موضوع: "مناسبت"

بررسی حدیث رفع القلم در روز نهم ربیع الاول

 

حضرت آیت الله مکارم شیرازی:

 

گناه کردن در عیدالزهرا(سلام الله علیها)

 

پرسش : معمولا در مراسم عیدالزهرا کف زدن، پایکوبى، رقص و حتّى امورى را که جمیع فقها صریحاً فتوا به حرمت آن داده اند، را مستند به حدیث رفع القلم که ذیلا به آن اشاره مى شود، جایز مى دانید؟


«وَ اَمَرْتُ الْکِرامَ الْکاتِبینَ اَنْ یَرْفَعُوا الْقَلَمَ عَنِ الْخَلْقِ کُلِّهِمْ ثَلاثَةَ اَیّام مِنْ ذلِکَ الْیَوْمِ، وَ لا اَکْتُبُ عَلَیْهِمْ شَیْئَاً مِنْ خَطا یا هُمْ کَرامَةً لَکَ وَ لِوَصِیِّکَ»


آیا این نوع احادیث از نظر سند معتبر است؟ و بر فرض اعتبار معناى حدیث چیست؟

 

پاسخ : این روایت از نظر سند اعتبارى ندارد; به علاوه مخالف کتاب الله است، و معاذ الله که ائمّه معصومین(علیهم السلام) اجازه ارتکاب گناه به افراد در این ایّام یا غیر این ایّام داده باشند. و بر فرض اعتبار، معناى حدیث این است که اگر کسى لغزشى از او سر زد خداوند او را مى بخشد، نه این که عمداً آلوده گناه شود.


این مساله از واضحات است که هر حدیثی بر خلاف قرآن باشد غیر قابل قبول است بنابراین اگر حدیثی اجازه ارتکاب گناهان را بدهد باید آن را کنار انداخت خود امامان(علیهم السلام) این دستور را به ما داده اند.

 

منبع: سایت هدانا برگرفته از استفتائات آیت الله العظمی مکارم شیرازی

آغازامامت و ولایت تهنیت

آغازامامت و ولایت تهنیت


ای نعمت باطنی عالم مهدی
وی نور دل نبی خاتم، مهدی
تکمیل نموده رب به تو نعمت ها
ای نعمت جاری دمادم ، مهدی

-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-

سالروز آغاز امامت و ولایت گل سرسبد عالم هستی، تبریک و تهنیت 

-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-

.......تامل

.......تامل

صلوات

صلوات

امام هادى عليه السلام :


خداوند متعال، ابراهيم ع را دوست خود برگرفت ؛ زيرا او بر محمّد و اهل بيت او بسيار صلوات مى فرستاد .


علل الشرائع ، ج 1 ، ص 34 .


طرح حدیثی بسیار زیبا....

طرح حدیثی بسیار زیبا....


طرح، حدیث بسیار زیبا …

 

شهادت امام رضا (علیه السلام) تسلیت باد.

دو صفت که جوان میشود

 

—————–دوصفتی که جوان می شود—————–

 

نقل می کنند روزی هارون الرشید به اطرافیان خود گفت : بگردید شخصی را که خود مستقیما و بی واسطه از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله حدیثی شنیده است را نزد من بیاورید.می خواهم حدیثی از او بشنوم.

 

به هارون گفتند: دیگر در این زمان بعد از حدود یک قرن و اندی بعید است کسی باشد که مستقیما از خود پیامبر کلامی شنیده باشد.

 

هارون گفت : بگردید پیدا کنید. پس از مدت ها جست و جو پیرمرد فرتوتی را پیدا کردند و او را در سبد و زنبیلی گذاشتند و نزد هارون آوردند.

 

هارون پرسید: پیرمرد تو خود از رسول خدا حدیث شنیده ای؟

 

پیرمرد گفت: بله، من هفت ساله بودم که به اتفاق پدرم خدمت رسول خدا رسیدیم و من یک حدیث از حضرت شنیدم و دیگر هم او را ندیدم.

 

هارون خوشحال شد و گفت : کلام پیامبر چه بود؟

 

پیرمرد گفت: پیامبر(ص) فرمودند: ” انسان به مرور پیر می شود و دو صفت در او جوان می گردد،

✨حرص و آرزوهای طولانی"✨

 

هارون کیسه ای طلا به او هدیه داد و ماموران او را در سبد گذاشتند و از تالار خارج کردند. پیرمرد به ماموران گفت: مرا برگردانید با خلیفه کاری دارم.

 

گفتند: دیگر نمی شود. گفت : هنوز که از قصر خارج نشدیم ،از شما خواهش می کنم من را برگردانید کاری دارم.

 

وقتی او را برگرداندند پیرمرد به هارون گفت: جناب خلیفه می خواستم بدانم این سکه های طلا فقط برای همین یک بار بود یا جیره هر ماه من است؟

 

هارون شروع کرد به خندیدن و گفت: راست گفت رسول خدا!

پیرمرد ،من گمان نمی کردم تو تا همین در قصر زنده بمانی و فرصت استفاده از همین یک کیسه را پیدا بکنی. حال تو حرص ماه های آینده را میزنی و آرزوی آن را داری؟

 

 کتاب سرنوشت انسان – احتضار و عالم قبر- ،حجت الاسلام مسعود عالی،ص35

جوادی آملی: زیارت اربعین/ستون ولایت

 

همان گونه که نماز ستون دین و شریعت است، زیارت اربعین و حادثهٴ کربلا نیز ستون ولایت است.

 

عصارهٴ کتاب الهی که دین خداست، ستونی دارد که نماز است و عصارهٴ عترت نیز ستونش زیارت اربعین است…امّا مهمّ آن است که دریابیم نماز و زیارت اربعین انسان را چگونه متدین می کنند.

 

جوادی آملی، شکوفایی عقل در پرتو حسینی، ص ۲۲۷

دعای هر روز ماه صفر

دعای هر روز ماه صفر

خانواده هاي کربلا

خانواده هاي کربلا

گیسوی خیمه را چه کسی شانه می زند؟

از شگفتي هاي حادثه عاشورا که اين حماسه را برجسته تر از پيش مي کند، حضور خانوادگي برخي ياران امام حسين(ع) در صحنه کربلاست.

نگاهي به ايمان و صميميت مواج اين خانواده ها و به ویژه حضور همسران و مادران عفيف آنان بسیار درس آموز است.

خانواده امام اولين و برجسته ترين خانواده کربلا خانواده امام حسين(علیه السلام) است.

آن حضرت نه با خانواده که با خاندان خود به کربلا آمد. امام، خواهران، برادران، خواهرزادگان و برادرزادگانشان را نيز به همراه آورد.

رباب، يکي از همسران با وفاي ایشان بود که طفل شيرخوار خود علي اصغر را در اين راه فدا کرد. فرزندان امام حسين(ع) دوشادوش پدر در صحنه نبرد بودند و از پسران حضرت فقط امام سجاد(ع) که به مصلحت الهی بیمار بودند، زنده ماندند.

خانواده امام حسن(علیه السلام)

اگرچه زهر کينه، امام مجتبی(ع) را با خود برده بود، اما همسرش رمله، خود و دو فرزندش قاسم بن حسن و ابوبکر بن حسن را به کربلا آورد.

این دو در کربلا به شهادت رسيدند. نام این دو شهید بزرگوار در زیارت ناحیه مقدسه هم آمده است.

خانواده زينب کبری(سلام الله علیها)

شيرزن دشت نینوا همراه دو جوان رشیدش «عون و محمد» در کربلا حضور داشت. این دو، پيش چشم مادر به شهادت رسيدند ولی بانوی صبر و ادب خم به ابرو نياورد. ام کلثوم، دختر آن حضرت نيز به همراه شوهرش به کربلا آمده بود، او نيز همسر خود را به آستان حسين(ع) تقديم کرد.

خانواده ام البنین

ام البنین زنی بود با شرافت، از خانواده ای ریشه دار و دلاور که نسبت به فرزندان حضرت زهرا(سلام الله علیها) بسیار مهربان بود. ثمره ازدواج حضرت علی(ع) با او چهار پسر بود، به نام های: عباس، جعفر، عبدالله و عثمان که هر چهار فرزندش روز عاشورا در رکاب سیدالشهدا به شهادت رسیدند. ام البنین، پس از شهادت فرزندانش، همه روزه به بقیع می رفت و بچه های عباس را نیز به همراه می برد و به یاد فرزندان شهیدش مرثیه و نوحه می خواند. زنان مدینه نیز به ندبه و نوحه سوزناک او جمع می شدند و می گریستند.

خانواده مسلم بن عقيل(علیه السلام)

مسلم بن عقیل پسرعموي امام حسين(ع) و مورد وثوق ایشان بود. او در نیمه شعبان از مکه به کوفه رفت تا براي امام از کوفیان بيعت بگیرد، اما کوفيان بي وفا که 18 هزار نفرشان با او بيعت کرده بودند، عهد و پيمان خود را فراموش کردند و ایشان را به شهادت رساندند. دو فرزند نوجوان او محمد و ابراهيم، در حادثه کربلا اسير شدند. يک سال در زندان بودند و سپس با کمک پيرمرد زندانبان فرار کردند، اما آن ها نيز سرانجام به دست حارث، در کنار فرات به شهادت رسيدند. عاتکه، دختر مسلم نيز که از بانوان عاشورايي بود، در اثر حمله دشمن به خيام، زير دست وپاي اسبان افتاد و به شهادت رسيد.

خانواده عبدالله بن عميرکلبي

چون عبدالله تصميم گرفت از کوفه به ياري امام حسين(ع) بيرون آيد، همسرش ام وهب نيز اصرار کرد تا او را با خود ببرد. آن ها شبانه به ياران امام پيوستند. روز عاشورا وقتي عبدالله به ميدان رفت، ام وهب نيز چوبي به دست گرفت و به ميدان شتافت ولي امام حسين(ع) مانع او شد و فرمود «بر زنان جهاد نيست.» پس از شهادت عبدالله، ام وهب خود را به بالین او رساند و خاک از صورت او می زدود که شمر، غلامي را سراغ او فرستاد. آن غلام، با گرزي بر سر او کوبيد و او را نيز کنار همسرش به شهادت رساند. خانواده زهيربن قين اگر دلت لحظه اي به ياد حسين(ع) تپيده باشد کافي است تا خود و خانواده ات به رستگاری امیدوار باشي و آن هنگام است که حتي اگر پاي جسمت از امام و خاندانش بگريزد، پاي روحت نگذاشته و به سوي او خواهي شتافت. و قصه زهير اين چنين بود. او که در راه بازگشت از سفر حج به ناچار با اباعبدالله(ع) هم مسير شده بود، سعي داشت هر طور شده از ايشان بگريزد و تا مي توانست دور از آن حضرت خيمه مي زد، اما در یکی از منزلگاه ها ناچار با فرود آمدن کاروان حسینی هم زمان شد، امام کسی را نزد او فرستاد. زهير ابتدا اعتنایی نکرد، همان وقت بود که «دلهم» همسر با ايمان او رو به زهير چنين گفت «سبحان الله! نمي خواهي به دعوت پسر رسول خدا پاسخ بدهي؟ مي تواني نزد او بروي و سخنش را بشنوي و بازگردي». زهير علي رغم ميل باطني خود، پيشنهاد همسرش را پذيرفت و به سوي خيمه هاي حسين(ع) رفت و شد يکي از آن 72 ستاره اي که در آسمان کربلا درخشيدند.

خانواده جناده بن کعب انصاري خزرجي

جناده و همسرش بحريه، به همراه پسر نوجوانشان، عمرو با هم به کربلا آمده بودند. وقتي جناده به شهادت رسيد، بحريه به فرزند نوجوان خود دستور داد تا به ياري امام حسين(ع) بشتابد و او چنين کرد. امام فرمود «اين نوجوان پدرش در جنگ کشته شده و ممکن است مادرش ناراضي باشد.» عمرو پاسخ داد که «مادرم خود به من دستور داده و لباس رزم بر تنم پوشانده است.» سرانجام او به ميدان نبرد رفت. رجز خواند و جنگيد تا به شهادت رسيد. دشمن سر او را به سوي خيمه ها پرتاب کرد. بحريه سر فرزند را برداشت و گفت «چه نیکو جهاد کردی پسرم! ای شادی قلبم!» آن گاه سر بريده را چنان به سوي دشمن پرتاب کرد که با ضربه آن يکي از دشمنان به هلاکت رسيد. سپس چوبه خيمه را از جا کند و رجزخوان به سوي ميدان رفت، اما امام حسين(ع) او را باز گردانده و در حقش دعا کرد.

خانواده وهب بن عبدالله کلبي

وهب اهل کوفه بود و به همراه مادر و همسرش در کربلا حضور داشت. روز عاشورا به تشويق مادر بعد از حر و بُرير به ميدان رفت. کمي که جنگيد، نزد مادرش آمد و گفت: آيا راضي شدي؟ مادرش پاسخ داد: وقتي راضي مي شوم که در رکاب حسين(ع) به شهادت برسي. وهب دوباره به میدان رفت. همسرش نیز چوبي گرفته و همراه او به ميدان شتافت. وهب آن قدر جنگيد تا شهيد شد. همسرش به بالين او رفت و خون از چهره اش پاک کرد. شمر که شاهد اين صحنه بود، به غلامش دستور داد تا این زن را به شهادت برساند. اين زن، اولين زني بود که از سپاه حسين(ع) به شهادت رسيد.

خانواده علي بن مظاهر

علي بن مظاهر که از اصحاب خاص امام حسين(ع) بود به همراه همسرش به کربلا آمد. شب عاشورا امام حسين(ع) با ياران خود اتمام حجت کرد و بيعت خویش را از آنان برداشت تا بازگردند، اما هيچ کس بازنگشت. امام فرمود «پس اگر زني با شماست او را به قبيله بني اسد ـ در نزديکي کربلاـ بسپاريد چراکه بانواني که همراه من هستند، پس از مرگم اسير خواهند شد…». وقتی علي بن مظاهر برای بردن همسرش آمد، از آن زن شنید «به خدا قسم بي انصافي کردي اي پسر مظاهر! آيا براي تو سهل است که دختران رسول خدا به اسارت بروند و من از اسارت دشمن در امان باشم؟ برايت سهل است که چادر از سر بانوان اهل بيت بردارند و من چادر بر سر داشته باشم! برايت سهل است که زينت هاي دختران رسول خدا(ص) را بربايند و من خود را به زينت مزين کرده باشم؟…» علي بن مظاهر با چشمان گريان نزد فرزند رسول خدا بازگشت و گفت «همسرم با آن که از قبيله بني اسد است، اکنون از رفتن خودداري مي کند و مي خواهد با شما همراهي نمايد.» امام با شنيدن اين خبر گريست و فرمود «خداوند به شما از سوی ما جزاي خير عنايت فرمايد.»

 

منابع

1. جواد محدثي، فرهنگ عاشورا، نشر معروف.

2. فرهنگ عاشورايي، ج 9 (زنان در نهضت عاشورا)،

جمعي از نويسندگان. مرکز چاپ و نشر، مجمع جهاني اهل بیت(ع). به نقل از ماهنامه خانه خوبان، 1394

اشک بر امام حسین علیه السلام

در محضر آیت ﺍﻟﻠﻪ بهجت(ره) :

 

ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﻗﻴﺎﻣﺖ ﻣﺎ ﺳﻨﮓ ﻗﺒﺮ ﻧﺪﺍﺭﻳﻢ،
ﺷﻨﺎﺳﻨﺎﻣﻪ ﻧﺪﺍﺭﻳﻢ،
ﺍﺳﻢ ﻧﺪﺍﺭﻳﻢ.
ﻋﻨﺎﻭﻳﻦ ﻣﺮﺩﻡ،
ﭘﺴﺖ ﻭ ﻣﻘﺎﻡ ﻣﺮﺩﻡ
و ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺁﻳﺖ ﺍﻟﻠﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻳﺎ ﻧﺒﺎﺷﺪ،
ﻭﺯﻳﺮ ﺑﺎﺷﺪ ﻳﺎ ﻧﺒﺎﺷﺪ،
ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﺑﺎﺷﺪ ﻳﺎ ﻧﺒﺎﺷﺪ.


ﺍﻳﻨﻬﺎ ﺍﺻﻼ ﻣﻼﮎ ﻧﻴﺴﺖ،

–> ﺑﻠﮑﻪ ﻣﻮﺍﺭﺩ ﺯﻳﺮ ﺍﺳﺖ :

 

>> ﺍﻭﻝ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻣﻴﮕﻮﻳﻨﺪ ﺁﻧﻬﺎﻳﻲ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﺷﺎﻥ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍﺿﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺮﻭﻧﺪ ﺑﻬﺸﺖ.

 

>> دوم ﺁﻧﻬﺎﻳﻲ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍﺿﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﻨﻔﻌﺖ ﺭﺳﺎﻧﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﻴﺰ ﺑﺮﻭﻧﺪ ﺑﻬﺸﺖ.

 

>> سوم ﺁﻧﻬﺎﻳﻲ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺍﺷﮏ ﺑﺮﺍﻱ امام حسین و ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺍﻟﺰﻫﺮﺍ ﺭﻳﺨﺘﻪ ﺍﻧﺪ و عمل صالح انجام دادند ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻢ ﺑﺮﻭﻧﺪ ﺑﻬﺸﺖ.


ﺳﭙﺲ ﻣﻼﺋﮑﻪ ﻣﻴﮕﻮﻳﻨﺪ :


ﺍﻱ ﺧﺪﺍﻱ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﭘﺲ ﺷﻬﺪﺍ ﻭ ﺭﺯﻣﻨﺪﮔﺎﻥ وایثارگران ﭼﻪ؟


ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﻴﻔﺮﻣﺎﻳﻨﺪ :


ﻣﻘﺎﻡ ﻭ ﻣﻨﺰﻟﺖ ﺍﻳﻨﻬﺎ ﻗﺎﺑﻞ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﻧﻴﺴﺖ.


ﻣﺎ ﺑﺎ ﺍﻳﻨﻬﺎ ﺑﺎﻳﺴﺘﻲ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﮐﻨﻴﻢ،


ﺑﺎ ﺍﻳﻨﻬﺎ ﺑﺎﻳﺴﺘﻲ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﻴﻢ ﻭ ﺑﺒﻴﻨﻴﻢ ﮐﺠﺎ ﺧﻮﺷﺸﺎﻥ ﻣﻲ ﺁﻳﺪ ﻭ ﮐﺠﺎﻱ ﺑﻬﺸﺖ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﺮﻭﻧﺪ؟


ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎ ﺍﻳﻨﻬﺎ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﮐﻨﻴﻢ ﻭ ﺭﺿﺎﻳﺘﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺟﻠﺐ ﮐﻨﻴﻢ.

 

____________اللهم ﺍﺭﺯﻗﻨﺎ ﺷﻬﺎﺩة____________