مهنــا
تعریف زنـدگی در یک کلمه:زنـدگی آفرینش است.
تعریف زنـدگی در یک کلمه:زنـدگی آفرینش است.

گوشهای از خاطرات رهبرمعظّم انقلاب دربارهی رهبر شهید
قسمت اول
درهای توفیقات الهی چگونه برای رهبر شهید انقلاب گشوده شد؟
این مصاحبه، بخشهایی از تنها مصاحبهی رهبر انقلاب، حضرت آیتالله سیّدمجتبیٰ حسینی خامنهای (دامظلّه) تا کنون است. ایشان در همهی این سالها از حضور در رسانهها و انجام هر گونه مصاحبه پرهیز داشتند و در این مورد استثنایی که در آستانهی برگزاری نکوداشت مقام علمی و معنوی آیتالله سیّدجواد خامنهای (رحمهالله) روی داد، صرفاً به قصد اداء حق و تجلیل شخصیّت مرحوم آیتالله سیّدجواد خامنهای ــ یعنی نیمهی سال ۱۴۰۰ ــ حاضر به انجام این مصاحبه شدند. در ضمن گفتوگو دربارهی مرحوم آیتالله سیّدجواد خامنهای، سخن از موضوعات مختلفی از جمله خاطرات شخصی و همچنین برخی ویژگیهای ممتاز و بیبدیل رهبر شهید انقلاب نیز به میان آمد. لذا بخشهایی از این مصاحبه را که عمدتاً دربارهی رهبر شهید انقلاب بوده، برای مطالعهی مخاطبان ارائه می شود.
⭕️ یکی از نکاتی که در خاطرات شفاهی عموها و اخویهای جنابعالی وجود دارد، علاقه و اُنس ویژهی مرحوم آیتالله سیّدجواد با حضرت آقا است؛ شما هم نکتهای دراینباره به ذهن دارید؟
⏮ حضرت آقا رابطهی بسیار عاطفی و نزدیکی با پدرشان داشتند. البتّه معمولاً پدرها و فرزندان رابطهی عاطفی نزدیکی با هم دارند، امّا همانطور که اشاره کردید، به نظر میرسد رابطهی مرحوم آقا با پدرم یک رابطهی صرفاً عاطفی محض نبوده، بلکه انگار چیزی فراتر بوده است. شاید دلیل عمدهی آن هم به کارهایی برمیگردد که پدرم انجام داده بودند و، به اصطلاحِ رایج، در چشم مرحوم آقا گل کرده بودند. فرض کنید ظاهراً ایشان در سنّ خیلی کم، دو شاگرد پیدا میکنند که آنها آدمهای بزرگسال بودند و میآمدند پیش ایشان درس میگرفتند و گویا یکی از همان افراد میآید و از ایشان دعوت میکند که در یک مجلس روضهی زنانه مسئله بگوید. آن زمان در مجالس، مسئلهگو حضور پیدا میکرد و از روی کتابهایی که به شکل سؤالوجواب بود، مسئله میگفت. هنوز رسالههای توضیحالمسائل به شکل امروزی باب نشده بوده؛ این مدل رساله ظاهراً از زمان آقای بروجردی باب میشود. من خودم نیز از کتابهای جدّ مادریمان، دو کتاب سؤالوجواب داشتم ــ بههرحال، ایشان کاسب و بازاری بود و از این کتابها داشت ــ یکی سؤالوجواب مرحوم آقا سیّدابوالحسن و یکی هم مربوط به آقا شیخ عبدالکریم حائری. گویا ایشان یکی از همان کتابهای سؤالوجواب را از مرحوم پدرشان میگیرند و پدرشان ایشان را توجیه میکنند و میروند و از پس این قضیّه هم بهخوبی برمیآیند. آن زمان، پدرم حدود دوازده سیزده سال داشتند. لذا این حالتها نیز طبیعتاً در ذهن مرحوم آقا اثر داشته است.
…
🔗:https://khl.ink/f/62806
| نسخه قابل چاپ | ورود نوشته شده توسط مهنــــا در 1405/01/06 ساعت 12:09:00 ب.ظ . دنبال کردن نظرات این نوشته از طریق RSS 2.0. |