یک تجربه تربیتی

یک تجربه تربیتی

±±±±±±±±±±±±±±±±±±±±±±±±±±±±±±±±±±±±±±±

“تذکر غیرمستقیم”

پشت پنجره اتاق بودم و حیاط رو نگاه می کردم.
یه دفعه اتفاقی دیدم یکی از بچه ها، آشغالِ تغذیه اش رو انداخت رو زمین و بلافاصله پاش رو گذاشت روی اون آشغال.
یکی از بچه هایی که تو اتاق کنارم بود رو صداش کردم و گفتم: برو تو حیاط از کنار پای فلانی بدون اینکه چیزی بهش بگی، آشغال رو بردار و بنداز داخل سطل. اونم رفت و اینکارو کرد و برگشت.
این حرکت از مستقیم نهیب زدن و تذکر دادن خیلی بهتر بود برای این دانش آموز.

±±±±±±±±±±±±±±±±±±±±±±±±±±±±±±±±±±±±±±±±

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.