مهنــا
تعریف زنـدگی در یک کلمه:زنـدگی آفرینش است.
تعریف زنـدگی در یک کلمه:زنـدگی آفرینش است.
یکشنبه 97/03/13
شب نوزدهم اول شبهای قدر است وشب قدر همان شبی است که در تمام سال شبی به خوبی وفضیلت آن نمی رسد وعمل در آن بهتر است از عمل در هزار ماه ودر آن شب (شب قدر) تقدیر امور سال می شود وملائکه وروح که اعظم ملائکه است درآن شب باذن پروردگار بزمین نازل می شوند وبخدمت امام زمان علیه الستلام مشرف می شوند وآنچه برای هر کس مقدر شده است بر امام علیه السلام عرض می کنند واعماال شب قدر بر دو نوع است ، یکی آنکه در هر سه شب باید کرد ودیگر آنکه مخصوص است به هر شبی.
اما اعمالی که در هر سه شب (شبهای قدر) مشترک است وباید انجام داد :
اول : غسل است ( مقارن غروب آفتاب ، که بهتر است نماز شام را با غسل خواند )
دوم : دو رکعت نماز است که در هر رکعت بعد از حمد هفت مرتبه توحید بخواند وبعد از فراغ هفتاد مرتبه اَستَغفُرِاللهَ وَاَتوبُ اِلَیهِ ودر روایتی است که از جای خود بر نخیزد تا حق تعالی او وپدر ومادرش را بیامرزد.
سوم : قرآن مجید را بگشاید وبگذارد در مقابل خود وبگوید : اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُِکَ بِکِتابِکَ المُنزَلِوَمافیهِاسمُکَالاَکبَرُو،اَسماؤُکَ الحُسنی وَیُخافُ وَ یُرجی اَن تَجعَلَنی مِن عُتَقائِکَ مِنَ النّار پس هر حاجت که دارد بخواند
چهارم : مصحف شریف را بگیرد وبر سر بگذارد وبگوید :
اَللّهمَّ بِحَقِّ هذاالقُرآنِ وَ بِحَقِّ مَن اَرسَلتَه بِه وَبِحَقِ کُلِّ مومنٍ مَدَحتَه ُ فیهِ وَبِحَقِّکَ عَلَیهِم فلا اَحَدَ اَعرَفُبِ بِحَقِّکَ مِنکَ
ده مرتبه بگوید: بِکَ یا الله
ده مرتبه: بِمُحَمَّدٍ
ده مرتبه: بِعلیٍّ
ده مرتبه: بِفاطِمَةَ
ده مرتبه: بِالحَسَنِ
ده مرتبه: بِالحُسَین ِ
ده مرتبه: بِعلیّ بنِ الحُسین
ده مرتبه: بِمُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ
ده مرتبه: بِجَعفَر بنِ مُحَمَّدٍ
ده مرتبه: بِموُسی بنِ جَعفَر ٍ
ده مرتبه: بِعلیِّ بنِ مُوسی
ده مرتبه: بِمُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ
ده مرتبه: بِعَلِیِّ بنِ مُحَمَّدٍ
ده مرتبه: بِالحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ
ده مرتبه: بِالحُجَّةِ.
پس هر حاجتی داری طلب کن .
پنجم : زیارت امام حسین (ع) است؛ که در خبر است که چون شب قدر میشود منادی از آسمان هفتم ندا میکند که حق تعالی آمرزید هر کسی را که به زیارت قبر امام حسین (ع) آمده .
ششم : احیا داشتن این شبها است که در روایت امده هر کس احیا کند شب قدر را گناهان او آمرزیده شود هر چند به عدد ستارگان آسمان وسنگینی کوهها وکیل دریاها باشد .
هفتم : صد رکعت نماز کند که فضیلت بسیار دارد ، وافضل آنست که در هر رکعت بعد از حمد ده مزتبه توحید بخواند .
هشتم : بخواند :اَللّهُمَّ اِنّی اَمسَیتُ لَکَ عَبدًا داخِرًا لا اَملِکُ لِنَفسی وَ اَعتَرِفُ ….
اما اعمالی که مخصوص هر شب است وباید انجام داد :
شب نوزدهم :
اول : صد مرتبه اَستَغفُرِاللهَ رَبی وَاَتوبُ اِلَیه
دوم : صد مرتبه اَللّهُمَّ العَن قَتَلَةَ اَمیرَالمومنینَ
سوم : بخواند یا ذَالَّذی کانَ …
چهارم : بخواند دعای اَللّهَمَّ اجعَل فیما تَقضی وَ….
پنجشنبه 97/03/10
روزی جمعی از بنیامیه در محلّی نشسته بودند و در جمع ایشان یک نفر از اهالی شام نیز حضور داشت.
و امامحسنمجتبی_علیهالسلام به همراه عدّه ای از بنی هاشم از آن محلّ عبور می کردند،
مرد شامی به دوستان خود گفت: این ها چه کسانی هستند، که با چنین هیبت و وقاری حرکت می کنند؟!
گفتند: او حسن، پسر علی بن ابی طالب علیه السلام است؛ و همراهان او از بنی هاشم می باشند.
مرد شامی از جای برخاست و به سمت امام حسن مجتبی علیه السلام و همراهانش حرکت نمود؛ و چون نزدیک حضرت رسید گفت: آیا تو حسن، پسر علی هستی؟!
حضرت سلام اللّه علیه با آرامش و متانت فرمود: بلی.
مرد شامی گفت: دوست داری همان راهی را بروی که پدرت رفت؟
حضرت فرمود: وای بر تو! آیا می دانی که پدرم چه سوابق درخشانی داشت؟!
مرد شامی با خشونت و جسارت گفت: خداوند تو را همنشین پدرت گرداند، چون پدرت کافر بود و تو نیز همانند او کافر هستی و دین نداری.
در این لحظه، یکی از همراهان حضرت سیلی محکمی به صورت مرد شامی زد و او را نقش بر زمین ساخت.
امام حسن علیه السلام فورا عبای خود را روی مرد شامی انداخت و از او حمایت نمود؛ و سپس به همراهان خود فرمود: شما از طرف من مرخّص هستید، بروید در مسجد نماز گذارید تا من بیایم.
پس از آن امام علیه السلام دست مرد شامی را گرفت و او را به منزل آورد و پس از رفع خستگی و خوردن غذا، یک دست لباس نیز به او هدیه داد و سپس روانه اش نمود.
بعضی از اصحاب به حضرت مجتبی علیه السلام گفتند:
یا ابن رسول اللّه! او دشمن شما بود، نباید چنین محبّتی در حقّ او شود.
حضرت فرمود: من ناموس و آبروی خود و دوستانم را با مال دنیا خریداری کردم.
همچنین در ادامه روایت آمده است: پس از آن که مرد شامی رفت، به طور مکرّر از او می شنیدند که می گفت: روی زمین کسی بهتر و محبوب تر از حسن بن علی علیهما السلام وجود ندارد.
ترجمة الامام الحسن عليه السلام : ص 149، به نقل از طبقات ابن سعد.
چهل داستان و چهل حديث از إمام حسن مجتبى عليه السلام عبداللّه صالحى
پنجشنبه 97/03/10
رمضان که میشد
سعی میکردم اصلا به چشمانش نگاه نکنم!
چشم که نبود!
شهدِ عسل بود!
میترسیدم روزه ام باطل شود…
اولین بار که قرار بود برای مردمِ شهر سخنرانی کند را هر روز مرور میکنم…
آن روز بعد از سال ها میرفتم که ببینمش!
البته دیدن که نه!
میرفتم هرچه ناسزا بلدم نثار خودش و خانواده اش کنم!
این کار را بزرگِ شهرمان یادمان داده بود
مردم شهرما از او و خانواده سرشناسش متنفر بودند!
ولی آن روز ورق برگشت!
با رفقا پای سخنرانی اش که نشستیم اصلا نفهمیدیم چه گفت!
فقط مثل آدم ندیده ها نگاهش میکردیم و مکرر به هم میگفتیم چقدر خوشگله !
مجلس که به پایان رسید تازه به خودم آمدم!
از دست خودم عصبانی بودم که اورا تحسین کرده بودم!
احساس میکردم گناه کبیره کرده ام!
با خشم بلند شدم که بروم سراغش!
حتی کفش هایم را نپوشیدم و با سرعت خودم را به او رساندم…
آرام و با وقار راه میرفت
از پشت دوبار محکم زدم به شانه اش!
حتی نمیخواستم اسمش را هم بیاورم!
همین که برگشت سعی کردم توجهم را از صورت زیبایش بگیرم و هرچه فحش بلد بودم را شمردم!
به اینجای یادآوری هایم که میرسم احساس میکنم مغزم از شدت شرمندگی فریاد میزند از این قسمت بگذر!
لبخندی میزنم و با لذت چشمانم را میبندم و سعی میکنم دقیق آن لحظه هارا تصور کنم!
بعد از داد و فریاد های من لبخند شیرینی به صورتم پاشید و گفت میدانم از کدام شهر آمده ای!
خسته ای نه؟
میخواهی برای ناهار برویم خانه ما؟
هر روز خدا را صد هزار مرتبه شکر میکنم که آن لحظه مات و مبهوت رفتار عجیبش شده بودم و بی اختیار دعوتش را پذیرفته بودم!
با نفرت و کینه به خانه اش رفتم و با عشق از خانه اش خارج شدم!
آن چند ساعتی که در خانه اش بودم یک صدایی مدام دم گوشم میگفت پدر و مادرت تا بحال اینچنین محبت به کامت نریخته اند که این بشر میریزد!
با صدای بلند مردی رهگذر به ناچار گذشته ها دل کندم:
همشهری!
تو آن مرد را میشناسی؟
به شخصی که با انگشت اشاره اش نشانم داد نگاه کردم…
حس شیرینی که به قلبم سرازیر شده بود را روی لب هایم ریختم و به مرد ناشناس گفتم:
آری!
حسنبنعلیست…
پنجشنبه 97/03/10
این حسن (علیه السلام) حُسن تولا دارد
بخدا صورت زیبا دارد
سیرتش ناب چون مامش زهرا (سلام الله علیها)
خلق وخویش صفتی از مولا
منش وهم روشش شربتی ازصبر حلیم
به سخاوت بخدا اوچه کریم است کریم
میلادکریم آل الله بر ارادتمندان و شیعیان حضرتش ، پرخیر و مبارک باد.
شنبه 97/03/05
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلم :مثل خديجه پيدا نخواهد شد. خديجه در آن هنگام كه مردم مرا تكذيب كردند، مرا تصديق نمود، و مرا با ثروت خود برای پیشرفت دین خدا یاری نمود.
با وجود آنکه ثروتمندترین زن مکه به شمار می رفت و خواستگاران فراوانی از میان مردان ثروتمند داشت با رضایت کامل حاضر به ازدواج با محمد امین صلوات الله علیه گردید .
هر چند این اقدام موجب تمسخر زنان قریش شد . ازدواج با مردی فقیر و یتیم نشانگر آن بود که ایشان ارزش را در وجود کمالات روحی جستجو می کند نه در وفور ثروت دنیوی و این درسی است برای همیشه تاریخ .
مراسم خواستگاری با حضور عموی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم جناب ابوطالب علیه السلام و ورقة بن نوفل پسر عموی خدیجه که مردی دانشمند و گریزان از پرستش بت ها بود ، انجام شد پس از خواندن خطبه عقد توسط حضرت ابوطالب علیه السلام پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم از جای برخواستند و آماده رفتن شدند .
در این هنگام حضرت خدیجه به ایشان عرض کرد : إلی بیتک فبیتی بیتک و أنا جاریتک به سوی خانه خود بیایید که خانه من خانه شما و خودم خدمتکار شمایم .
در نظر داشتن موقعیت اجتماعی و مادی حضرت خدیجه علیهاالسلام اهمیت این کلام را روشن می سازد که فردی در چنان جایگاهی چگونه نسبت به عظمت روحی حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم اظهارخضوع می کند. پس از وفات خدیجه کبری سلام الله علیها پیامبر علیه و علی آله السلام که تا ایشان زنده بود ، ازدواج دیگری نکرده بودند همسران متعددی ( بنا به مصالح ) اختیار کردند . اما همیشه نسبت به مقام والای آن همسر یگانه ادای احترام می نمودند و از ایشان به نیکی یاد می کردند
این تعلق خاطر به گونه ای بود که لطف پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را شامل حال دوستان خدیجه کبری علیهاالسلام نیز می ساخت . از جمله آنکه هر گاه گوسفندی قربانی می کردند قطعه هایی را برای دوستان ایشان می فرستادند . این فراز نیز خواندنی است : روی عن أنس قال : کان النبی ( صلوات الله علیه ) إذا اتی بهدیة قال : إذهبوا إلی بیت فلانة فإنها کانت صدیقة لخدیجة إنها کانت تحبها این گونه بود که هرگاه برای پیامبر ( صلی الله علیه و آله وسلم ) هدیه ای آورده می شد می فرمودند : این را برای فلان خانم ببرید او دوست خدیجه بود و ایشان را دوست می داشت.
?بحارالأنوار ، ج 16 ص 65
?سفینة البحار ، ج 16 ص 279
شنبه 97/03/05
پیامبر اکرم در مورد حضرت_خدیجه فرمود:
… آمنت إذ كفر النّاس، وصدّقتني إذ كذّبني النّاس، وواستني بمالها إذ حرمني النّاس، ورزقني منها اللَّه الولد دون غيرها من النّساء
هرگز بهتر از خدیجه نصيب من نشده، او آن هنگام که هيچ کسی مرا نپذيرفت و تصديق نکرد، او مرا تصديق کرد و ايمان آورد و آن زمانی که مالی نداشتم او مرا در مال خود شريک کرد و خداوند فقط از او فرزند نصيب من فرمود و از ديگر زنان فرزندی قسمت من نفرمود و باقی نگذاشت.
📚 الاصابه، ابن حجر، ج8، ص103
رحلت جانسوز ام المومنین حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها بر شیعیان و محبان آن حضرت خصوصا حضرت ولی عصر صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه تسلیت باد.
جمعه 97/03/04
ابو حمزه ثمالی حكايت كند:
در يكى از روزهاى جمعه، نماز صبح را به امامت حضرت سجّاد عليه السّلام خوانديم، سپس حضرت روانه منزل خود شد.
چون وارد منزل گرديد، يكى از كنيزان خود را به نام سكينه صدا زد و فرمود: امروز جمعه است، هر #فقير و مستمندى كه مراجعه كند نبايد دست خالى و نااميد برگردد.
من به حضرتش عرضه داشتم: هر سائلى كه مستحقّ نيست؟
فرمود: مى دانم؛ ولى مى ترسم همان شخصى كه نااميد شود، مستحقّ باشد و به جهت آن مورد عقاب و سخط قرار گيريم.
همان طورى كه حضرت يعقوب عليه السّلام، هر روز گوسفندى را قربانى مى نمود و آن را به فقرا و نيازمندان صدقه مى داد و مقدارى از آن را نيز خود و خانواده اش مصرف مى كردند.
وليكن غروب جمعه اى، يك نفر مؤ منِ روزه دارِ غريب، درب منزل حضرت يعقوب عليه السّلام آمد و گفت: به من غريب گرسنه كمك كنيد، جواب او را ندادند و آن غريب چندين مرتبه خواسته خود را تكرار كرد؛ و چون نااميد شد و شب فرا رسيده بود رفت و شكايت گرسنگى خود را با خداوند متعال بازگو كرد و بدون آن كه چيزى خورده باشد خوابيد و فرداى آن روز را نيز روزه گرفت.
در همان شب از سوى خداوند به يعقوب وحى نازل شد: بنده اى از بندگان مرا نااميد گرداندى و موجب عقاب و سخط قرار گرفته ايد.
اى يعقوب! محبوب ترين پيامبران من آنانى هستند كه بر مستمندان محبّت و دلسوزى داشته باشند و آن ها را در پناه خود قرار دهند و هر كه بنده اى از بندگان مؤ من مرا نااميد كند مبتلا به عقوبت سختى خواهد شد، پس تو هم خود را آماده مصائب و مقدّرات گردان.
پس از بيان داستان مفصّل قصّه يعقوب و يوسف عليهماالسّلام، ابو حمزة ثمالى گويد: به حضرت سجّاد عليه السّلام عرض كردم: آن زمانى كه حضرت يوسف به درون چاه افتاد چند ساله بود؟
در پاسخ فرمود: نه سال داشت، گفتم: فاصله منزل حضرت يعقوب تا شهر مصر چه مقدار مسافتى بوده است؟ جواب فرمود: مسافتى معادل دوازده روز پياده روى.
و سپس افزود بر اين كه حضرت يوسف زيباترين افراد زمان خود بود كه مورد حسادت برادران خود قرار گرفت و سپس جريان به چاه افتادن و زندانى شدن و نابينا شدن پدرش يعقوب و وصال مجدّد را به طور مشروح بيان نمود، كه در اين داستان به ترجمه خلاصه اى از آن اكتفا شد
________________________
📕علل الشّرائع: ص 45، ح 1
📗تفسير عيّاشى: ج 2، ص 167، ح ۵
یکشنبه 97/02/30
رهبرانقلاب: رمضان، ماه پاک شدن و طهارت قلب و ماه مغفرت است؛ چون خدای متعال استغفار را در این ماه بیش از دیگر ایام سال مورد لطف و عنایت خود قرار میدهد. لذا در یک روایت وارد شده است که اگر کسی در ماه رمضان نتواند به مغفرت و رحمت الهی دست پیدا کند، پس کِی چنین توفیقی نصیب او خواهد شد؟
۱۳۸۴/۰۷/۲۹
Khamenei_ir