مهنــا
تعریف زنـدگی در یک کلمه:زنـدگی آفرینش است.
تعریف زنـدگی در یک کلمه:زنـدگی آفرینش است.

سه شنبه 05/04/30
✍چادر، رحمت خاص خداست
خداوند در آیه 59 سوره احزاب می فرماید:
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنينَ يُدْنينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَ ذلِكَ أَدْنى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً
اى پيامبر به زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو كه خويشتن را به چادر فرو پوشند، كه اين كار به اينكه آنها (به عفّت و حرّيت) شناخته شوند تا از تعرض و جسارت (هوسرانان) آزار نكشند بسيار نزديكتر است و خدا بسيار آمرزنده و مهربان است.
در مورد آیه حجاب زیاد حرف زده شده است اما کمتر در مورد نکته زیبایی که از آخر این آیه به دست می آید سخن گفته شده است: و کان الله غفورا رحیما : و خدا بسیار آمرزنده و رحیم است.
خداوند در ابتدای تمام سوره های قرآن خود را به دو صفت «الرحمن» و «الرحیم» وصف نموده است . این دو صفت گر چه هر دو رحمت خدا را نشان می دهند
اما یک تفاوت عمده با هم دارند : صفت «رحمن» رحمت عام خدا را که شامل حال همگان می گردد بیان می کند و «رحیم» رحمت خاص خدا را که تنها شامل حال مؤمنین است بیان می دارد .
«و کان الله غفورا رحیما » می خواهد بگوید:
چادر، چادر رحمت خاص خداست که رفتن زیر آن بخشش از گناهان را در پی دارد و بهره مندی از نعمت های خاص خدا را
خوش به حال آنکه پروردگارش برای او رحیم شود. خوش به حال آنکه خدایش به او سلام کند: « سَلامٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحيمٍ » (یس/58)
به نقل از احادیث الطلاب

شنبه 04/04/21
اعتراض حضرت زینب
حضرت زینب در ایام اسارت و در اوج سختیها و مشکلاتی از قبیل نبود امکانات لازم در محل نگهداری اسرا ، گرسنگی زنان و کودکان گلایه ای به این امور ابراز نکرده اند ، در حالی که از زبان مقدس امام سجاد(علیهالسلام)نقل شده است:
« …کانت تصلی من جلوس لشدة الجوع و الضعف منذ ثلات لیالٍ لانها کانت تقسم ما یصیبها من الطعام علی الاطفال»
از شدت ضعف گرسنگی نمازهای نافله را نشسته می خواند چرا که سهم نان خود را به کودکان می داد تا آنها گرسنه نمانند.
اما تنها موردی که دغدغه جدی ایشان بود ارزشهای اخلاقی بانوان بود و ایشان لزوم رعایت حریم اخلاقی از ستر و پوشش زنان را مورد توجه قرار دادند و در این خصوص یزید را مورد سرزنش تند قرار دادند؛
«أَ مِنَ الْعَدْلِ يَابْنَ الطُّلَقاءِ! تَخْدِيرُكَ حَرائِرَكَ وَ إِمائَكَ، وَ سَوْقُكَ بَناتِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَ سَلَّم سَبايا، قَدْ هَتَكْتَ سُتُورَهُنَّ، وَ أَبْدَيْتَ وُجُوهَهُنَّ، تَحْدُو بِهِنَّ الاَْعداءُ مِنْ بَلد اِلى بَلد، يَسْتَشْرِفُهُنَّ أَهْلُ الْمَناهِلِ وَ الْمَناقِلِ، وَ يَتَصَفَّحُ وُجُوهَهُنَّ الْقَرِيبُ وَ الْبَعِيدُ، وَ الدَّنِيُّ وَ الشَّرِيفُ»
اى پسر كفّار آزاد شده! آيا اين از عدالت است كه تو زنان و كنيزان خود را پشت پرده ها بنشانى، ولى دختران رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را اسير كرده و به اين سو و آن سو بكشانى و در حالى كه پرده حرمت آنان را دريده و چهره هاى آنان را در معرض ديد مردم قرار داده اى، آنها را توسط دشمنان در شهرهاى مختلف بگردانى، تا مردم هر كوى و برزن به تماشاى آنان بنشينند و افراد دور و نزديك و پست و شريف به چهره هايشان چشم بدوزند.
زن مگو مرد آفرین روزگار
زن مگو بنت الجلال اخت الوقار
زن مگو خاک درش نقش جبین
زن مگو، دست خدا در آستین
روز عفاف و حجاب

جمعه 01/08/27
10 برداشت غلط و رایج درباره حجاب اجباری
🔻یکم. ما حجاب_اجباری نداریم، حجاب الزامی داریم. تفاوتش چیست؟ برای احکام فردی اجبار نداریم، الزام برای احکام اجتماعی است. مثل تفاوت حکم مستی در خلوت و جلوت؛ در خانه و خیابان. انشالله روشن است.
🔻دوم. الزام حجاب برای باحجاب کردن بی حجاب ها نیست، بلکه برای صیانت از دموکراسی و دفاع از حق اکثریت است که اسلام را می خواهند. پس مدام ژست نگیرید که مگر چند درصد با اجبار حجاب، باحجاب شدند.
🔻سوم. یک جامعه در انتخاب دین آزادست، اما در انتخاب از دین آزاد نیست. مردم ما اکثریت اسلام را می خواهند و حجاب جزئی از اسلام است. پس تکلیف رفراندوم هم روشن است. رفراندوم برای انتخاب اصل دین است نه جزئیاتش.
🔻چهارم. اینکه الزام حجاب در صدر اسلام بوده یا نه، سوال غلطی است. با فرض اینکه نبوده است باز هم مهم نیست. الزام اجتماعی حجاب از احکام تعزیری است که متناسب با زمان و مکان و شرایط اتخاذ می شود. مثل بسیاری دیگر از قوانین که زمان پیامبر نبوده و امروز هست و شرعی است.
🔻پنجم. بدحجابی در ایران ناشی از بی دینی نیست، ناشی از سبک زندگی غربی است. نشانه اش نیز حیا و عفت زنان ماست و نه ظاهرشان. پس از روی ظاهر نگوئید مردم حجاب نمی خواهند؛ این بند بسیار مهم است.
🔻ششم. متولی حجاب در ایران تنها گشت ارشاد نیست؛ 26 نهاد متولی حجاب اند که متاسفانه در خواب عمیق اند و به کسی هم پاسخگو نیستند. کاش عدلیه به عنوان حقوق عامه به کم کاری این 26 نهاد هم ورود کند.
🔻هفتم. حجاب ملاک دینداری نیست؛ یک نشانه است در کنار دیگر نشانه ها. چه بسا زنان بدحجابی که دیندارتر هستند و بالعکس. خیلی ها این خطای اجتماعی را ندارند و صدها خطای فردی و اجتماعی دیگر دارند.
🔻هشتم.حجاب تنها چادر نیست. با این حال چادر طی سالهای اخیر فراتر از حجاب رفته است و به یک هویت فرهنگی-سیاسی و حتی مبارزاتی ارتقا یافته است.
🔻نهم. چهارشنبه سفید و موارد شبیه آن، پروژه فرهنگی علیه حجاب نیست؛ پروژه امنیتی علیه نظام است. لذا برخورد امنیتی میخواهد نه فرهنگی.
🔻دهم. مردها با دیدن زن بی حجاب الزاما به وسوسه گناه نمی افتند، بلکه دیدن زن بی حجاب خودش فی نفسه بدون ریبه و لذت معصیت است. لذا بی حجابی تعرض به حقوق دیگران است.

یکشنبه 00/09/21
حیا فقط مربوط به زن و حجابش نیست!
حیا یعنی: “شرم” و پرهیز و خودداری از اینکه دچار ملامت دیگران واقع نشویم.
دیگران ؛ میتواند هم خداوند متعال باشد و هم مردم!
یعنی کاری کنیم که نه در این دنیا شرمنده و شرمسار از دیگران شویم وقتی از اعمال ما آگاه شدند؛ و هم در محضر خداوند سرافکنده نباشیم .
وقتی حیا داشتیم و مراقب رفتار و کردار و سخنانمان باشیم قطعا این رمز موفقیت و سعادت است و با رعایت آن حیا کلید همه خوبی ها میشود.
امام على عليه السلام :
اَلحَياءُ مِفتاحُ كُلِّ الخَيرِ؛
حیا کلید همه خوبى هاست.
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم و درر الكلم ج۱، ص۹۳۰

سه شنبه 98/06/26
اکثریت اروپاییها «آزادی پوشش» را باعث آزار جنسی میدانند!
یک نظرسنجی گسترده در سطح اروپا، نشان میدهد که به رغم تمام تلاشهای چند ده سالهی دولتها و رسانههای غربی برای جا انداختن این فکر غلط که هرچه برهنگی بیشتر شود، مسئله عادیتر و آزار جنسی کمتر میشود، مردم اروپا همچنان معتقدند طبیعی است اگر زنی با لباس نامناسب در جامعه حضور پیدا کند، تجاوز به وی “طبیعتاً” احتمال زیادی دارد.

شنبه 97/10/15
چادرت اے ماه من آغاز صبحے دیگر استابروانت زیر ابر روسرے زیباتر است
سخت گیرے نیست چادر ابتداے راحتی ست
دخترم! این بهترین ارثیّه ے یک مادر است
مادر ما حضرت زهراست باور کردنے ست
مادرے که از همه زنهاے این عالم، سَر تر است
کودکے را زینبی باش آخرش با فاطمه (س)!
از همین حالا حجاب تو ،جهاد اکبر است
چادرت دارد زمین را آب و جارو میکند!
میهمانت آمد از راه آسمان پشت در است!
عارفه دهقانی

دوشنبه 97/04/25
زمانی که خدا لبخند زد، دختر زاده شد تا نعمت خانه پدر و مادرش شود، دختر مسلمان برکتی است که دشمنان میخواهند، او را نماد قهقه شیطان کنند.

روز میلاد تو را به نام من کردهاند، روز دختر، روز تو که دختری پاک بودی و اصالتت از شاخسار خاندان معصومت ریشه میگیرد؛ دختری که پاکیت، نام معصومه را برایت برگزید و شدی مریم اهل بیت و کریمه آسمان و زمین.
روزی که به قم آمدی آسمان و زمین عطر غریب طوس گرفت، چراکه حورای طوسی برای یاری برادرش آمده بود و امروز بازهم در قم عطر طوس پیچیده است چون مسافری غریب به تهنیت و شادباش آمده است؛ برادری به دیدار خواهرش آمده است…
میگویند از لبخند خدا زاده شدی و من با افتخار به دختر بودنم، هرگاه که خنده معصومانهای را میبینم بیاختیار به یاد خودم میافتم که جلوه رضای الهی برای خانوادهام هستم آن زمان که با آفریده شدنم، لبخند خدا را به همراه داشتم.
دختر بودن یعنی رسیدن به آخرین نردبان تکامل که الگو و اسوه باشد نه تنها برای زنان بلکه هم برای زنان و هم برای مردان دنیا و من میخواهم برای همه الگو باشم.
گل خوشبو و ریحانه بهشتی هم نام دیگر من است و مکتبم چه والا و گرانقدر است که بالندگی من را با نامهای زیبا رقم زده است.
احساس غرور میکنم، نه از روی تکبر و خودبینی که این اصلی است که امامم من را به آن توصیه کرده است تا غرورم نگذارد هیچ مردی مرا بازیچه هوسهای خود کند.
و پیامبرم من را به حیا و عفت توصیه کرده است، حیا و عفتی که امروز آلت دست، سبک سران و بیدینانی شده است تا مرا هم همچون زنان خود به ورطه نابودی اخلاق بکشانند.
من یک دخترم، دخترمسلمانی که به یاد میآورد، زمانی را که جاهلیت عرب، دختران خویش را با شرمساری از داشتنشان، زنده به گور میکردند و امثال من را مایه ننگ خود میدانستند، اما بزرگ مرد مکتب من با بوسه بر دستان دختر خود به همه آموخت که من بهترین فرزندان هستم.
امروز جاهلیت دیگری میخواهد من و تو را که جلوههای لبخند خداییم، گرفتار قهقههای شیطانی خود کند، روسریهایمان را کمی به عقب میکشاند، چهرههایمان را بزک میکند و لباسهایمان روز به روز بیشتر آب میرود و تنگ میشود و حالا لبخند خدایی بر رخسارمان کمرنگ شده است.
چندی پیش دختران جوانی را دیدم که در خیابانهای شهرم، دوچرخهسواری میکنند و مردها با چشمهایشان مسیر را برای آنان باز میکنند.
ورزش و تفریح برای ما هم لازم است، اما با خودنمایی؟ قبول دارم که ما جایی را مختص خودمان نداریم تا بتوانیم به راحتی تواناییهایمان را در آن جا تقویت کنیم، اما آیا درست است برای رسیدن به لذت کسب توانایی، هنجار جامعه را زیر سوال ببریم و نگاههای هرزه را به طرف خود جلب کنیم؟
قهقه شیطان به گوش میرسد، کمی که خوب گوش کنی میبینی که چشم و گوشمان را بستهاند تا نتوانیم، برکت خانهمان باشیم.
مادر بودن وظیفه و رسالت سنگین آینده من و توست و اینک شیطان میخواهد، نوچههای خودش را راهی دامان من و تو کند تا لشگری شیطانی را برای فردایمان، مهیا کند و من و تو بازهم چشم به صفحهای دوختهایم که هرچند نامش من و تو است اما یک دنیا فاصله انداخته است میان من و تو تا خودش ما بشود.
اگر کلاه داشتی میگفتم، کلاهت را قاضی کنی اما خدا را شکر که کلاهی را که سر مادر بزرگهایمان گذاشتند، کسی نمیتواند سرمان بگذارد، اگر خودمان نخواهیم، و میدانم نه تو و نه من این را نمیخواهیم.
بیا کمی دخترانه بیاندیشیم؛ جان من اگر روزی به تو بگویند به این ایمان داری که لبخند خدایی؟ چه خواهی گفت؟
کجای چهره رنگ کرده ما نشانی از خدایی بودن دارد که بخواهیم لبخند ملکوتیش را برای دیگران تداعی کنیم؟
این روزها بیشتر از هر زمان دیگری ندای «العجل» در صحرای غربت پیچیده است، دل مولایمان را به درد آوردهایم، جان مولا بیا کمی معصومهوار باشیم.
برگرفته شده از mnasfiya.blog.ir

پنجشنبه 97/04/21
رمان حجاب من | zeinab z
قسمت سی وسوم
مامان آروم گفت_ چقدر دیر کردین
_ ببخشید دیگه بعدا بهت میگم
آروم زیر گوش مامان گفتم _ مامان ماکارانیو بیار که دیگه طاغت ندارم
مامان_ باشه
سبدی که آورده بودیم برداشت و قابلمرو آورد بیرون
نرگس جون_ وای فاطمه جون شما غذا آوردین؟ چرا زحمت کشیدین آخه
مامان_ نه بابا چه زحمتی منکه کاری نکردم. اینم زینب درست کرد
طاها برگشت سمتم _ آره آبجی؟
سرمو تکون دادم
طاها_ پس این غذا خوردن داره
مامان درِ قابلمرو برداشت تا برای همه غذا بکشه
طاها با خنده_ ماکارانی
ای وای دوباره یادش افتاد عجب گیری کردیما
چیزی نگفتم
هرکس بشقاب خودشو برداشت و شروع کرد به خوردن. قبل از اینکه منم شروع کنم به بقیه نگاه کردم ببینم نظرشون
چیه میترسیدم خوششون نیاد
تحسین و میشد تو چشمای همشون دید اما عجیب ترینشون محمد بود
حس میکنم نگاه اونم مثل بقیه تحسین برانگیزه اما یه چیزی این وسط هست که پاک گیجم کرده. دلیل رفتاراشو نمیفهمم، خیلی سرسنگین و آقاست اما گاهی توجهش زیاد میشه. اصلا…اصلا چرا اینقدر ساکته؟ در صورتی که خوب یادمه نازنین گفته بود محمد هم دقیقا مثل خودم شیطونه ولی این محمد که من میبینم با محمدی که نازنین گفته زمین تا آسمون فرق داره
وای خدا من که میدونم آخرش از دست این خانواده خلو چل میشم البته اگه تا الان نشده باشم
صدای نازنین اومد
نازنین_ وای آجی واقعا عالیه
طاها_ آبجی دست پختت حرف نداره. اصلا انتظارشو نداشتم
بهشون لبخند خجولی زدم. کلا وقتی ازم تعریف میکنن خیلی خجالت میکشم
نرگس جون و آقای شمس هم کلی تعریف کردن که دیگه واقعا از شدت خجالت سرم چسبیده بود به سینم
نرگس جون_ الهی قربون تو دختر خجالتی ببین چه سرخ هم شده
همه برگشتن سمتم
ای بابا چقدر چشم خو یه طرف دیگرو نگاه کنین دیگه
فکر کنم فهمیدن چون سرشونو گرم غذا خوردنشون کردن
بعد از اینکه غذا خوردنمون تموم شد و دوباره همه کلی تعریف و تشکر کردن ظرفارو جمع کردیمو گذاشتیم داخل سبد تا وقتی رفتیم خونه بشوریمشون.
چند دقیقه بعد هرکس یه گوشه نشسته بود و داشت با بغل دستیش حرف میزد
حوصلم شدید سر رفته بود که صدای نازنین بلند شد
نازنین_ موافقین بریم یکم قدم بزنیم؟ هم حوصلمون سر نمیره هم غذامون هضم میشه.
نرگس جون_ شما جوونا برین ماهم اینجا نشستیم حرف میزنیم. البته اگه فاطمه جون موافق باشن
مامان_ این چه حرفیه. هرچی شما بگین
نرگس جون_ اختیار داری عزیزم .بعد رو کرد به ما. بچه ها پس شما برین خدا به همراهتون
مامان_ فقط مواظب باشین. زود برگردین
هر چهار نفر _ چشم
بلند شدیم حرکت کردیم به سمت راست که به دریا ختم میشد
مثل دفعه ی قبل منو نازنین جلو اون دوتا هم پشتمون بودن
منو نازنین شیطنت میکردیمو اونا هم در حالی که چشماشون از خوشحالی برق میزد بهمون نگاه میکردن میخندیدن.
رسیدیم به دریا.
نگاه کردن به دریا، تلاتم و امواجشو دوست دارم اما از اینکه برم داخلش اصلا خوشم نمیاد
هممون خیره شده بودیم به آبیه زیبای روبرومون که به شدت بی قرار بود و داشت عصبانیتشو با تمام وجود به رُخمون میکشید. از هیچکس هیچ صدایی در نمیومد. غرق آرامش عجیبی بودم که باز هم صدای نازنین سوهان روحم شد
نازنین_ پایه ی آب بازی هستین؟
با قاطعیت_ نه
محمد_ منم نه
نازنین_ اه شما دوتا چقدر بی احساسین
نازنین_ طاها جونم؟ عزیزم؟ طاهایی؟
طاها خندید_ مگه شما لباس اضافه آوردی خانم خانما
لباش آویزون شدن_ اه اصلا یادم نبود
و با حسرت به دریا چشم دوخت
طاها_ خب حالا ناراحت نباش دوباره چندوقت دیگه میایم هرچقدر خواستی آب بازی کن. الان دریا هم مواجه بزار یه بار که آروم بود. باشه خانمم؟
نازنین با ناراحتی سرشو تکون داد_ باشه
بدون اینکه به حرفاشون توجه کنم به روبروم خیره شده بودم و تو افکارم غرق بودم
یه لحظه برگشتم ببینم بقیه در چه حالن که با محمد چشم تو چشم شدم متوجه شدم همزمان با من سرشو برگردونده بود سمتم
نگاهمو سوق دادم سمت طاها و نازنین هنوز داشتن باهم حرف میزدن آخه من نمیدونم اینا اینقدر باهم حرف میزنن خسته نمیشن؟
سرمو برگردوندم سمت دریا
غرق افکاری بودم که هیچی ازشون نمی فهمیدم
فقط فکر میکردم بدون هیچ نتیجه ای
اونقدر ذهنم مشغول شده بود که از دنیای اطرافم فاصله گرفته بودم، نه صدایی میشنیدم و نه کسیو میدیدم تا اینکه حس کردم کسی داره تکونم میده
به خودم اومدم و نگاهش کردم. نازنین بود
….