کینه ای نباشیم...


کشاورزي يک مزرعه ی بزرگ گندم داشت. زمين حاصلخيزی که گندم آن زبانزد خاص و عام بود.

هنگام برداشت محصول بود. شبی از شبها روباهی وارد گندمزار شد و بخش کوچکی از مزرعه را لگدمال کرد و به پيرمرد کمی ضرر زد.

پيرمرد کينه ی روباه را به دل گرفت. بعد از چند روز روباه را به دام انداخت و تصميم گرفت از حيوان انتقام بگيرد. مقداری پوشال را به روغن آغشته کرده، به دم روباه بست و آتش زد. 

روباه شعله ور در مزرعه به اينطرف و آن طرف می دويد و کشاورز بخت برگشته هم به دنبالش. در اين تعقيب و گريز، گندمزار به خاکستر تبديل شد…

وقتي کينه به دل گرفته و در پی انتقام هستيم، بايد بدانيم آتش اين انتقام، دامن خودمان را هم خواهد گرفت! بهتر است ببخشيم و بگذريم…

  • 5 stars
    تســـنیم
    نظر از: تســـنیم
    1397/11/17 @ 10:17:29 ق.ظ

    تســـنیم [عضو] 

    خیلی عالی بود . مطالبتون همراه با نکته های آموزشی و تربیتی مناسبی است . اجرتون با فاطمه زهرا سلام الله علیها.

  • پاسخ از: مهنــــا
    1397/11/17 @ 11:22:04 ب.ظ

    مهنــــا [عضو] 

    ممنون عزیز حضورتون سرشار از انرژی بود

نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.