سخت نگیر

شبی را یادمه که از ترس اینکه فرداش امتحانم را خوب ندهم تا خود صبح بیدار بودم …

الان که به آن شب فکر میکنم خنده‌ام میگیرد…

 دنیای من چقدر کوچک بود … 

فرضا که امتحانم را بد میدادم خب که چی …

 مگه دنیا به آخر میرسید؟! نه!

 میخواهم بگویم یک زمانی یک چيزی برات آنقدر مهمه که به خاطرش روح و روانت را آزار میدهی …

 اما همان چیز یکسال بعد ممکن است کاملا برایت بی اهميت باشد .. 

میدانم همین الان یاد يكی از دغدغه هایت افتادی …

 آره همانی که در ذهنت هست!

 زیاد به خاطرش خودت را اذیت نکن .. ميدانی شايد سال بعد ، شایدم چند سال بعد ، ديگر حتی به آن فکر هم نكنی .. سعی كن فقط بزرگش نکنی ، خب؟!

- شاید‌به‌شنیدنش‌نیاز‌داشتی ؛)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.