✨الهی✨

✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨

 

 بار خدایا ! تاکی میان من و تو ، منی و مائی بود.

منی از میان بردار تا منیت من تو باشد و من هیچ نباشم.

الهی ، تا با توام بیشتر از همه ام و چون با خودم ، کمتر از همه ام .

 

 ✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨

 

 

 

هشدار...

هشداری در سه زبان زنده دنیا

یار بد،کتاب بد

ناراحتی

کاش، وقتی آدم ناراحت بود، میتوانست از همه چی مرخصی بگیرد،

نه درس بخواند، نه کار کند، نه‌کسی انتظاری از او داشته باشد،

اینجوری اصلاً عادلانه نیست که موقع ناراحتی، استرس اینها را هم داشته باشیم.

غیبت

پيامبر اکرم صلى الله عليه وآله:

مَنِ اغْتابَ مُسْلِماً اَو مُسْلِمَةً لَمْ يَقْبَلِ اللهُ تَعالى صَلاتَهُ وَ لا صيامَهُ اَرْبَعينَ يَوْماً وَ لَيْلَةً اِلّا اَنْ يَغْفِرَ لَهُ صاحِبُهُ.

ترجمه 

خداوند متعال تا چهل شبانه روز نماز و روزه غيبت كننده مرد و زن مسلمان را نمى پذيرد، مگر اين كه غيبت شونده او را ببخشد.

جامع الأخبار، ص 412، ح 1141

دل تکانی

آیت الله العظمی مظاهری

پرسش:

چگونه برای برطرف کردن رذایل اخلاقی برنامه‌ریزی روزانه‌ کنیم؟

پاسخ:

عمل به برنامۀ زیر در این زمینه مؤثّر است:

1. اهمیّت به واجبات مخصوصاً نماز اوّل وقت با جماعت.

2. اهمیّت به مستحبّات مخصوصاً انس با قرآن و نماز شب و خدمت به خلق خدا.

3. اجتناب از گناه مخصوصاً حقّ‌النّاس نظیر غیبت، تهمت، شایعه و نمّامی.

4. عذرخواهی از خداوند و توبه و مداومت بر ذکر یونسیه: «لااِلهَ اِلّا أَنت سُبحانِکَ اِنّی کُنتُ مِنَ الظّالِمین.»

خودفراموشی

تأملی در آیه ای از قرآن

«وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ ۚ أُولَٰئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ»

و همچون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنها را به «خود فراموشی» گرفتار کرد، آنها فاسقانند.

[خود فراموشی چیست؟] خودفراموشی،مقابل خودشناسی است و یکی از بیماری‌های اخلاقی است

خود فراموشی یعنی انسان هویت واقعی خویش را بدست فراموشی می‌سپارد ،انسانیت را فراموش میکند. انسان الهی را فراموش میکند، به تعبیر یکی از علما انسان دو تا خود دارد خودِالهی  و خودِ حیوانی ، اگر انسان فقط به نیازهای حیوانی توجه دارد یعنی دچار خود فراموشی است.

برداشت خودمانی

اینکه می بینی خیلی ها ، همش اموری از قبیل عمل زیبایی ،خودنمایی  و امور جنسیتی و… هستند یعنی دچار خود فراموشی هستند.

به نقل از حسینی لیلابی

صبر

چه قشنگ میگه.‌.‌.

عشق


جهان بی عشق چیزی نیست جز تکرارِ یک تکرار

اگر جایی به حال خویش باید گریه کرد، اینجاست

 فاضل نظری

آسوده بخواب

آسوده بخواب

دو همشهرى به سفر مى‏ رفتند . يكى هيچ نداشت و ديگرى پنج دينار با خود آورده بود . آن كه هيچ با خود نداشت، هر جا كه مى‏ رسيد، مى‏ نشست و مى‏ خفت و مى‏ آسود و هيچ بيم نداشت. آن ديگر، پيوسته مى‏ هراسيد و يك دم از همشهرى خود جدا نمى‏ شد.

در راه بر سر چاهى رسيدند .جايى ترسناك بود و محل حيوانات درنده و دزدان . صاحب دينارها، نمى‏آسود و آهسته با خود مى‏ گفت: 

((چكنم چكنم؟ )) از قضا، صداى او به گوش همراهش كه آسوده بود، رسيد . وى را گفت:اى رفيق! دينارهاى خود را دمى به من ده تا بنگرم. دينارها به دست او داد . دينارها را گرفت و همان دم در چاه انداخت و گفت: 

(( اكنون آسوده باش و ايمن بخسب و بيم به دل راه مده )) صاحب دينارها، نخست بر آشفت و خواست كه رفيق راه را عتاب كند و غرامت بخواهد؛ اما چون به خود آمد، آرامشى در خود ديد كه بسى ارزنده‏ تر از آن دينارها بود . پس سنگى به زير سر گذاشت و آسوده بخسبید. 

دلتنگ

مولا جانم

شب جمعه 

شبی پر شور و شین است 

شب جمعه شب یاد حسین است 

شب جمعه بده یا رب سعادت 

نصیب ما بفرما یک زیارت 

السَّلامُ علیک یٰا اباعَبْدِاللّٰه 

شب جمعه شب زیارتی سیدالشهداء

دست ادب به روی سینه برای عرض ارادت محضر ارباب دلها به نیت جمیع شهدای بزرگوار، اموات مومنین ،به نیت تعجیل در فرج مولامون 

الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَـــ الْفَـــرَج

السَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ 

وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ 

وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ 

وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ

صلی الله علیک یا اباعبدالله

اللهم ارزقنا کربلا

شکنجه

شكنجه مبارك‏!!

مردى از جايى میگذشت . ديد كه جوانى به زير درختى آرميده است . چون نيك نظر انداخت، مارى را ديد كه به سوى جوان مى‏رود. تا به او رسد، مار در دهان خفته خزيد . آن مرد، پيش خود انديشيد كه اگر جوان را از واقعه، آگاه كند، همان دم از بيم مار، جان خواهد داد . 

چاره‏اى ديگر انديشيد . چوبى برداشت و بر سر و روى جوان خفته زد . مرد جوان از خواب، جست . تا به خود آيد، چندين چوب خورد؛ آن چنان كه از پاى در آمد و حال او دگرگون شد . بدين بسنده نكرد و جوان را چندين سيب پوسيده كه زير درخت افتاده بود، خوراند . 

جوان به اجبار سيب‏ها را مى‏خورد و آن مرد را دشنام مى‏داد و مى‏گفت: (( چه ساعت شومى است اين دم كه گرفتار تو شده‏ام . مرا از خواب ناز، به در آوردى و چنين شكنجه مى‏دهى …)) 

مرد به گفتار جوان، وقعى نمى‏نهاد، و مى‏زد و مى‏خوراند. تا آن كه جوان هر چه در اندرون داشت، قى كرد و بيرون ريخت. در حال، مارى را ديد كه از دهان او بيرون جست . چون مار بديد، دانست كه اين جفا از چيست و اين چه ساعت مباركى است كه به چشم مرد عاقل آمده است . مرا را ثنا گفت و خدمت كرد و شكر راند.

پس اى عزيز! بسا رنج و شكنجه كه تو را سود است نه زيان، تا مارى كه در درون تو است، بيرون جهد و بر تو زخم نزند. 

مولوى در دفتر دوم مثنوى، ابيات زير را در طليعه حكايت بالا آورده است:

اى ز تو هر آسمان‏ها را صفا - - اى جفاى تو نكوتر از وفا

ز آن كه از عاقل جفايى گر رسد - - از وفاى جاهلان آن به بود

گفت پيغمبر عداوت از خرد - - بهتر از مهرى كه از جاهل رسد