامبر اکرم روزی در مسجد قبا در جمع عده زیادی از اصحابش فرموند: «اول من یدخل علیکم الساعة رجل من اهل الجنه» یعنی اولین کسی که هم اکنون بر شما وارد می شود، مردی از اهل بهشت است. پس چند نفر که این مطلب را شنیدند از یک در مسجد خارج شدند تا از در دیگر وارد شوند و اول کسی باشند که مستحق بهشت گردند.

پیامبر که متوجه این موضوع شدند، به عده ای که در مسجد باقی مانده بودند، فرمودند: «إنه سیدخل علیکم جماعه یستبقون فمن بشرنی بخروج آذار فله الجنه» یعنی هم اکنون عده زیادی از در مسجد وارد می شوند، تنها کسی که مرا به پایان ماه آذار خبر دهد، او اهل بهشت است. پس آن عده برگشته و وارد مسجد شدند در حالی که ابوذر در بین آنها بود.

پیامبر از آنان پرسید: «فی أی شهرٍ نحن من شهور الرومیه؟ یعنی در کدام ماه از ماههای رومی قرارداریم؟ آن حضرت فقط پرسيدند در کدام ماه از ماههای رومی قرارداریم؟ تنها ابوذر گفت: یا رسول الله از ماه آذار خارج شده ایم. پیامبر فرمود: ابوذر، این را می دانستم ولیکن دوست داشتم اصحاب من مردی را که اهل بهشت است بشناسند.

📚علل الشرايع،ج1ص176

✅صحبت رسول خدا(ص) در این زمان در مورد تبیین صفات مومنین بود و برای آوردن شاهد با علم لدنی خود اشاره کردند که اولین کسی که از در مسجد وارد شود او چنین صفاتی را داشته و اهل بهشت خواهد بود؛ اما چون متوجه تحرکات عده ای از اصحاب شدند این مطلب را که «هرکس مرا به خروج ماه آذار خبر دهد او اهل بهشت است» شرطی برای معرفی چنین شخصی یادآور شدند؛

لذا قول پیامبر(ص) تنها در همان زمان و مکان به عنوان شرطی برای معرفی مرد بهشتی دارای مفهوم است و نه به معنای مطلق آن در همه زمانها و مکانها. در حالی که همین حدیث امروزه در بین برخی شیعیان اینگونه مطرح شده است که هرکس در پایان ماه صفر در هفت مسجد را بزند و به پیامبر پایان ماه صفر را خبر دهد او اهل بهشت خواهد بود.

مباهله_قرن_21

آیا رسول خدا پیامبراکرم صلی الله علیه وآله به شهادت رسیدند؟

 

دلایل بسیاری از کتب روایی و تاریخی؛ چه از شیعه و چه از اهل سنت وجود دارد که شهادت ناشی از مسمومیت پیامبر اکرم (ص) را تأیید می نماید، اما به این نکته نیز باید توجه داشت که اگر شهادت را همانند آنچه قرآن کریم بیان فرموده؛ به معنای کشته شدن در راه خدا و رسول تعریف نماییم، بدیهی است که مقام و منزلت شخصی “پیامبر” که کشته شدن در راه اطاعت او شهادت است، به مراتب بالاتر از مقام شهیدان خواهد بود، هرچند که آن مرد الاهی با مرگ طبیعی از دنیا رحلت نموده باشند.

پرسش را می توان از دو منظر بررسی کرد:

 

1. آیا دلیل قابل اعتمادی از کتب شیعه و اهل سنت، مبنی بر شهادت پیامبر اکرم (ص) می توان یافت، علاوه بر آن، کیفیت شهادت ایشان چگونه بوده است؟

 

2. آیا بر فرض این که پیامبر (ص) به شهادت نرسیده باشند، این موضوع از ارج و قرب ایشان نزد پروردگار خواهد کاست؟!

 

به همین ترتیب، به بررسی موارد فوق می پردازیم:

 

1. در ارتباط با بخش اول، باید گفت که دلایل بسیاری وجود دارد که شهادت ناشی از مسمومیت پیامبر (ص) را تأیید می نمایند. این دلایل و روایات، از تواتر معنوی برخوردارند؛ یعنی هرچند که الفاظ و توصیفات آنها کاملاً با یکدیگر مشابه نیستند، اما از مجموع آنها، می توان موضوع مورد بحث را ثابت نمود. اکنون به تعدادی از این روایات با استناد به کتب فریقین اشاره می نماییم:

 

الف. کتاب های شیعه:

 

روایت اول: امام صادق (ع) می فرمایند: چون پیامبر اسلام (ص)، ذراع (یا سر دست) گوسفند، را دوست می داشتند، یک زن یهودی با اطلاع از این موضوع ایشان را با این بخش از گوسفند مسموم نمودند.[1] در این روایت، به مسمومیت پیامبر (ص) تصریح شده، اما در آن اشاره ای نشده است که آیا ایشان بر اثر این سم به شهادت رسیده اند یا خیر؟

 

روایت دوم: امام صادق (ع) فرمودند: “پیامبر اکرم (ص) در جریان جنگ خیبر مسموم شده و هنگام رحلتشان بیان فرمودند که لقمه ای که آن روز در خیبر تناول نمودم، اکنون اعضای بدنم را نابود نموده است و هیچ پیامبر و جانشین پیامبری نیست، مگر این که با شهادت از دنیا می رود".[2] در این روایت، علاوه بر تصریح به مسموم شدن رسول خدا (ص) و شهادت ایشان در پی مسمومیت، به اصلی کلی نیز اشاره می شود که مرگ تمام پیامبران و اوصیا با شهادت بوده و هیچ کدام، با مرگ طبیعی از دنیا نمی روند! روایات دیگری نیز وجود دارد که این اصل کلی را تقویت می نماید.[3] بسیاری از دانشمندان شیعه، با استفاده از این اصل کلی، نیازی به جست و جوی مورد به مورد در ارتباط با چگونگی شهادت هر کدام از معصومان (ع) احساس نمی کنند.[4] بر این اساس، هر چند دلیل متقنی بر شهادت پیامبر (ص) نیز ارائه نشود، باز هم می توان معتقد بود که رحلت ایشان طبیعی نبوده است!

 

ب. کتب اهل سنت:

 

تنها شیعیان نیستند که معتقد به شهادت پیامبر (ص) هستند، بلکه روایات فراوانی در صحاح و دیگر کتب اهل سنت وجود دارد که همین موضوع را تأیید می نماید که به عنوان نمونه، به دو مورد آن اشاره می نماییم:

 

روایت اول: در معتبرترین کتاب اهل سنت، نقل شده که پیامبر (ص) در بیماری منجر به رحلتشان، خطاب به همسرشان عائشه فرمودند: “من همواره درد ناشی از غذای مسمومی را که در خیبر تناول نموده ام، در بدنم احساس می کردم و اکنون گویا وقت آن فرا رسیده که آن سم، مرا از پای درآورد".[5] همین موضوع در سنن دارمی نیز بیان شده است. علاوه بر این که در این کتاب، به شهادت برخی از یاران پیامبر (ص)، بر اثر تناول همان غذای مسموم نیز اشاره شده است.[6]

 

روایت دوم: احمد بن حنبل در مسند خود، ماجرایی را بیان می نماید که طی آن، بانویی به نام ام مبشر که فرزندش به دلیل خوردن غذای مسموم در کنار پیامبر (ص)، به شهادت رسیده بود؛ در ایام بیماری ایشان به عیادتشان آمده و اظهار داشتند که من احتمال قوی می دهم که بیماری شما ناشی از همان غذای مسمومی باشد که فرزندم نیز به همین دلیل به شهادت رسید! پیامبر (ص) در پاسخ فرمودند که من نیز دلیلی به غیر از مسمومیت، برای بیماری خویش نمی بینم و گویا نزدیک است که مرا از پای در آورد.[7] مرحوم مجلسی نیز با نقل روایتی؛ تقریبا مشابه با این روایت بیان نموده که به همین دلیل است که مسلمانان اعتقاد دارند، علاوه بر فضیلت نبوت که به پیامبر (ص) هدیه شده، ایشان به فوز شهادت نیز نائل آمده اند.[8]

 

روایت سوم: محمد بن سعد؛ از قدیمی ترین مورخان مسلمان ماجرای مسمومیت پیامبر اکرم (ص) را این گونه نقل می نماید:

 

هنگامی که پیامبر (ص)، خیبر را فتح نموده و اوضاع به حالت عادی برگشت، زنی یهودی به نام زینب که برادر زاده مرحب بود که در جنگ خیبر کشته شد، از دیگران پرسش می نمود که پیامبر (ص) کدام بخش از گوسفند را بیشتر دوست می دارد؟ و پاسخ شنید که سر دست آن را. سپس آن زن، گوسفندی را ذبح کرده و تکه تکه نمود و بعد از مشورت با یهودیان در مورد انواع سم ها، سمی که تمام آنان معتقد بودند، کسی از آن جان سالم به در نمی برد را، انتخاب نموده و اعضای گوسفند و بیشتر از همه جا، سردست ها را مسموم نمود. هنگامی که آفتاب غروب نموده و پیامبر (ص) نماز مغرب را به جماعت اقامه فرموده و در حال برگشت بودند، آن زن یهودی را دیدند که همچنان نشسته است! پیامبر (ص) دلیل آن را پرسیدند و او جواب داد که هدیه ای برایتان آوردم! پیامبر (ص) با قبول هدیه، به همراه یارانش بر سر سفره نشسته و مشغول تناول غذا شدند … بعد از مدتی، پیامبر (ص) فرمودند که دست نگه دارید! گویا این گوسفند مسموم است! مؤلف کتاب، سپس نتیجه می گیرد که شهادت پیامبر (ص) به همین دلیل بوده است.[9]

 

بدین ترتیب، از مجموع روایات نقل شده در کتب شیعه و اهل سنت، می توان نظریه شهادت ناشی از مسمومیت پیامبر (ص) را تقویت نمود که در قریب به اتفاق این روایات، زمان مسمومیت ایشان، هم زمان با جنگ خیبر و توسط زنی یهودی بیان شده است.

 

البته برخی نقل های ضعیف دیگری نیز وجود دارد که کیفیت شهادت پیامبر (ص) و عامل شهادت ایشان را به گونه ای دیگر توصیف می نماید که اثری از این دسته روایات در کتب معتبر وجود نداشته و به همین دلیل، نمی توان بدان ها استناد نمود.

 

2. اما با این وجود، باید بدانیم که موضوع شهادت پیامبر (ص)، از اصول دین و یا بدیهیات آن نبوده که ایمان و اعتقاد بدان، واجب و لازم بوده و انکار آن، موجب خروج از دین شود و به همین دلیل نیز، تعداد اندکی از مسلمانان، در شهادت پیامبر (ص) تردید نموده و رحلت ایشان را ناشی از عاملی طبیعی؛ مانند بیماری ذات الجنب (سینه پهلو) و یا تب شدید دانسته اند،[10] با این که خود پیامبر تأکید نموده بود که من به برخی از این بیماری ها هرگز مبتلا نخواهم شد![11]

 

اما در هر صورت؛ چه این مرد بزرگ الهی به شهادت رسیده باشند، و چه با مرگ طبیعی از دنیا رفته باشند، باید بدانیم که مقام ایشان، بسیار بالاتر و برتر از شهدای دیگر است؛ زیرا خداوند در قرآن کریم،

اولاً: جایگاه پیامبران را بالاتر از شهداء بیان کرده است[12]؛

ثانیاً: شهیدان به دلیل این که در راه خدا و با پیروی از رسول او، جان خود را از دست داده اند. نزد خداوند قرب و منزلت کسب می کنند؛ بدیهی است که اگر خداوند، شهدا را به دلیل پیروی از پیامبران، شایسته رحمت و ثواب بی نهایت بداند، باید خود پیامبران از مقامی بسیار والاتر و برتر برخوردار باشند.

بنابراین پیامبر ما (آن مرادی که تمام زندگی خود را وقف تلاش در راه خدا نموده تا حدی که مریدان او چنین منزلتی در درگاه الاهی پیدا کردند)، نه تنها از آن منزلت بی نصیب نیست بلکه از مقامی بسیار والاتر و برتر برخوردار است.

 



[1] کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 6، ص 315، ح ۳

[2] محمد بن حسن بن فروخ صفار، بصائر الدرجات، ج 1، ص 5۰۳

[3] مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 27، ص 216، ح 18 و ج 44، ص 271، روایت 4

[4] همان، ج 27، ص 209، ح 7

[5] صحیح بخاری، ج 5، ص 137

[6] سنن دارمی، ج 1، ص 33

[7] مسند احمد بن حنبل، ج 6، ص 18

[8] بحار الانوار، ج 21، ص 7

[9] محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج 2، ص 202 – 201

[10] ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، ج 10، ص 266

[11] همان، ج 13، ص 31؛ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 8، ص 193، ح 229.    

[12] وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفیقاً ( نساء، 69)؛ ر. ک: ترجمه المیزان، ج ‏4، ص 652؛ تفسیر نمونه، ج ‏3، ص 460.

جایگاه تفسیر به رای کنندگان در روایت نبوی (ص)

 منطبق کنندگان آیات کتاب «خدا» با اندیشه های «خود» چه صفاتی دارند؟

🔹 پیامبر گرامی اسلام (ص) : [مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأْیِهِ فَلْیَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارعوالي اللئالي‏]

کسی که قرآن را به رأی و نظر خود تفسیر کند، جایگاهش آتش جهنم است.»

🔹 امام علی (علیه السلام) : «وَ آخَرُ قَدْ تُسَمَّی عَالِماً وَ لَیْسَ بِهِ فَاقْتَبَسَ جَهَائِلَ مِنْ جُهَّالٍ وَ أَضَالِیلَ مِنْ ضُلَّالٍ وَ نَصَبَ لِلنَّاسِ أَشْرَاکاً مِنْ حَبَائِلِ غُرُورٍ وَ قَوْلِ زُورٍ قَدْ حَمَلَ الْکِتَابَ عَلَی آرَائِهِ وَ عَطَفَ الْحَقَ عَلَی أَهْوَائِه یُؤْمِنُ النَّاسَ مِنَ الْعَظَائِمِ وَ یُهَوِّنُ کَبِیرَ الْجَرَائِم»

[نهج البلاغة،]


و دیگری که نام عالم بر خود نهاده در صورتی که عالم نیست، نادانی‌هایی از نادانان و گمراهی‌هایی از گمراهان فراگرفته، و برای مردمان دام‌هایی بافته از رشته‌های غرور و گفتار دروغ گسترده است. کتاب خدا را با اندیشه‌های خود منطبق می‌کند، و حق را با هوای نفس خود پیوند می‌دهد. مردمان را از گناهان بزرگ ایمن می‌سازد، و بزرگترین جرم‌ها را برایشان آسان جلوه‌گر می‌کند.»

🔹اساسا در این حدیث امام علی (ع) ، آن دسته از کسانی که نام خود را عالم گذاشته اند و لباس علما بر تن نموده اند اما کتاب خدا را با اندیشه های خود منطبق می کنند و حق را با هوای نفس خود پیوند می دهند ، عالم دینی ندانسته اند و علومشان را هم نادانی و گمراهی و دام هایی از رشته های غرور و دروغ برای مردم برشمرده اند .

 

🔹به هر حال وظیفه ی عالمان دینی در طول تاریخ این بوده است که به کشف و بیان معارف حقیقی اسلام ناب بپردازند و قرآن کریم را با توجه به قواعد تفسیری از اهل بیت (ع) گرفته و بصورت خالص و صحیح در اختیار مردم قرار دهند تا مایه ی هدایت بشر باشد .

اگر عالمان دینی چه سهوا و از روی مطالعه نکردن و جهل دچار تفسیر به رای و تحریف معارف اسلامی شوند و یا عمدا و از روی رسیدن به اهداف شومی دست به چنین کاری بزنند ، هم باید خود را برای آتشی عظیم مهیا سازند و هم جامعه را به آتش دنیوی و اخروی گرفتار خواهند کرد .

متاسفانه نمونه هایی از این تفسیر به رای ها، در سال های اخیر در فضای سیاسی کشور رخ داده است . از ماجرای مذاکره ی اباعبدالله (ع) در کربلا تا استنباط غلط در موضوع مشروعیت و مقبولیت از سیره ی سیاسی امیرالمومنین(ع) تا تفسیر اشتباه آیات 56 الی 58 سوره مبارکه انفال که هر کدام موجب موضع گیری علمای اسلام گردیده است .

 

آیا فشار قبر واقعیت دارد؟

طبق آموزه های دینی ودر نگاه متکلمان اسلامی به غیر از فرقه معتزله تردید در وقوع فشار قبر نیست .


درتحلیل وعلل وراه کار نجات از فشار قبر باید گفت :


فشار برزخی که در اصل از اُنس انسان به دنیا و عدم اُنس به نظام جدید و مبهم بودن آینده سرچشمه می‏گیرد، با بعضی از علل تشدید می‏شود. از آنجا که نظام برزخی و احکام و آثار آن برای ما ناشناخته است، با درک کم خود، نمی‏توانیم دریابیم که کدام انحراف و عمل، در تشدید عذاب و گرفتاری نقش دارد.
تنها، کلام الهی و سخنان معصومان(ع) است که با برخورداری از دانش وچیرگی بر حقایق، می‏تواند راهگشای آشنایی ما به این عوامل باشد.
البته به یک نظر، همه انحرافات و آلودگی‏های فکری، عقیدتی، اخلاقی و عملی - که شرعاً از آنها نهی شده - می‏تواند در فشارهای برزخی(قبر) مؤثر باشد؛ ولی بعضی از آلودگی‏های خاص، نقش به سزایی در فشار قبر و فشار برزخی دارند که در کلمات گهر بار ائمه(ع) وارد شده است، از جمله:


۱- گذشتن از کنار مظلوم واری نکردن او


۲- سخن چینی


۳- نافرمانی و کناره گیری از خانواده و دوری از همسر و پاسخ مثبت ندادن به خواسته های طبیعی او.


۴- بد اخلاقی با خانواده


عوامل فشار قبر منحصر در این امور نیست، اما این عوامل به طور صریح در روایات بیان شده است.(۱)


روشن است که پرهیز از این عوامل می تواند موجب کاهش یا از بین رفتن فشار قبر باشد.


علاوه بر این در روایات به برخی عوامل جلوگیری کننده از فشار قبر اشاره شده که عبارت اند از:


۱ـ درست نماز خواندن؛ امام باقر(ع) می فرماید: کسی که رکوعش را تمام و کمال به جا آورد، وحشت قبر او را نمی گیرد.(۲)
البته در این روایت واژه وحشت به کار رفته که ممکن است گفته شود فشار قبر از آن استفاده نمی شود ولی می توان گفت: چون فشار قبر بدون وحشت امکان ندارد وقتی وحشت برداشته شد، طبعاً فشاری هم نخواهد بود.


۲ـ چهار بار به حج رفتن؛ امام صادق(ع) می فرماید: کسی که چهار حج به جا آورد، هیچ گاه او را فشار قبر نمی گیرد.(۳)


۳ـ زیارت امام حسین(ع)؛ یکی از پاداش هایی که خداوند به زایر قبر امام حسین(ع) می دهد آن است که از عذاب و فشار قبر او را نجات می‌دهد.(۴)


۴ـ مرگ در اوقات خاص؛ امام صادق(ع) فرمود: کسی که بین زوال شمس روز پنج شنبه تا ظهر روز جمعه بمیرد، خداوند او را از فشار قبر محافظت می کند. (۵)


در نقل دیگر حضرت فرمود: کسی که در روز جمعه بمیرد خدا رهایی از فشار قبر برای او مقرر می کند. (۶)


۵ـ خیرات بازماندگان؛ امام صادق(ع) می فرماید: میت در فشار به سر می برد اما به خاطر نماز برادرش خداوند قبر او را وسعت می دهد.(۷)


۶- قرائت سوره نساء در روزهای جمعه:
امام علی (ع) فرمود: کسی که در هر جمعه سوره نساء را بخواند از فشار قبر در امان خواهد بود.(۸)


۷- قرائت سوره نون والقلم:
امام صادق (ع) می فرماید: کسی که سوره نون والقلم را در نماز واجب یا مستحب بخواند خدا او را برای همیشه از فقر در امان می دارد و هنگامی که بمیرد او را در پناه خود از فشار قبر مصون می دارد.(۹)


۸- قرائت سوره یس
سوره یس خواندن نیز از عواملی است که ایمنی از فشار قبر می آورد.(۱۰)


این اعمال نمونه‏ های اندکی است که در روایات باعث کم شدن یا نجات یافتن از فشار قبر شمرده شده است (۱۱)


پی‌نوشت‌ها:
۱. شیخ صدوق، علل الشرایع، ج۱، ص۳۰۹.
۲. بحارالانوار، ج۶، ص۲۴۴.
۳. همان، ج۹۹، ص۲۰.
۴. همان، ج۱۰۱، ص۱۸.
۵. شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۱، ص۸۳.
۶. بحارالانوار، ج۶، ص۲۳۰.
۷. علل الشرایع، ج ۱، ص ۳۶۰.
۸. بحارالانوار، ج۹۲،‌ص۲۷۳.
۹. همان، ص۳۱۶.
۱۰. همان، ص۲۸۹.
۱۱. معاد یا بازگشت به سوی خدا، ج ۱، ص ۲۷۷-۲۸۲.

1 2