تعریف زنـدگی در یک کلمه:زنـدگی آفرینش است.
من وقتی همه ی درها به روم بسته بود بارها زمین خوردم؛ ولی بلند شدم.
ترک برداشتم، اما نشکستم.
فرو ریختم ولی دوام آوردم.
بغض داشتم، ولی خندیدم.
صبوری کردم، شبای بدی رو گذروندم.
از پس روزای سختم تنهایی بر اومدم.
زحمت کشیدم، تلاش کردم،
و هیچوقت جا نزدم
من این سختی هایی که پشتم سر گذاشتمو یادم نمیره…