کلید واژه: "داستان"

حسرت جایگاه و موقعیت دیگران را نخور

  گویند در زمان‌های قدیم سقای فقیری زندگی می‌کرد که الاغ لاغری داشت.سقای تنگدست هر روز کوزه‌های پر از آب را بار الاغش می‌کرد و برای فروش به شهر می‌برد. از آنجایی که حیوان بیچاره همیشه گرسنگی می‌کشید و بارهای سنگینی حمل می‌کرد، جثه لاغر و ضعیفی داشت.… بیشتر »

اگر پيش همه شرمنده ام ، پيش دزده رو سفيدم

كي‌ از ثروتمندان‌ ، ميهماني‌ باشكوهي‌ ترتيب‌ داد‌ و از همه‌ي‌ اشراف‌ و مقامات‌ بلندپايه‌ي‌ شهر دعوت‌ كرد تا در ميهماني‌اش‌ شركت‌ كنند. همه‌ي‌ ميهمانان‌ خوشحال‌ به‌نظر مي‌رسيدند. انواع‌ و اقسام‌ غذاها، ميوه‌ها، نوشيدني‌ها، شيريني‌ها و خوردني‌هاي‌ ، براي‌… بیشتر »

داستان شیر ناصرالدین شاه

داستان شیر ناصرالدین شاه، اخراج شیربان و جیره گوسفند شیر   در زمان ناصرالدین شاه به دستور او منطقه ای وسیع، سرسبز و در واقع باغ بزرگی خارج از حصار و محدوده شهر تهران، برای نگهداری حیوانات وحشی درست شده بود که ساکنان آن روز شهر تهران، برای تماشای حیوانات… بیشتر »

داستان معاد

از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمودند: پیامبر خدا، نماز صبح را با مردم خواند. سپس جوانی را در مسجد دید که از شدّت بی خوابی سر می جنباند. رنگش زرد بود، جسمش لاغر و چشمانش در کاسه سر فرو رفته بود. پیامبر(ص) به وی فرمود: جوان! چگونه صبح کردی؟ گفت: ای… بیشتر »

حسادت

​داستان همسایه‌ی حسود اتاق پیرزن یک اتاق ساده بود با یک پنجره ی کوچک رو به آسمان. و یک گل شمعدانی در یک گلدان گلی کنار پنجره. اتاق پیرزن با همه ی سادگی اش چیزی کم نداشت اما وقتی تابستان از راه رسید، پیرزن باید برای اتاقش پرده ای می دوخت تا از تیزی آفتاب… بیشتر »

خوشحالی برادر

​داستانی آموزنده  زمان امام صادق عليه السّلام بود شخصى بنام ((نجاشى )) استاندار اهواز و فارس بود، يكى از كشاورزهاى قلمرو حكومت او به حضور امام صادق (ع ) آمد و عرض كرد: ((در دفتر مالياتى نجاشى ، مبلغى را به نام من نوشته اند، نجاشى ااز شيعيان شما است… بیشتر »

کدام بخش زندگی ...

موتور کشتی بزرگی خراب شد. مهندسان زیادی تلاش کردند تا مشکل را حل کنند، اما هیچکدام موفق نشدند! سرانجام صاحبان کشتی تصمیم گرفتند مردی را که سالها تعمیر کار کشتی بود بیاورند… وی با جعبه ابزار بزرگی آمد و بلافاصله مشغول بررسی دقیق موتور کشتی شد. دو… بیشتر »

آمرزش امت

داستان جالب از زندگی سرور زنان عالم هنگام شهادت بانوی اسلام، حضرت زهرا(علیها السلام)، امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در کنار بستر ایشان جعبه ای را مشاهده کرد، پرسید این چیست؟  حضرت فاطمه(علیها السلام) عرض کرد: در میان این جعبه، حریر سبزی است که داخل… بیشتر »

دانش ناتمام

​ دانشِ ناتمام روزی بود و روزگاری. یک روز یکی از دانشمندانِ حکمت و فلسفه درباره‌ی عدالت سخنرانی می‌کرد و می‌گفت: «وزن و ارزش هر چیزی در جای خودش با وزن و ارزش چیزهای دیگه یکیه. مثلاً سرما و گرما هر کدوم به یک اندازه در زندگی انسان به کار میان.» اتفاقی… بیشتر »

خدا در عوض چيز بهتری به او داد ...

 ابن رجب ميگويد :  يكي از عابدان ، درمكه بود ؛ آذوقه اش تمام شد و به شدت گرسنه گرديد و در آستانه مرگ قرار گرفت. در همان حال كه او ، در كوچه های مكه دور می زد ، ناگهان گردنبند گرانبهايي ديد كه روی زمين افتاده بود. آن را در آستين خود نهاد و به… بیشتر »