مهنــا
تعریف زنـدگی در یک کلمه:زنـدگی آفرینش است.
تعریف زنـدگی در یک کلمه:زنـدگی آفرینش است.

گوشهای ازخاطرات رهبر معظّم انقلاب دربارهی رهبرشهید
قسمت چهارم
⭕️بعد از این ماجرا بود که فعّالیّتهای تبلیغی آقا در مساجد مشهد اوج میگیرد؟
⏮ بله؛ مثلاً از زمانی که من به یاد دارم، ایشان در دو مسجد فعّالیّت داشتند: یکی مسجد کرامت بود که بهنوعی مرکزیّت داشت و دیگری مسجد امام حسن که بعدها توسعه پیدا کرد. مسجد امام حسن یکی از مراکز مهمّ تجمّعات مبارزان در مقدّمهی انقلاب، یعنی کانون مبارزهی طلّاب و دانشجویانِ فعّال بود.
یکی از صحنههایی که مکرّر اتّفاق میافتاد و هنوز به یادم دارم، صحنهای است که آقا ایستاده در حال سخنرانی بودند و عدّهی زیادی از افراد، ضبطصوتها را روی دست گرفته و بالا آورده بودند که صدای ایشان را ضبط کنند؛ بعد از سخنرانی هم افراد، دُور آقا جمع میشدند و خیلی شلوغ میشد.
⏮ یعنی خود همین بازگشت آقا به مشهد به خاطر پدرشان، زمینهی توفیقات ایشان هم میشود.
⏮طبیعتاً این خدمات بیجواب نمیماند و به هر ترتیب، آن اقدامی که آقا در نسبت با پدرشان کردند، حتّی اگر مرحوم آقا هم به آن توجّهی نمیداشتند ــ که داشتند ــ تکویناً اثر خودش را در زندگی آقا میگذاشت، که گذاشت. البتّه آثار این خدمت به پدر و مادر هم در هر کسی ممکن است متفاوت باشد. مثلاً عمو حسنِ ما وقتی همه باید میآمدند تهران، کنار مرحوم آقا و خانم در مشهد ماندند؛ خود ایشان میگفت که اثر آن خدمت به پدر و مادر این بود که من زندگی خیلی باآسایش و آرامی دارم.
⭕️رابطهی علمی رهبر معظّم انقلاب با مرحوم آیتالله سیّدجواد خامنهای چگونه بوده؟ لطفاً قدری از مراودهی علمی ایشان با پدرشان نیز بفرمایید.
⏮ ظاهراً ابتدا مرحوم آقا به عموی ما آقا سیّدمحمّدآقا یک درس میگفتند و به پدرم درس سطح پایینتری را میگفتند که بعد از مدّتی، درس این دو نفر یکی میشود و با هم «شرح لمعه» را نزد مرحوم آقا میخوانند. پدرم میگفتند در دورهای وقتی من از درس آقای میلانی برمیگشتم، مرحوم آقا هم از نماز حرم برمیگشت و ما در راه به هم میرسیدیم. مرحوم آقا از من سؤال میپرسیدند که آقای میلانی امروز در درس چه گفت، من شروع به تقریر درس آقای میلانی میکردم و ایشان نیز نکاتی در تکمیل یا توضیح میگفتند. البتّه مرحوم آقا این کار را روی حساب میکردند تا پدرم بلافاصله بعد از آن درس مهم، یک نوع مباحثه با یک فرد ارشد داشته باشند و نکاتی را بگویند. این فرایند، بسیار مؤثّر است و مطلب را در ذهن حک میکند و اگر مستمر انجام شود، اثرات بسیار مهم و فراوانی دارد. گویا این برنامه هم مدّتی استمرار داشته است.
آقا گاهی در همان سنین، در مباحثههای علمی پدرشان مشارکت میکردند و نظر هم میدادند که خاطراتی هم از این مشارکتها هست. مثلاً یک بار ایشان به همراه پدرشان به منزل آقا سیّدهاشم رفته بودند. آنجا مرحوم آقا سیّدهاشم یک بحث علمی مطرح میکند و پدرم با ایشان بحث میکند. وقتی خارج میشوند، مرحوم آقا به پدرم میگویند که شما چرا اینجوری کردید و با ایشان بحث کردید. البتّه مرحوم آقا به محتوای کلام پدرم اشکال نکرده بودند، بلکه به نحوهی مواجهه با مرحوم آقا سیّدهاشم خرده گرفته بودند. یک بار من از پدرم سؤال کردم که آقا سیّدهاشم شاگرد آقای نائینی بوده، مرحوم آقا نیز شاگرد ایشان بوده؛ آیا شما از نظر علمی این دو نفر را با هم مقایسه کردهاید؟ پدرم گفتند که بعضیها معتقد بودند که مرحوم آقا خیلی با آقا سیّدهاشم تفاوت دارد و از نظر علمی بالاتر است و ترجیح دارد. البتّه به لحاظ سنّی، آقا سیّدهاشم ده سال بزرگتر و همسنّ مرحوم آقای حکیم بودند و بنا به گفتهی مرحوم آقای واعظزاده، دورهای هم با آقای حکیم در نجف همبحث بودند.
یک وقتی هم آقا دربارهی پدرشان میفرمودند که مرحوم آقا تا همان آخر هم به مطالعه و بهخصوص مطالعهی فقه خیلی علاقه داشتند و یکی از خصوصیّات اخلاقی خوبشان این بود که وقتی مثلاً به ما «کفایه» میگفتند، گاهی پیش میآمد که بگویند اینجا را اشتباه گفتم. آدمها معمولاً این کار را نمیکنند؛ مثلاً روی منبر گاهی اوقات که اشتباه میکنند، با شیوهای نامحسوس برای مردم، حرف خطا را به صحیح منتقل میکنند. خب در تدریس و مانند اینها، این کار سختی است که آدم به اشتباهش اعتراف کند؛ یعنی کسی بخواهد از این کارها بکند، اعتبارش زود از دست میرود و معمولاً این کار را نمیکنند و حتّی ممکن است یک منطقی هم برای اشتباهشان درست کنند.
| نسخه قابل چاپ | ورود نوشته شده توسط مهنــــا در 1405/01/11 ساعت 05:44:00 ق.ظ . دنبال کردن نظرات این نوشته از طریق RSS 2.0. |