مهنــا
تعریف زنـدگی در یک کلمه:زنـدگی آفرینش است.
تعریف زنـدگی در یک کلمه:زنـدگی آفرینش است.

سه شنبه 05/01/11
گوشهای ازخاطرات رهبرمعظّم انقلاب دربارهی رهبرشهید
قسمت پنجم
⭕️سؤالی که میخواهم بپرسم، بیشتر تحلیلی است تا خاطره. با توجّه به موضوعاتی که فرمودید، به نظر شما حضرت آقا در چه ویژگیهایی از ابویشان متأثّرند؟
⏮پاسخ به این سؤال کمی سخت است؛ احتمالاً التزام ایشان به نوافل و این موارد، به پدرشان برمیگردد.
⭕️ اگر بخواهم سؤالم را دقیقتر بگویم، منظورم «شباهت» بود؛ به نظر شما چه شباهتهایی بین این دو بزرگوار وجود دارد؟
⏮یکیاش شاید زهد آقا باشد. این توضیح لازم است که باید گفت مرحوم آقا زاهد بودند و حتّی فقیر بودند. البتّه اینطور نبوده که مرحوم جدّمان از روی بیچارگی زاهد شده باشد. زهد حضرت آقا هم کاملاً زهد انتخابی است. ایشان دریافت مالی به عنوان حقوق مرسوم ندارند؛ یعنی اصلاً حقوق نمیگیرند.
مثلاً من یک وقتی میخواستم مبلغی را احتیاطاً از طرف خودم به دفتر بدهم، یکی از برادرهای دفتر گفت که آقا همین تازگی فلان قدر برای تصرّفات خودشان دادهاند؛ خب از بیتالمال که برنمیدارند بدهند به بیتالمال، از همین نذوراتی است که افراد برای شخص ایشان انجام میدهند.
غیر از نذورات، هدایایی که افراد از سر عشق و علاقه برای شخص آقا میآورند هم به همین نحو است. مثلاً در یک مورد، حدود سی سال پیش، برادران یمن یک ظرف حلبی بزرگ از نگینهای عقیق یمنی برای ایشان آوردند؛ در کنار این، چند جعبه که نگینهای خاص را در آن گذاشته بودند هم آوردند که کسانی که عقیقشناس بودند میگفتند قیمت آنها خیلی زیاد است؛ امّا بااینحال، ایشان همهی آن نگینها را به دیگران داد. یا یک کسی عبایی برای آقا آورده بود که بسیار لطیف و گرانقیمت بود؛ آقا آن را دادند که بفروشند و با پول آن، تعدادی عبا تهیّه کردند و به اشخاص مختلف هدیه دادند. مسائل مادّی اصلاً برای حضرت آقا اهمّیّت نداشته است و در عین تمکّن بالایی که دارند و با انواع و اقسام محامل شرعی میتوانند بهرهمند باشند، امّا هرگز استفاده نمیکنند.
پدرم معمولاً هدایای ارزشمندی را که به شخص ایشان اهدا میکنند، به آستان قدس رضوی میدهند. کتابهای خطّی بسیار زیادی به آقا هدیه میشود که ایشان نوعاً آنها را به آستان قدس میسپارند. یکی از اساتید بزرگ و معاصر خط برای ایشان یک دیوان حافظ به خطّ شکستهی نستعلیقِ وصال شیرازی فرستاد که بسیار زیبا بود؛ من قصد داشتم آن را به یک نفر نشان دهم که دیدم نیست؛ در نهایت، معلوم شد آقا آن را مانند بقیّهی موارد خوب و زیبا به آستان قدس دادهاند و اصلاً خودشان استفاده و تصرّف نمیکنند. کلّاً چیزهای نفیس و خوب را آقا میدهند آنجا.
همین جا بگذارید خاطرهای برایتان بگویم. من در کودکی از کلمهی «فقیر» بدم میآمد. خب بچّه بودم و تصوّرم از «فقیر» مثلاً کسی بود که گوشهی خیابان مینشیند و گدایی میکند. آن زمان هنوز انقلاب پیروز نشده بود و من کلاس دوّم دبستان بودم و مشهد زندگی میکردیم، در همین خانهای که الان هم هست. یادم هست در گوشهای از همان خانه، مقداری بستههای آذوقه و روغننباتی بود. ما، یعنی سه فرزند و پدر و مادر، نشسته بودیم و در حال صحبت بودیم که آقا در میان کلام گفتند که من افتخار میکنم که فقیر هستم! تا این را آقا گفتند، اینقدر این جمله برای من ضرب داشت که یکدفعه گویا تصوّرم نسبت به «فقر» عوض شد، به طوری که تا الان هم همینجوری هستم. این بهنوعی نشانهی بیتعلّق بودن ایشان به دنیا از همان اوایل زندگی و تارک بودن ایشان است.
آقا در مصاحبهای در اوایل پیروزی انقلاب میگویند که من چون نمیخواهم فقرنمایی بشود، خاطرات زندگی خودم را نمیگویم و عبور میکنند. اگر صلاح میدانید، شما قدری دراینباره توضیح بفرمایید.
ایشان اصلاً اجازه نمیدهند زندگیشان دچار زرقوبرق شود. […] والده هم در این جهت واقعاً از آقا کمتر نیستند.[…]
تا چند سالِ گذشته، تلویزیون منزل آقا از همان قدیمیها بود. یک دستگاهِ گیرنده، به قیمت آن موقع، حدود پنجاه هزار تومان تهیّه شد و من آمدم که آن را به تلویزیون وصل کنم. آقا سر نماز بودند. دیدم این تلویزیون اینقدر قدیمی است که اصلاً جای فیش آن دستگاه را ندارد!
مورد دیگر مثلاً این است که آقا از سال ۸۰ به دلیل کمردرد مجبورند به تجویز دکتر روی صندلی بنشینند. ایشان حتّی بین دو نماز باید روی صندلی بنشینند و تقریباً نشستن روی زمین ندارند و والده هم مشکل کمردرد دارند. امّا صندلی و میزی که در خانهی آقا وجود دارد، پلاستیکی است؛ مثل مغازههایی که میخواهند بدون هیچ هزینهی اضافهای صندلی چوبی یا آهنی نخرند، ولی صندلی هم داشته باشند. …
🔗:https://khl.ink/f/62806

سه شنبه 05/01/11
گوشهای ازخاطرات رهبر معظّم انقلاب دربارهی رهبرشهید
قسمت چهارم
⭕️بعد از این ماجرا بود که فعّالیّتهای تبلیغی آقا در مساجد مشهد اوج میگیرد؟
⏮ بله؛ مثلاً از زمانی که من به یاد دارم، ایشان در دو مسجد فعّالیّت داشتند: یکی مسجد کرامت بود که بهنوعی مرکزیّت داشت و دیگری مسجد امام حسن که بعدها توسعه پیدا کرد. مسجد امام حسن یکی از مراکز مهمّ تجمّعات مبارزان در مقدّمهی انقلاب، یعنی کانون مبارزهی طلّاب و دانشجویانِ فعّال بود.
یکی از صحنههایی که مکرّر اتّفاق میافتاد و هنوز به یادم دارم، صحنهای است که آقا ایستاده در حال سخنرانی بودند و عدّهی زیادی از افراد، ضبطصوتها را روی دست گرفته و بالا آورده بودند که صدای ایشان را ضبط کنند؛ بعد از سخنرانی هم افراد، دُور آقا جمع میشدند و خیلی شلوغ میشد.
⏮ یعنی خود همین بازگشت آقا به مشهد به خاطر پدرشان، زمینهی توفیقات ایشان هم میشود.
⏮طبیعتاً این خدمات بیجواب نمیماند و به هر ترتیب، آن اقدامی که آقا در نسبت با پدرشان کردند، حتّی اگر مرحوم آقا هم به آن توجّهی نمیداشتند ــ که داشتند ــ تکویناً اثر خودش را در زندگی آقا میگذاشت، که گذاشت. البتّه آثار این خدمت به پدر و مادر هم در هر کسی ممکن است متفاوت باشد. مثلاً عمو حسنِ ما وقتی همه باید میآمدند تهران، کنار مرحوم آقا و خانم در مشهد ماندند؛ خود ایشان میگفت که اثر آن خدمت به پدر و مادر این بود که من زندگی خیلی باآسایش و آرامی دارم.
⭕️رابطهی علمی رهبر معظّم انقلاب با مرحوم آیتالله سیّدجواد خامنهای چگونه بوده؟ لطفاً قدری از مراودهی علمی ایشان با پدرشان نیز بفرمایید.
⏮ ظاهراً ابتدا مرحوم آقا به عموی ما آقا سیّدمحمّدآقا یک درس میگفتند و به پدرم درس سطح پایینتری را میگفتند که بعد از مدّتی، درس این دو نفر یکی میشود و با هم «شرح لمعه» را نزد مرحوم آقا میخوانند. پدرم میگفتند در دورهای وقتی من از درس آقای میلانی برمیگشتم، مرحوم آقا هم از نماز حرم برمیگشت و ما در راه به هم میرسیدیم. مرحوم آقا از من سؤال میپرسیدند که آقای میلانی امروز در درس چه گفت، من شروع به تقریر درس آقای میلانی میکردم و ایشان نیز نکاتی در تکمیل یا توضیح میگفتند. البتّه مرحوم آقا این کار را روی حساب میکردند تا پدرم بلافاصله بعد از آن درس مهم، یک نوع مباحثه با یک فرد ارشد داشته باشند و نکاتی را بگویند. این فرایند، بسیار مؤثّر است و مطلب را در ذهن حک میکند و اگر مستمر انجام شود، اثرات بسیار مهم و فراوانی دارد. گویا این برنامه هم مدّتی استمرار داشته است.
آقا گاهی در همان سنین، در مباحثههای علمی پدرشان مشارکت میکردند و نظر هم میدادند که خاطراتی هم از این مشارکتها هست. مثلاً یک بار ایشان به همراه پدرشان به منزل آقا سیّدهاشم رفته بودند. آنجا مرحوم آقا سیّدهاشم یک بحث علمی مطرح میکند و پدرم با ایشان بحث میکند. وقتی خارج میشوند، مرحوم آقا به پدرم میگویند که شما چرا اینجوری کردید و با ایشان بحث کردید. البتّه مرحوم آقا به محتوای کلام پدرم اشکال نکرده بودند، بلکه به نحوهی مواجهه با مرحوم آقا سیّدهاشم خرده گرفته بودند. یک بار من از پدرم سؤال کردم که آقا سیّدهاشم شاگرد آقای نائینی بوده، مرحوم آقا نیز شاگرد ایشان بوده؛ آیا شما از نظر علمی این دو نفر را با هم مقایسه کردهاید؟ پدرم گفتند که بعضیها معتقد بودند که مرحوم آقا خیلی با آقا سیّدهاشم تفاوت دارد و از نظر علمی بالاتر است و ترجیح دارد. البتّه به لحاظ سنّی، آقا سیّدهاشم ده سال بزرگتر و همسنّ مرحوم آقای حکیم بودند و بنا به گفتهی مرحوم آقای واعظزاده، دورهای هم با آقای حکیم در نجف همبحث بودند.
یک وقتی هم آقا دربارهی پدرشان میفرمودند که مرحوم آقا تا همان آخر هم به مطالعه و بهخصوص مطالعهی فقه خیلی علاقه داشتند و یکی از خصوصیّات اخلاقی خوبشان این بود که وقتی مثلاً به ما «کفایه» میگفتند، گاهی پیش میآمد که بگویند اینجا را اشتباه گفتم. آدمها معمولاً این کار را نمیکنند؛ مثلاً روی منبر گاهی اوقات که اشتباه میکنند، با شیوهای نامحسوس برای مردم، حرف خطا را به صحیح منتقل میکنند. خب در تدریس و مانند اینها، این کار سختی است که آدم به اشتباهش اعتراف کند؛ یعنی کسی بخواهد از این کارها بکند، اعتبارش زود از دست میرود و معمولاً این کار را نمیکنند و حتّی ممکن است یک منطقی هم برای اشتباهشان درست کنند.

پنجشنبه 05/01/06
گوشهای از خاطرات رهبرمعظّم انقلاب درباره ی رهبرشهید
قسمت سوم
یک خاطرهای را آقا خودشان از زمان ریاست جمهوری برایمان تعریف میکردند. خب عادت آقا این بود که به صورت مستمر، هر چند روز یک بار، با والدینشان تماس تلفنی میگرفتند و صحبت و احوالپرسی میکردند. یکی از روزها، آقا چند دقیقهای با ایشان صحبت کردند و بعد خداحافظی کردند، مرحوم آقا هم خداحافظی کردند. بعد با این تصوّر که آقا گوشی را گذاشتهاند، خیلی آرام ــ که انگار دارند با خودشان صحبت میکنند ــ با همان لهجهی شیرین ترکی گفتند «قربانت علی». ایشان تصوّر میکردند که آقا گوشی را گذاشتهاند، ولی آقا هنوز گوشی را نگه داشته بودند و این جمله را شنیده بودند.
در مجموع، این حالتها جدای از رابطهی پدر و فرزندی باعث اثراتی میشود؛ همهی این موارد، در رابطهی عاطفی ایشان مؤثّر بوده است.
البتّه از همه مهمتر ماجرای معروف نابینایی مرحوم آقا است که آقا به خاطر پدرشان تحصیل در قم را ترک کردند و آمدند مشهد؛ این هم حتماً اثر زیادی بر رابطهی عاطفی بین آقا و پدرشان داشته است. در اوایل دههی ۴۰، چشم پدربزرگ ما دچار همان بیماریهای آبمروارید و آبسیاه شد که خطرناک بود و لازم بود یک نفر در کنار ایشان باشد و کمک و رسیدگی و پیگیری نماید. خب عمو محمّدِ ما تازه ازدواج کرده بودند و سرِ زندگی رفته بودند. عمّهمان هم که از عمو هادی بزرگتر بود، در آن ایّام نوجوان بود. پسران کوچکتر مانند عموهادیآقا هم که سنّشان کم بوده است. بنابراین، طبیعتاً اوّلین کسی که میتوانسته این کار را بکند آقا بودند. ایشان امّا در آن زمان قم بودند و به لحاظ علمی و حوزوی وضع خیلی خوبی داشتند و درسهایشان را با جدّیّت میخواندند. ایشان قبل از آن، در قم، در درسهای مختلفی از جمله درسهای آقای بروجردی شرکت میکردند؛ حتّی گویا جزوهی ایشان در درس آقای بروجردی، از جزوات منتخب شده و تقدیر و تحسینی هم دریافت میکنند. درس مرحوم امام و مرحوم داماد هم میرفتند و خیلی هم علاقه داشتند. درس امام جزو درسهای شلوغ بوده و آقا علاقهی فراوانی به این درس داشتند. درس آقای داماد به آن شلوغی نبوده، امّا بههرحال درسی عمیق بوده است. درس مرحوم آقا مرتضیٰ حائری نیز بسیار کمتعداد بوده و ظاهراً در دورهای، تنها منحصر به خود آقا بوده است؛ یعنی درس یکنفره داشتند. مرحوم آقای حائری هم به آقا علاقه داشتند. حاج شیخ مرتضیٰ به دلیل علاقهشان به پدرم، جزوات خودشان را میدادند به ایشان که استفاده کنند. وقتی آقا بنا را بر برگشت به مشهد میگذارند، برخی از اساتیدشان از جمله مرحوم حاج آقا مرتضیٰ به رفتن ایشان راضی نبودند. البتّه بعضی از فضلای قم در تحسین ایشان میگویند فلانی یا رئیس کل میشود یا رئیس خراسان که منظور از «رئیس»، همان مرجعیّت بوده است. این مسائل نشانگر میزان رشد و ارتقاء علمی حضرت آقا در قم بوده است. لذا ایشان مردّد بودند که باید چه کاری را انجام دهند. از طرف دیگر، وضع پدرشان بود و در قبال پدر، احساس مسئولیّت میکردند. در همان ایّام، یک روز آقا به تهران میآیند و به منزل مرحوم آقا ضیاء آملی، پسر آشیخ محمّدتقی آملی که با هم ارتباط و رفاقت داشتند، میروند. آقا میگویند که من هرچه نگاه میکنم، میبینم دنیا و آخرت من در قم است و از طرف دیگر، وضع پدر من آنگونه است. مرحوم آقا ضیاء میگویند که اگر خدا بخواهد، دنیا و آخرت شما را در همان مشهد درست میکند. آقا میگفتند تا این جمله را گفتند، من دیدم عجب! من که خودم این را میدانستم، امّا چرا به این مطلب توجّه نداشتم. لذا همان جا بسیار راحت تصمیم به بازگشت به مشهد میگیرند. جالب آنکه بعد از این تصمیم، درها یکییکی به روی آقا باز میشود، از لحاظ تدریس، از لحاظ مسجد و منبر و مانند اینها.
🔗:https://khl.ink/f/62806

پنجشنبه 05/01/06
گوشهای از خاطرات رهبرمعظّم انقلاب دربارهی رهبر شهید
قسمت دوم
نکتهی دیگر، جنبهی علمی بارز آقا در آن سنّ کم بود. طبیعتاً بُروز استعداد علمی پدرم در این ذهنیّت مرحوم آقا اثر داشته است. ظاهراً وقتی مرحوم آقا به پدرم «شرح لمعه» درس میدادند و حاضرجوابیِ درسیِ آقا را میبینند، میگویند که علی آقا مجتهد است. البتّه طبعاً چنین تعبیری در آن سن، بیانگر تصدیق اجتهاد به معنای متداول آن نبوده، چون بالاخره آقا سالها زحمت کشیدند و پای درس بسیاری از بزرگان رفتند؛ این تعبیر، در واقع، نوعی تمجید و تحسین بوده که مرحوم آقا از وضعیّت علمی پدرم داشتند و منظورشان این بوده که این دستفرمان را اگر ایشان پیگیری کند، علیالقاعده در زمان کوتاهی به اجتهاد متداول منتهی میشود.
بهعلاوه، ایشان #نسبت_به_پدرشان_اطاعت_بارز و همراهیهایی در امور دیگر مثل حرم رفتنهای مرحوم آقا داشتند. ظاهراً گاهی اوقات که مرحوم آقا به حرم مشرّف میشدند، پدرم نیز در ایّام نوجوانی با ایشان همراهی میکردند؛ در طول مسیر، بعضیها با مرحوم آقا سلام و احوالپرسی میکردند که ایشان مشغول نافله یا ذکری بودند و پدرم جواب سلام افراد را میدادند. مرحوم آقا به نوافل و مستحبّات خیلی مقیّد بودند.
پدرم نقل میکنند که زیارت جامعهی کبیره را آنقدر در زیارتهای همراه با مرحوم آقا خوانده بودند که خودشان هم حفظ شده بودند.
بههرحال، برای پدرم نسبت به دیگر فرزندان فرصت خوبی برای #خدمت_به_پدرشان فراهم میشود. مثلاً ایشان مقیّد بودند که هر روز به خانهی پدرشان بروند و با مرحوم آقا گعده میکردند و برایشان کتاب میخواندند و بحث و گفتوگو داشتند. کلّاً به جهت همین فضای طلبگی، بین آنها همزبانیِ بیشتری بوده و این یعنی غیر از آن عواطف، یک بسترِ طبیعیِ اینچنینی هم وجود داشته است.
…
🔗:https://khl.ink/f/62806

پنجشنبه 05/01/06
گوشهای از خاطرات رهبرمعظّم انقلاب دربارهی رهبر شهید
قسمت اول
درهای توفیقات الهی چگونه برای رهبر شهید انقلاب گشوده شد؟
این مصاحبه، بخشهایی از تنها مصاحبهی رهبر انقلاب، حضرت آیتالله سیّدمجتبیٰ حسینی خامنهای (دامظلّه) تا کنون است. ایشان در همهی این سالها از حضور در رسانهها و انجام هر گونه مصاحبه پرهیز داشتند و در این مورد استثنایی که در آستانهی برگزاری نکوداشت مقام علمی و معنوی آیتالله سیّدجواد خامنهای (رحمهالله) روی داد، صرفاً به قصد اداء حق و تجلیل شخصیّت مرحوم آیتالله سیّدجواد خامنهای ــ یعنی نیمهی سال ۱۴۰۰ ــ حاضر به انجام این مصاحبه شدند. در ضمن گفتوگو دربارهی مرحوم آیتالله سیّدجواد خامنهای، سخن از موضوعات مختلفی از جمله خاطرات شخصی و همچنین برخی ویژگیهای ممتاز و بیبدیل رهبر شهید انقلاب نیز به میان آمد. لذا بخشهایی از این مصاحبه را که عمدتاً دربارهی رهبر شهید انقلاب بوده، برای مطالعهی مخاطبان ارائه می شود.
⭕️ یکی از نکاتی که در خاطرات شفاهی عموها و اخویهای جنابعالی وجود دارد، علاقه و اُنس ویژهی مرحوم آیتالله سیّدجواد با حضرت آقا است؛ شما هم نکتهای دراینباره به ذهن دارید؟
⏮ حضرت آقا رابطهی بسیار عاطفی و نزدیکی با پدرشان داشتند. البتّه معمولاً پدرها و فرزندان رابطهی عاطفی نزدیکی با هم دارند، امّا همانطور که اشاره کردید، به نظر میرسد رابطهی مرحوم آقا با پدرم یک رابطهی صرفاً عاطفی محض نبوده، بلکه انگار چیزی فراتر بوده است. شاید دلیل عمدهی آن هم به کارهایی برمیگردد که پدرم انجام داده بودند و، به اصطلاحِ رایج، در چشم مرحوم آقا گل کرده بودند. فرض کنید ظاهراً ایشان در سنّ خیلی کم، دو شاگرد پیدا میکنند که آنها آدمهای بزرگسال بودند و میآمدند پیش ایشان درس میگرفتند و گویا یکی از همان افراد میآید و از ایشان دعوت میکند که در یک مجلس روضهی زنانه مسئله بگوید. آن زمان در مجالس، مسئلهگو حضور پیدا میکرد و از روی کتابهایی که به شکل سؤالوجواب بود، مسئله میگفت. هنوز رسالههای توضیحالمسائل به شکل امروزی باب نشده بوده؛ این مدل رساله ظاهراً از زمان آقای بروجردی باب میشود. من خودم نیز از کتابهای جدّ مادریمان، دو کتاب سؤالوجواب داشتم ــ بههرحال، ایشان کاسب و بازاری بود و از این کتابها داشت ــ یکی سؤالوجواب مرحوم آقا سیّدابوالحسن و یکی هم مربوط به آقا شیخ عبدالکریم حائری. گویا ایشان یکی از همان کتابهای سؤالوجواب را از مرحوم پدرشان میگیرند و پدرشان ایشان را توجیه میکنند و میروند و از پس این قضیّه هم بهخوبی برمیآیند. آن زمان، پدرم حدود دوازده سیزده سال داشتند. لذا این حالتها نیز طبیعتاً در ذهن مرحوم آقا اثر داشته است.
…
🔗:https://khl.ink/f/62806

پنجشنبه 04/12/21
🔴 اولین پیام حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای رهبر معظّم انقلاب اسلامی
بخش اول
بسم الله الرّحمن الرّحیم
مَا نَنسَخْ مِنْ ءَآیَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأتِ بِخَیْرٍ مِّنْهَآ اَوْ مِثْلِها.
اَلسَّلامُعَلَیکَ یا داعِیَاللهِ وَ رَبّانِیَّ آیاتِهِ، اَلسَّلامُعَلَیکَ یا بابَاللهِ وَ دَیّانَ دینِهِ، اَلسَّلامُعَلیکَ یا خَلیفَةَاللهِ و ناصِرَ حَقِّهِ، اَلسَّلامُعَلیکَ یا حُجَّةَاللهِ وَ دَلیلَ اِرادَتِه؛ اَلسَّلامُعَلیکَ اَیُّهَا المُقَدَّمُ المَأمُول؛ اَلسَّلامُعَلیکَ بِجَوامِعِ السَّلام؛ اَلسّلامُعَلیکَ یا مَولایَ صاحِبَ الزَّمان.
در آغاز کلام باید به سرورم عجلالله تعالی فرجه بمناسبت شهادت جانسوز رهبر عظیمالشان انقلاب خامنهای عزیز حکیم تسلیت عرض کنم و از آنحضرت دعای خیر برای یکایک ملت بزرگ ایران و بلکه همه مسلمین جهان و همه خدمتگزاران اسلام و انقلاب و ایثارگران و بازماندگان شهداء نهضت اسلامی و بخصوص جنگ اخیر و برای خود حقیرم را تقاضا نمایم.
قسمت دوم کلام من با ملت بزرگ ایران است. ابتدائاً باید وضع و موقف خود در باب رای مجلس محترم خبرگان را مختصراً بیان نمایم. این خادم شما سیدمجتبی حسینی خامنهای همزمان با شما و از طریق سیمای جمهوری اسلامی از نتیجهی رای مجلس محترم خبرگان مطلع شدم. برای بنده تکیه زدن بر جائی که محل جلوس دو پیشوای عظیمالشان، خمینی کبیر و خامنهای شهید بوده کاری سخت است. زیرا این کرسی سابقه جلوس کسی را دارا است که بعد از بیش از ۶۰ سال مجاهدت در راه خدا و گذشتن از انواع لذائذ و راحتیها، به گوهری تابناک و چهرهای ممتاز نه فقط در عصر حاضر بلکه در طول تاریخ حکمرانان این کشور بدل شده است. هم حیات و هم نوع مرگ او عجین با شکوه و عزّتی ناشی از تکیه به حق بود.
من این توفیق را داشتم که پیکر ایشان را بعد از شهادت زیارت کنم؛ آنچه دیدم کوهی از صلابت بود و شنیدم که مشت دست سالمش را گره کرده بود. در مورد وجوه مختلف شخصیت ایشان اهل اطلاع باید مدتها چیزها بگویند. در این مجال اکتفاء بهمین مجمل نموده، تفاصیل را واگذار به موقعیتهای مناسب دیگری میکنم. این است علت سختی تکیه بر کرسی رهبری بعد از چنین کسی، تتمیم این فاصله تنها با استعانت از حضرت حق و یاری شما مردم ممکن است.
در ادامه لازم است نکتهای را که ربط مستقیمی به اصل کلام بنده دارد مورد تاکید قرار دهم. آن نکته این است که از جمله هنرهای رهبر شهید و سَلف کبیر ایشان، وارد کردن مردم در همه عرصهها و بصیرت و آگاهی دادن مستمر به ایشان و در مقام عمل تکیه بر نیروی آنان بود. ایشان اینطور معنای حقیقی جمهور و جمهوریت را فعلیت بخشیدند و از عمق جان هم به آن معتقد بودند. اثر واضح این مطلب در این چند روزی که کشور بدون رهبر و بدون فرمانده کل قوا بود دیده شد. بصیرت و هوشمندی ملت بزرگ ایران در واقعه اخیر و پایمردی و شجاعت و حضورش دوست را به تحسین و دشمن را به حیرت وا داشت. این شما مردم بودید که کشور را رهبری و اقتدار آن را ضمانت کردید. آیهای که در صدر این نوشتار روآوردندآوردم به این معنی است که هیچ آیتی از آیات الهی نیست که یا مهلتش تمام شود یا به فراموشی سپرده شود مگر اینکه از ناحیه حضرت حق جل و علا، مثل یا برتر از آن بجایش داده شود.
مناسبت استفاده از این آیه شریفه این نیست که این بنده در حد رهبر شهید باشم چه رسد به اینکه بخواهم برتر از ایشان فرض شوم؛ بلکه جهت ذکر آیه مبارکه توجه دادن به نقش بجا و پررنگ شما ملت عزیز است. اگر آن نعمت عظما از ما سلب شد، بجایش بار دیگر حضور عمارگونه ملت ایران به این نظام اعطاء گشت. این را بدانید اگر قدرت شما در صحنه ظاهر نشود نه رهبری و نه هیچیک از دستگاههای مختلف که شأن واقعی آنها خدمت به مردم است کارآئی لازم را نخواهند داشت. برای اینکه این معنا بهتر صورت تحقق پیدا کند، اولاً باید به یاد خداوند تبارک و تعالی و توکل بر حضرتشان و توسل به انوار طیبه معصومین صلواتالله علیهم اجمعین چون اکسیر اعظم و کبریت احمری نگریسته شود که تضمین کننده انواع گشایشها و ظفر قطعی بر دشمن است. این مزیت عظیمی است که شما واجد آن و دشمنانتان فاقد آن هستند.
ثانیاً باید بر وحدت بین آحاد و اقشار ملت که معمولاً در مواقع مضیقه نمود خاصی پیدا میکند خدشهای وارد نشود. این امر با صرف نظر کردن از نقاط مورد اختلاف تحصیل خواهد شد.
ثالثاً باید حضور مؤثر در صحنه حفظ شود؛ چه به صورتی که در این روزها و شبهای جنگ از خود نشان دادید و چه بصورت انواع نقش آفرینیهای مؤثر در عرصههای مختلف اجتماعی، سیاسی، تربیتی، فرهنگی و حتی امنیتی. مهم اینست که نقش ِصحیح، بدون خدشه به وحدت اجتماعی به خوبی درک و تا حد ممکن به اجراء گذاشته شود. یکی از وظایف رهبری و بعضی مسئولین دیگر گوشزد کردن بعضی از این نقشها به آحاد یا اقشار جامعه است.
از این رو اهمیت حضور در مراسم روز قدس ۱۴۴۷ را یادآور میشوم که باید عنصر دشمنشکنی در آن مورد توجه همگان باشد.
رابعاً از کمک و یاری به یکدیگر فروگذار نکنید. بحمدالله خصلت همیشگی بیشتر ایرانیان جز این نبوده و انتظار می رود که در این روزهای خاص که طبعاً بر بعضی از آحاد ملت سختتر از بقیه میگذرد، این مطلب جلوه بیشتری داشته باشد. در همین مجال از دستگاههای خدماتی میخواهم که در این جهت از هرگونه یاری و اعانت به آن آحاد عزیز ملت و به ساختارهای مردمی امدادی دریغ ننمایند.
اگر این جهات مراعات شود راه وصول شما ملت عزیز به روزهای عظمت و شکوه هموار خواهد بود. نزدیکترین مصداق آن می تواند باذن الله ظفر بر دشمن در جنگ فعلی باشد.
قسمت سوم کلام بنده، تشکر صمیمانه از رزمندگان شجاعمان است که در شرائطی که ملت و وطن عزیزمان بطور مظلومانهای مورد تهاجم روؤس جبهه استکبار قرار گرفته، با ضربات کوبنده خود راه دشمن را سدّ کردهاند و آنان را از توهم امکان تسلط بر میهن عزیز و احیاناً تجزیه آن خارج نموده اند.
برادران عزیز رزمنده! خواست تودههای مردم، ادامه دفاع موثر و پشیمانکننده است. همچنین قطعاً همچنان از اهرم مسدود کردن تنگه هرمز باید استفاده شود. در مورد گشودن جبهههای دیگری که دشمن در آن تجربه ناچیزی دارد و به شدت در آن آسیبپذیر خواهد بود مطالعاتی صورت گرفته است و فعالسازی آن در صورت استمرار وضع جنگی و بنا بر رعایت مصالح صورت خواهد گرفت.
همچنین از رزمندگان جبهه مقاومت تشکر صمیمانه دارم. ما کشورهای جبهه مقاومت را بهترین دوستان خود میدانیم و امر مقاومت و جبهه مقاومت، جزئی جدائیناپذیر از ارزشهای انقلاب اسلامی است. بیتردید همراهی اجزاء این جبهه با یکدیگر، مسیر تخلّص از فتنه صهیونی را کوتاهتر مینماید؛ همچنان که دیدیم یمن شجاع و مؤمن دست از دفاع از مردم مظلوم غزه برنداشت و حزبالله فداکار علیرغم همه موانع به یاری جمهوری اسلامی آمده است و مقاومت عراق هم دلیرانه همین خط را در پیش گرفته است.
در قسمت چهارم روی سخن بنده با کسانی است که در این چند روز بنوعی آسیب دیدهاند. چه آنانکه داغ شهادت عزیز یا عزیزانی را تجربه کرده باشند؛ چه کسانیکه دچار مجروحیت شده باشند و چه افرادی که به خانه و کاشانه یا محل کسب و کارشان صدمه وارد شده باشد. در این قسمت اولاً همدردی عمیق خود را با بازماندگان شهداء والا مقام اعلام میدارم. این بر اساس تجربه مشترکی است که من با این بزرگواران دارم؛ به غیر از پدرم که داغ فقدان حضرتش امری عمومی شده، همسر عزیز و باوفایم را که امیدها به ایشان داشتم و خواهر فداکارم که خود را وقف خدمت به والدینش کرده بود و عاقبت مزد خود را گرفت و همچنین طفل خردسالش را و همسر خواهر دیگرم که انسانی عالم و شریف بود را به کاروان شهداء سپردهام. اما آنچه صبر بر مصائب را ممکن و حتی آسان میسازد، توجه به وعده حتمی و قطعی الهی بر اجری پر ارج برای صابران است. لذا باید صبر کرد و به لطف و دستگیری حضرت حق جل و علا، امید و اعتماد داشت.
ثانیا این اطمینان را به همگان میدهم که ما از انتقام خون شهداء شما صرف نظر نخواهیم کرد. انتقامی که در نظر داریم فقط مربوط به شهادت رهبر عظیمالشان انقلاب نیست؛ بلکه هر عضوی از ملت که توسط دشمن شهید میشود، خود موضوع مستقلی برای پرونده انتقام است. البته مقدار محدودی از این انتقام تا بحال صورت عینی پیدا کرده است ولی تا حد کامل آن حاصل نشود همچنان این پرونده در روی بقیه پروندهها خواهد بود و بخصوص نسبت به خون اطفال و کودکانمان حساسیت بیشتری خواهیم داشت. لذا جنایتی که دشمن بطور عامدانه در مورد مدرسه شجره طیبه میناب و بعضی موارد مشابه مرتکب شده، شان خاصی در این رسیدگی دارد.
ثالثا حتما جانبازان این حملات باید خدمات درمانی مناسبی را بطور رایگان دریافت نموده و از بعضی مزایای دیگر بهرهمند گردند.
رابعاً تا جائی که وضع فعلی اجازه دهد باید برای جبران خسارتهای مالیِ وارد آمده به امکنه و اموال شخصی اقدامات کافی، تعریف شده و مورد اجراء واقع شود. دو مورد اخیر به منزله تکلیفی لازمالاجراء برای مسئولین محترم است که باید آن را اجراء کرده و گزارش آن را به بنده بدهند.
نکتهای که باید گوشزد نمایم این است که به هر صورت ما از دشمن غرامت خواهیم گرفت و اگر امتناع کند باندازهای که تشخیص بدهیم از اموالش برخواهیم داشت و اگر آنهم مقدور نباشد به همان اندازه از اموالش را نابود خواهیم کرد.
قسمت پنجم کلام، خطاب به سران و ردههای مؤثر در بعضی از کشورهای منطقه است. ما با ۱۵ کشور همسایگی خاکی یا آبی داریم و همیشه مایل به ارتباط گرم و سازنده با همه آنان بودهایم و هستیم. لکن دشمن از سالها قبل بتدریج پایگاههائی اعم از نظامی و مالی را در بعضی از این کشورها احداث کرده تا تسلط خود بر منطقه را تامین نماید.
در هجوم اخیر، بعضی از پایگاههای نظامی مورد استفاده قرار گرفت که طبعاً ما همانطور که هشدار صریح داده بودیم و بدون اینکه تعرضی به آن کشورها صورت دهیم، صرفاً همان پایگاهها را مورد حمله قرار دادهایم. از این پس بازهم بناچار این کار را ادامه خواهیم داد؛ گرچه همچنان معتقد به لزوم دوستی بین خود و آن همسایگانمان میباشیم. این کشورها باید تکلیف خود را با متجاوزین به وطن عزیزمان و قاتلین آحاد مردم ما معلوم کنند. من توصیه میکنم هر چه زودتر آن پایگاهها را تعطیل کنند؛ چون لابد تا بحال فهمیدهاند که ادعای برقراری امنیت و صلح از سوی آمریکا دروغی بیش نبوده است.
این امر باعث میشود تا با ملتهای خودشان که عموماً از همراهی با جبهه کفر و رفتار تحقیرآمیز آن ناراضی هستند، پیوند بیشتری پیدا کرده و بر ثروت و قدرتشان افزوده شود. باز تکرار میکنم نظام جمهوری اسلامی بدون اینکه بخواهد سلطه و استعماری را در منطقه راه بیاندازد، برای اتحاد و رابطه متقابل گرم و صمیمانه باهمه همسایگان آمادگی کامل دارد.
در قسمت ششم کلام، روی سخنم با رهبر شهیدمان است. رهبرا! با رفتن خود داغ سنگینی بر قلوب همگان وارد کردید. شما همیشه مشتاق این عاقبت بودید تا بالاخره حضرت حق آن را در حال تلاوت قرآن کریم در صبحگاه روز دهم رمضان المبارک به شما اعطا فرمودند. مظلومیتهای زیادی را مقتدرانه و با حلم تحمل کردید و خم به ابرو نیاوردید. بسیاری قدر واقعی شما را نشناختند و شاید مدتها بگذرد تا انواع حجابها و موانع کنار رود و زوایایی از آن معلوم شود.
امیدواریم از قِبَل مقام قربی که در جوار انوار طیبه و صدیقین و شهداء و اولیاء برایتان فراهم گشته، باز هم به فکر پیشرفت این ملت و همهی ملتهای جبهه مقاومت بوده باشید و برای آن وساطت نمائید؛ همچنان که در حیات دنیوی خود چنین بودید. ما با شما عهد میبندیم که برای اعتلاء این پرچم که پرچم اصلی جبهه حق است و برای وصول به مقاصد مقدس جنابتان با تمام وجود تلاش کنیم.
در قسمت هفتم از همه بزرگوارانی که بنده را مورد حمایت خود قرار دادهاند از جمله مراجع عظام تقلید و شخصیتهای مختلف فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و از آحاد مردم که در تجمعات پرشکوهی برای ابراز بیعت مجدد با نظام حاضر شدهاند و همچنین از مسئولین قوای ثلاثه و شورای موقت رهبری بخاطر حُسن تدابیر و اقدامات تشکر مینمایم.
امیدوارم الطاف خاصه الهیه در این ساعات و ایام پرفیض شامل همه ملت ایران و بلکه همه مسلمین و مستضعفین عالم شود.
و در نهایت از سرورمان عجلالله تعالی فرجه الشریف تقاضا میکنم دراین باقیمانده از مدت لیالی و ایام قدر و ماه مبارک رمضان از درگاه حضرت حق جل و علا، برای ملت ما غلبه قاطع بر دشمن و همچنین عزت و وسعت و عافیت و برای رفتگانشان مقامات و عافیت اخروی را طلب نمایند.
والسلام علیکم و رحمهالله و برکاته و تحیاته
سید مجتبی حسینی خامنهای
۲۱ / اسفند / ۱۴۰۴ مطابق
با ۲۲ / رمضانالمبارک / ۱۴۴۷

دوشنبه 04/12/04
✨ مبارزه با نفس در ماه رمضان
✏️ اگر ما بتوانیم این «منِ» درونی، این هوای نفْس، این فرعون باطنی، این شیطانی که در درون ما است، مهار کنیم، یا اقلّاً یک قدری مهار کنیم، همهی امور اصلاح خواهد شد و به فلاح خواهیم رسید.
🌷 ماه رمضان، مقدّمهی این است. روزه، نمازِ باتوجّه، انفاقات، حتّی جهاد فیسبیلالله برای رسیدن به یک چنین دنیایی است که مردم بندهی خدا باشند.
🎤 حضرت آیتالله خامنهای؛ ۱۳۶۹/۰۲/۰۶
سحر روز پنجم ماه مبارک رمضان ۱۴۴۷
🖥 Farsi.Khamenei.ir

پنجشنبه 04/09/06
✅🎙 خلاصه فرمایشات تلویزیونی رهبر انقلاب (۱۴۰۴/۹/۶)
۱. محور اول: بسیج
🔹نسل چهارم بسیج (نوجوانان امروز) آمادهٔ تلاش و حرکت است؛ این ثروت بزرگی است و نباید از دست برود. این جریان باید نسلبهنسل باقی بماند. هر کشوری اگر این ظرفیت را داشت، آن را مغتنم میشمرد و کشور ما بیش از همه به بسیج نیاز دارد؛ به یک عنصر مقاومت در برابر همهٔ زیادهخواهیهای دشمن.
🔹بسیج عنصر مقاومت است؛ این رویش از ایران آغاز شد و اکنون در بخش عمدهای از دنیا در حمایت از مقاومت شعار میدهند.
🔹با زنده و بانشاط بودن بسیج، مقاومت نیز زنده خواهد ماند و موجب پشتگرمی مستضعفان دنیا خواهد شد.
شناسهٔ بسیج (بسیج چیست؟)
🔹بسیج یک وجه رسمی و سازمانی دارد که جزئی از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است؛ نهادی قوی و مقتدر که در هر جایی که نیاز باشد—در سیل، زلزله و…—خدماترسانی میکند.
اما در پسِ این چهرهٔ رسمی، یک چهرهٔ گستردهتر مردمی وجود دارد:
▫️هر چهرهٔ غیور، باانگیزه، باایمان، باهمت و باامید که در عرصههای گوناگون فعال است و سرتاسر کشور متنعّم به وجود اوست، بخشی از بسیج است. این ظرفیت میتواند در همهٔ زمینهها مقابل دشمن بایستد و مقاومت کند.
بسیج همگانی که امام در پی آن بود همین معناست
▫️ دانشمندان جنگ ۱۲ روزه شاید عضو رسمی بسیج نبودند، ولی بسیجی واقعی و خالصاند.
▫️ نظامیانی که در تولید و بهکارگیری تجهیزات و تسلیحات تلاش میکنند.
▫️ آن کسی که صاحب منطق قوی و زبان رساست و تبیین میکند، بسیجی است.
▫️ پزشکی که خدمت میکند، ورزشکار قهرمانی که با استعانت از خداوند در میادین حضور مییابد؛ همه بسیجی هستند.
💡نتیجه اینکه برای افزایش قدرت ملی باید بسیج را تقویت و به نسلهای بعدی منتقل کرد.
📢 توصیهٔ من به همهٔ مسئولان این است که بسیجیوار عمل کنند؛ یعنی با انگیزه، با ایمان، با همت، با امید و با غیرت.
۲. محور دوم: مسائل منطقه:
🔻در جنگ ۱۲ روزه، ملت ایران هم آمریکا را شکست داد و هم رژیم صهیونیستی را. آنها آمدند شرارت کردند، کتک خوردند و دست خالی برگشتند و به هیچیک از اهداف خود نرسیدند.
🔻بهنقل برخی منابع، رژیم صهیونیستی ۲۰ سال برای این جنگ برنامهریزی کرده بود.
🔻البته در این جنگ خسارتهایی دیدیم؛ جانهای عزیزی از دست رفت، اما جمهوری اسلامی نشان داد که کانون اراده و قدرت است.
🔻خسارتهای مادی واردشده به دشمن بهمراتب بیشتر از خسارتهای ما بود.
🔻در این جنگ ۱۲ روزه، آمریکا بهشدت ضرر کرد؛ از همهٔ تجهیزات پیشرفتهاش استفاده کرد، اما نتوانست به خواستههای خود برسد.
🔻این اتحاد مردم ایران بود که باعث ناکامی آمریکا شد.
🔻در فاجعهٔ غزه، رژیم غاصب بهشدت بیآبرو شد و آمریکا نیز که کنار آن قرار گرفت، بیآبرو شد.
🔻امروز منفورترین انسانهای دنیا رئیس دولت صهیونیستی و منفورترین باند نیز رژیم غاصب صهیونیست است.
🔻دخالتهای آمریکا در نقاط مختلف دنیا باعث میشود روزبهروز در میان مردم دنیا منفورتر شود، گرچه برخی مسئولان دولتها چاپلوسی او را کنند.
🔻در قضیهٔ اوکراین، آمریکا میگفت سهروزه مسأله را حل خواهد کرد، اما بعد از دو سال با یک طرح ۲۸ مادهای ناکام ماند و به خواستههای خود نرسید.
🔻آمریکا در همهٔ اتفاقات اخیر به معنای واقعی کلمه ضرر کرد و منفور واقع شد.
🔻پیغام با واسطهٔ ایران به آمریکا دروغ محض است. دولت آمریکا شایستهٔ ارتباط و همکاری با جمهوری اسلامی نیست.
۳. محور سوم: چند جمله بهعنوان نصیحت به فرزندان خودم:
🌟در برابر دشمن، همه با هم باشید. با وجود اختلافنظرها، مانند جنگ ۱۲ روزه در مقابل دشمن در کنار هم قرار گیرید. این یک عامل بسیار مهم برای اقتدار کشور ایران است.
🌟 از رئیسجمهور محترم و دولت خدمتگزار حمایت کنید؛ کارهای خوبی را آغاز کردهاند و برخی از کارهای نیمهماندهٔ شهید رئیسی را ادامه میدهند. دولت بار سنگینی بر دوش دارد؛ ادارهٔ کشور کار سادهای نیست.
🌟 از اسراف اجتناب کنید؛ اسراف در نان، بنزین، برق، گاز، ارزاق، خوراکیها و… .
اگر اسراف نباشد، اوضاع کشور بسیار بهتر از این خواهد شد.
🌟 برای باران، برای امنیت، برای عافیت و برای همه چیز از خدا بخواهید؛ با تضرع به درگاه خدا بروید.

شنبه 04/08/24
🔷️به مناسبت هفته ی کتاب و کتاب خوانی🔷️
🔶️کتاب های که مقام معظم رهبری تقریظ فرمودند؛
1-فرمانده من
2-همپای صاعقه
3-آب هرگز نمیمیرد
4-زنده باد کمیل
5-خداحافظ کرخه
6-حماسه هویزه
7- مدال و مرخصی
8-سرباز کوچک امام
9-مربع های قرمز
10-جشن حنابندان
11-نورالدین پسر ایران
12-جنگ پابرهنه
13-وقتی مهتاب گم شد
14-سرباز روز نهم
15-حوض خون
16- آتش به اختیار
17-اردوگاه عنبر
18-لشکر خوبان
19-مجید بربری
20-هواتو دارم
21-آخرین فرصت
22-بیست سال و سه روز
23-ایستگاه خیابان روزولت

دوشنبه 04/06/17
رهبر انقلاب: دستگاه دیپلماسی باید دولتهای دیگر را به قطع رابطه با رژیم صهیونیستی سفارش کند
🔹️رهبر انقلاب در دیدار رئیسجمهور و هیأت وزیران:
کشورهای معترض که امروز کشورهای اسلامی و غیراسلامی را شامل میشود، بهخصوص کشورهای اسلامی، باید روابط بازرگانیشان را بهکلی قطع کنند با رژیم صهیونیستی و حتی روابط سیاسی را هم قطع کنند، منزوی کنند، بیش از آنچه که امروز هست.
البته نظام خبیث صهیونی امروز منزویترین دولت دنیا است، در این شکی نیست، منفورترین دولت دنیا است؛ لکن بیش از این هم ممکن است، باید راهها بسته بشود. این وظیفهای است که بر عهده همه دولتها است.
یکی از خطوط اصلی دیپلماسی ما باید این باشد. به دولتها سفارش کنیم، تأکید کنیم که روابطتان را قطع کنید، اولاً، در درجه اول روابط بازرگانی، در درجه بعد روابط سیاسی را قطع کنید. ۱۴۰۴/۶/۱۶
Farsi.Khamenei.ir