موضوع: "سبک زندگی"

آدمهای مهربان

اینکه نمیتونید با کسی که،
به شما “بدی” کرده،
رفتار بدی داشته باشید،
نشان‌دهنده‌ی قدرت درونی و اصالت شماست.
انتخاب می‌کنید که در،
مقابل ناملایمات، خودتان باشید.
انتخاب می‌کنید که خودتان را درگیرِ
منفی‌نگری نکنید،
و این یک قدرت واقعی است.

یه بیتی هست که میگه:
چوب این حجم از محبّت،
می کُشد آخر مرا،
باز هم مانند سابق،مهربانی میکنم…!

آدم‌های مهربون،"عزیزکرده خدان"…
اذیتشون نکنید…
خودشون نمیتونن انتقام بگیرن،
نه راهشو بلدن،
نه اصلا توانشو دارن،
ولی…!
خدا عوضش واسشون جبران میکنه…
خدا حواسش بهشون هست…

زیبا زندگی کنید

برخی والدین امروزی، خود نیاز به تربیت دارند

در منزل دوستی که پسرش دانش‌آموز ابتدایی و داشت تکالیف درسی‌اش را انجام میداد بودم

زنگ منزل را زدند و پدر بزرگ خانواده از راه رسید.
پدربزرگ با لبخند، یک جعبه مداد رنگی به نوه اش داد و گفت: این هم جایزۀ نمرۀ بیست نقاشی‌ات.

پسر ده ساله، جعبۀ مداد رنگی را گرفت و تشکر کرد
و چند لحظه بعد گفت:
بابا بزرگ
باز هم که از این جنس‌های ارزون قیمت خریدی
الان مداد رنگی‌های خارجی هست که ده برابر این کیفیت داره.

مادر بچه گفت:
می‌بینید آقاجون؟
بچه‌های این دوره و زمونه خیلی باهوش هستند.
اصلا نمی‌شه گولشون‌زد و سرشون کلاه گذاشت.

پدربزرگ چیزی نگفت.

برایشان توضیح دادم که این رفتار پسر بچه نشانۀ هوشمندی نیست،
همان طور که هدیۀ پدربزرگ برای گول زدن نوه‌اش نیست.

و این داستان را برایشان تعریف کردم

آن زمان که من دانش‌آموز ابتدایی بودم،
خانم بزرگ گاهی به دیدن‌مان می‌آمد و به بچه‌های فامیل هدیه می‌داد،
بیشتر وقت‌ها هدیه‌اش تکه‌های کوچک قند بود.

بار اول که به من تکه قندی داد
یواشکی به پدرم گفتم: این تکه قند کوچک که هدیه نیست

پدرم اخم کرد و گفت: خانم بزرگ شما را دوست دارد
هر چه برایتان بیاورد هدیه است،

وقتی خانم بزرگ رفت،
پدر برایم توضیح داد که در روزگار کودکی او، قند خیلی کمیاب و گران بوده و بچه‌ها آرزو می‌کردند که بتوانند یک تکه کوچک قند داشته باشند.

خانم بزرگ هنوز هم خیال می‌کند که قند، چیز خیلی مهمی است.
بعد گفت: ببین پسرم
قنددان خانه پر از قند است،

اما این تکه قند که مادرجان
داده با آنها فرق دارد،
چون نشانۀ مهربانی و علاقۀ او به شماست.
این تکه قند معنا دارد ،
آن قندهای توی قنددان فقط شیرین هستند
اما مهربان نیستند.

وقتی کسی به ما هدیه می‌دهد،
منظورش این نیست که ما نمی‌توانیم، مانند آن هدیه را بخریم،
منظورش کمک کردن به ما هم نیست.
او می‌خواهد علاقه‌اش را به ما نشان بدهد
می‌خواهد بگوید که ما را دوست دارد
و این، خیلی با ارزش است.

این چیزی است که در هیچ بازاری نیست
و در هیچ مغازه‌ای آن را نمی‌فروشند.

چهل سال از آن دوران گذشته است و من هر وقت به یاد خانم بزرگ و تکه قندهای مهربانش می‌افتم،
دهانم شیرین می‌شود،
کامم شیرین می‌شود،
جانم شیرین می‌شود..


ﻫﻤﻪ ﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ؛ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻋﺎﺩﺗﻪ ﺍﻣﺎ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ.

لیله‌الرغائب


«لیلة الرّغائب»، اولین شب جمعه ماه پربرکت رجب…

“لیلة الرغائب” به چه معناست؟

واژه «رغائب» جمع «رغیبة» به معنای چیزی که مورد رغبت و میل است و نیز به معنای عطا و بخشش فراوان می‌باشند. بنابر معنای نخست «لیله الرغائب» شبی است که میل و توجه به عبادت و بندگی در آن بسیار است و بندگان خدا در این شب گرایش زیادی به رفتن به در خانه خدا و ارتباط و انس با او دارند.

بر پایه معنای دوم «لیله الرغائب» شبی است که در آن عطاء و بخشش خدا بسیار است و بندگان خداوند با رو آوردن به بارگاه خدا و خشوع در برابر بزرگی خدا، شایسته دریافت انعام و عطا و بخشش بی‌کرانهٔ خدا می‌شوند.

داستان معاد

از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمودند: پیامبر خدا، نماز صبح را با مردم خواند. سپس جوانی را در مسجد دید که از شدّت بی خوابی سر می جنباند. رنگش زرد بود، جسمش لاغر و چشمانش در کاسه سر فرو رفته بود. پیامبر(ص) به وی فرمود: جوان! چگونه صبح کردی؟

گفت: ای پیامبر! با یقین صبح کردم.پیامبر(ص) از سخنش شگفت زده شد و فرمود: هر یقینی حقیقتی دارد. حقیقت یقین تو چیست؟ گفت: ای پیامبر! یقین من همان است که مرا اندوهگین ساخته و شبها بیدار نگاهم داشته و روزها (با روزه داری) تشنه ام کرده است. خود را از دنیا و آنچه در آن است، رها ساختم. گویا بر عرش پروردگارم می نگرم که برای رستاخیز برپا شده، و مردم برای حسابرسی از قبرها سر برآورده اند و من در میان آنانم.

پیامبر خدا به یارانش فرمود: او بنده ای است که خداوند دلش را به نور ایمان روشن ساخته است. سپس فرمود: آنچه داری نگهدار!

جوان گفت: ای رسول خدا!برایم دعا کن که همراه تو به شهادت نایل آیم!

پیامبر(ص) برایش دعا کرد. چیزی نگذشت که در یکی از جنگهای پیامبر شرکت جست و پس از به شهادت رسیدن نه نفر، به شهادت رسید و او دهمین نفر بود.»

منبع: کافی، ج 2، ص 53

سخن نیکو و مختصر

امیرالمؤمنین عليه السلام :

اِختَصِر مِن كَلامِكَ مَا استَحسَنتَهُ؛ فَإِنَّهُ بِكَ أجمَلُ، وعَلى فَضلِكَ أدَلُّ

سخن نيكو و مختصر بگو؛ زيرا اين براى تو زيباتر است و بر فضل تو، دلالت بيشترى دارد.

غررالحكم ، حدیث ۲۷۳۶

حکایت امروز

دم بریده ها زیاد شدن…

یه روزی روباهی دمشو توی حادثه‌ای از دست داد. رفت پیش گله روباها. همه روباه ها بهش خندیدن. گفتن پس دمت کو. گفت اتفاقاً از روزی که دم ندارم خیلی راحت ترم. انگاری دارم پرواز می‌کنم، آزاد شدم.

یه روباه ساده لوحی رفت و دم خودشو قطع کرد. اینقدر درد داشت که اومد پیش روباه گفت تو منو گول زدی. تو که گفتی ما پرواز می‌کنیم، تو که گفتی ما آزاد شدیم. کو؟ من که دارم درد می‌کشم. روباه گفت هیچی نگو. اگه گله روباه ها بفهمن به ما می خندن.

 داستان به جایی کشیده شد که اینقدر دم بریده ها زیاد شدن که به روباهی که دم داشت می خندیدن. 

این حکایت امروز خیلی آشناست. دم بریده ها زیاد شدن و به افراد سالم ایراد می‌گیرند 

👌فشار اجتماعی باعث میشه مردم از افراد نادان تقلید کنند و: 

👈همدیگه راتشویق به عمل های زیبایی کنند

👈 علم‌آموزی را وقت تلف کنی بدانند.

👈 خانواده‌محوری را بی‌کلاسی

👈 پوشش و حجاب را عقب ماندگی

👈 زندگی پاک و بدون خیانت را بی‌حسی

👈 به سختی وسیله غیرضروری بخرند تا از قافله تجمل عقب نیافتند

مراقب فضاسازی رسانه‌ها و فضای جهل زده باشیم تا داستان دم بریده‌ها تکرار نشود

🖌دکتر جعفر علیگلی

چگونه حسنات و رزق زیاد می‌شود؟

492 - قالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله وسلم: يا أَنَسُ سَلِّمْ عَلى مَنْ لَقِيتَ، يَزِيدُ اللَّهُ فِى حَسَناتِكَ، وَ سَلِّمْ فِى بَيْتِكَ يَزِيدُ اللَّهُ فِى بَرَكَتِكَ.   

 اى اَنَس: سلام  كن بر كسى كه او را مى بينى تا خداوند حسنات تو را زياد گرداند، و در موقع ورود به منزل  سلام كن (گرچه کسی در خانه نباشد ) تا خداوند بركت تو را زياد كند.

کتاب احادیث الطلاب ص 175

فرزندانتان را ببوسید

سعی کنید فرزندانتان را ببوسید

478 - وَ قالَ رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم: قَبِّلُوا أَوْلادَ كُمْ، فَإِنَّ لَكُمْ بِكُلِّ قُبْلَةٍ دَرَجَةً فِى الْجَنَّةِ، ما بَيْنَ كُلِّ دَرَجَتَيْنِ خَمْسُمِائَةِ عامٍ

 فرزندانتان را ببوسيد، كه در برابر هر بوسه اى درجه اى در بهشت خواهيد داشت، و فاصله ميان دو درجه پانصد سال راه است.

کتاب احادیث الطلاب ص 171

صداقت

 زیبایی ایمان در صداقت آن است، نه در افراط ظاهرش…

گاهی در میانمان کسانی هستند که تلاش می‌کنند خود را آن چنان که نیستند نشان دهند. وقتی ظاهر از باطن فاصله می‌گیرد، ایمان به‌جای آرامش، به رقابت و اضطراب بدل می‌شود.

 افراط در ظاهرسازی از هر لحاظ می‌تواند دلایلی داشته باشد:

- نیاز به تأیید اجتماعی یا جلب احترام

- تلاش برای پوشاندن ضعف‌های درونی یا احساس گناه

- فشارهای محیطی یا خانوادگی برای دیده شدن

- رقابت پنهان در «……تر بودن»

اما ایمان واقعی، در سکوت دل می‌روید؛ در مهربانی، صداقت، و رفتارهایی که از عمق باور سرچشمه می‌گیرند. رفتار همراه با اخلاص، اگر از دل برخیزد، نور است؛ و اگر تنها نقاب باشد، شاید مانع دیدن حقیقت شود.

 بیایید به جای قضاوت، با مهربانی دعوت‌گر باشیم؛ و به جای افراط، به تعادل برسیم. دین، راهی برای رشد است، نه ابزاری برای نمایش. که بگویند « فلانی چون مذهبی تر است پس برتر از دیگری هست»

آگاهی

امام صادق علیه السلام :

العامِلُ عَلى غَيرِ بَصيرَةٍ كالسّائرِ عَلى غَيرِ طَريق ، فَلا يَزيدُهُ سُرعَةُ السَّيرِ إلاّ بُعدا 

امام صادق عليه السلام : كسى كه بدون بينش و آگاهى عمل كند، چون كسى است كه در بيراهه رود. او هر چه بيشتر بشتابد [از راه اصلى ]دورتر مى شود.

میزان الحکمه جلد ۸ ،صفحه ۸۳