داعش با همت جوانان و مردان مؤمن نابود شد.

عده‌ای بلندگوی دشمن شده‌اند و آیه یأس می‌خوانند

رهبرانقلاب، امروز در دیدار بسیجیان: یکی از شیوه‌های دشمن ناامید کردن جوان‌های ماست.
متأسفانه عده‌ای بلندگوی دشمن شدند که همین چیزها را در فضای جامعه بپراکنند که آقا نمی‌شود در مقابل این‌ها ایستاد.
چرا نمی‌شود؟ جمهوری اسلامی در مقابل زیاده‌خواهی دشمنان ایستاده و در همه موارد بر دشمن پیروز شده.

ملت ایران توانست نظام پادشاهی را که شجره خبیثه دیرپایی بود در این کشور، دور بیندازد در حالی که آمریکا و اروپا و همین مرتجعین منطقه پشتیبانش بودند.
توانست در دنیایی که کفر و الحاد و بی‌اعتقادی و بی‌مبالاتی در آن موج می‌زند حکومتی بر اساس ارزش‌ها به وجود بیاورد و آن را حفظ کند و روز به روز توسعه بدهد.
ما تجربه کردیم که می‌توانیم. به چشم خودمان مشاهده کردیم که می‌توانیم.
آیه یأس می‌خوانند بعضی‌ها که ملاحظه قدرت‌ها را بکنیم. نه!
شما دیدید این چند توطئه پی‌در‌پی‌ای که در این منطقه آمریکا و صهیونیسم و ارتجاع عرب و دیگران به وجود آورده بودند همه با اقتدار جمهوری اسلامی نابود شد، از بین رفت. یکی‌اش همین مسئله گروه تکفیری غیر انسانی داعش بود که خب بحمدلله با همت جوانان، با همت مردان مومن، با همت کسانی که نیروی مقاومت را قبول داشتند نابود شد و از بین رفت.
در خود بعضی از این کشورهای مجاور ما هم گاهی باور نمی‌شد که می‌توان اینچنین عملی را، اینچنین حرکتی را انجام داد. اما خب وادار شدند، وارد میدان شدند، موفق شدند، باور کردند. پیام جمهوری اسلامی، پیام انقلاب این جور به سطح ملت‌ها و به گوش ملت‌ها می‌رسد.

www.khamenei.ir    ۹۶/۹/۱

اشتراک گذاری این مطلب!

ساده‌زیستی و سیره عملی علماء

 

نقل می‌کنند که مرحوم ملأ احمد نراقی کاشانی، نویسنده کتاب اخلاقی «معراج السعادة»، ساکن در کاشان بود. درویشی که کتاب معراج السعادة و بخش زهد و پارسایی آن کتاب را خوانده بود، نزد ملأ احمد نراقی آمد و دید ملأ احمد زندگی و دستگاه مرتبی دارد (چون ایشان مرجع بود و مردم به خانه ایشان رفت و آمد می‌کردند).

درویش، وقتی آن همه بیا و برو و شهرت و دستگاه محقق نراقی را دید، تعجب کرد که این استاد اخلاق، چرا خودش زاهد و پارسا نیست! (با اینکه در کتاب معراج السعادة آن همه راجع به زهد سخن گفته است) بعد از دو-سه روز که می‌خواست مرخص شود، مرحوم نراقی فهمیده بود که برای آن درویش، معمایی پیش آمده است.

به او گفت: کجا می‌خواهی بروی؟ او عرض کرد: می‌خواهم به کربلا بروم. محقق نراقی فرمود: من هم می‌آیم. او گفت: من باید چند روز صبر کنم تا مهیا شوی.

مرحوم نراقی فرمود: همین الآن حاضرم. به راه افتادند تا به قم رسیدند. در قم، محقق نراقی دید رنگ صورت درویش تغییر کرد. از علت پرسید. او گفت: کشکولم را در کاشان جا گذاشته‌ام. محقق نراقی فرمود: کشکول در جای خودش هست. فعلاً برویم و بعد برمی‌گردیم و کشکول شما را می‌دهم.

درویش گفت: من بدون کشکول نمی‌توانم زندگی کنم و علاقه به آن دارم. باید برگردیم و آن را بردارم. مرحوم نراقی همان‌جا فرصت را به دست آورد؛ به او فهماند که زهد اسلام یعنی چه؟ زاهد آن نیست که در جامعه نباشد؛ شهرت نداشته باشد؛ یا ریاست نداشته باشد. زاهد کسی است که دلبستگی به چیزی یا به کسی جز خدا نداشته باشد و دلبستگی ولو به کشکول باشد، زاهد نیست.

 

کتاب سجاده پرواز - یحیی نوری ص ۹۶- ۹۵

اشتراک گذاری این مطلب!

تربیت نسل؛ مادران کلید راه ظهورند

 

 استاد رائفی پور:

سالها به این می اندیشیدم که مهم ترین شرط ظهور چیست؟ و امروز پس از بررسی های فراوان می گویم:تربیت نسل و کادر سازی.

امام علی ۲۵ سال خانه نشین شد چون سرباز نداشت. تنها کسی که برای دفاع از امام زمان خود و حریم ولایت قیام کرد حضرت زهرا بود، دفاعی دیگر وجود نداشت! چون نسلی تربیت نشده بود.

در جریان عاشورا نیز نبود یاران وفادار و بصیر سبب می شود خانواده امام و بهترین یارانشان برای حفاظت از حریم ولایت به میدان بیایند و همگی به خاک و خون کشیده شوند. به نظر شما ۳۰۰ تا ۴۰۰ هزار شهیدی که برای دفاع از تشیع در ۸ سال دفاع مقدس سینه سپر کردند نتیجه چند سال کادرسازی و تربیت نیروی انسانی است؟ حداقل ۱۰۰۰ سال

 

تربیت نسل را بدون هیچ شک و شبهه ای زنان بر عهده دارند و مادران کلید راه ظهورند. افسوس که زنان ما از اهمیت ماهوی و موجودیت شریف خود خبر ندارند.

 

منبرک و دلنوشته مهدوی ۱۷

اشتراک گذاری این مطلب!

وعده حق امام رضا (علیه السلام)

 

یه نوجوان 16 ساله بود از محله‌های پایین‌شهر تهران چون بابا نداشت خیلی بد تربیت شده بود…
خودش می‌گفت: گناهی نشد که من انجام ندم…
تا اینکه یه نوار روضه حضرت زهرا سلام‌الله علیها زیر و رویش کرد…
بلند شد اومد جبهه یه روز به فرمانده مون گفت: من از بچگی حرم امام رضا علیه‌السلام نرفتم.
می‌ترسم شهید بشم و حرم آقا رو نبینم یک 48 ساعته به من مرخصی بدین برم حرم امام رضا علیه‌السلام زیارت کنم و برگردم

اجازه گرفت و رفت مشهد
دو ساعت توی حرم زیارت کرد و برگشت جبهه توی وصیت‌نامه‌اش نوشته بود:
در راه برگشت از حرم امام رضا علیه‌السلام، توی ماشین خواب حضرت رو دیدم آقا بهم فرمود: حمید! اگر همین‌طور ادامه بدهی خودم میام می‌برمت…
یه قبری برای خودش اطراف پادگان کنده بود
نیمه شبا تا سحر می‌خوابید داخل قبر گریه می‌کرد و می‌گفت: یا امام رضا علیه‌السلام منتظر وعده‌ام آقا جان چشم به راهم نذار…
توی وصیت‌نامه ساعت شهادت، روز شهادت و مکان شهادتش رو هم نوشته بود.
شهیدکه شد، دیدیم حرفاش درست بوده دقیقاً توی روز، ساعت و مکانی شهیـد شد که تو وصیت‌نامه‌اش نوشته بود…

راوی: همرزم شهید، حاج مهدی سلحشور
شهید حمید محمودی

 

اشتراک گذاری این مطلب!

یادی از شهدا

 آنچه را می‌گویم در مقطع فرماندهی شهید به چشمان خود دیدم.

او فرماندهی است که قلم و رنگ به دست می‌گرفت. در نیروی هوایی وقتی در گروه پدافند جاسک شورای فرماندهان داشتیم؛ این شورا هر 6 ماه برگزار می‌شد.

من پیش از این شورا برنامه‌ها و تاریخ و سازوکار این شورا را با شهید ستاری مطرح و از وی دعوت می‌کردم که آخرین روز شورای فرماندهی حضور پیدا کند.

مشکلات و دغدغه‌ها، چیزهای دیگری بود که در این گفت‌وگو مطرح می‌شد و شهید ضمن سخنرانی برای فرماندهان پدافند هوایی این نکات و خواسته‌ها را به‌خوبی می‌شنید. به اتفاق شهید ستاری برای شورای فرماندهان جاسک رفته بودیم.

ناگهان کسی آمد و به من گفت جناب ستاری (در آن موقع سرهنگ بود) دم در ایستاده است و در حال رنگ زدن در و قفس‌ها است.

شهید ستاری در آن موقع فرمانده نیروی هوایی شده بود. در کمال ناباوری به آنجا رفتم و دیدم بله، قلم‌مو گرفته و کارمند نقاش هم آنجا هست.

شهید ستاری کوله‌پشتی او را پر از سنگ کرده بود و نقاش جلوی پاسدارخانه راه می‌رفت و خودش هم قلم‌مو به دست گرفته بود و رنگ می‌زد.

از این رویداد جاخورده بودم، گفتم چی شده؟

شهید ستاری گفت که این نقاش رنگ را بد می‌زده به‌طوری‌که رنگ زیاد هدر می‌رفت. شهید ستاری هم خواسته بود ضمن اینکه نقاش را تنبیه کند تا که اسراف نکند، به او یاد بدهد که چه‌طور باید رنگ بزند

 

شهید تیمسار منصور ستاری

اشتراک گذاری این مطلب!
 
فراخوان چی شد طلبه شدم