مهنــا
تعریف زنـدگی در یک کلمه:زنـدگی آفرینش است.
تعریف زنـدگی در یک کلمه:زنـدگی آفرینش است.
✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨
بار خدایا ! تاکی میان من و تو ، منی و مائی بود.
منی از میان بردار تا منیت من تو باشد و من هیچ نباشم.
الهی ، تا با توام بیشتر از همه ام و چون با خودم ، کمتر از همه ام .
✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨

سه شنبه 00/11/05
امـام صادق علیه السلام:
بندگان سـه گروه اند:
گروهى خدا را از سرِ هراس می پرستند كه اين پرستش بـردگان است
و گـروهى او را برای پاداش مى پرستند كه اين پرستش مزدوران است
و گروهىخداوند را به سبب محبّت بهاو می پرستند كه اين پرستش آزادگان و برترين پرستش است.
الكافی: ج ۲ ص ۸۴ ح ۵

سه شنبه 00/11/05
برگهای زرد پاییزی چهرهی روستا را دگرگون کرده بود. پیرزنی به نام نورا در خانهای کاهگلی زندگی میکرد. نورا سه پسر داشت. آنها را به تنهایی و با عرق جبین به دانشگاه فرستاد تا تحصیلات عالیه کسب کنند. بعد از فارغالتحصیلی دیگر محیط روستا باب طبع آنها نبود. فکر مهاجرت به شهر دست از سرشان برنمیداشت.
پسرها در یکی از روزهای پاییزی مشغول جمع کردن وسایل خود شدند، نورا اشکریزان به سراغشان رفت. با گوشهی روسری اشکش را پاک کرد، گفت: «کجا میخواید برید و منو تنها بذارید؟؟ همینجا بمونید و روستا رو سر و سامون بدید.»
آرش زیپ ساکش را کشید و با اخم گفت:«ما حالا بعد از درس خوندمون موقعیتهای خوب زیادی داریم؛ چرا باید جوونی و تواناییمونو پای خونههای کاه گلی اینجا تباه کنیم که با خراب شدنشون آرزوهامونم خراب میشه؟؟»
اصرارهای نورا فایده نداشت. آنها رفتند.
نورا آن شب در تاریکی نشست و با صدای بلند گریه کرد. صدای گریهاش مرضیه، همسایه قدیمیاش را به در خانه نورا کشاند تا نیمه شب با هم صحبت کردند. مرضیه برای خواب به خانه خودش برگشت و نورا تنها در خانه ماند. رختخوابش را پهن کرد و به اتاق پسرها خیره شد تا خواب چشمانش را ربود.
شبها به همین منوال میگذشت. هر روز صبح خروس خوان بلند میشد، با آفتابه گوشهی اتاقش، وضو میگرفت و نشسته نماز میخواند. دستانش را رو به آسمان بالا میبرد و برای فرزندانش دعا میکرد. گهگاهی از گوشهی چشمانش اشکی سرازیر میشد. جانمازش را جمع میکرد، صبحانهاش را میخورد و سراغ مرغها میرفت. برایشان آب و دانه میگذاشت.
تنهایی رمقی برایش نگذاشته بود. در اتاق چند ساعتی تسبیح به دست مینشست. به در خیره میشد تا شاید کسی در بزند و برای احوالپرسیاش بیاید. روزهای پاییزی غمش را بیشتر کرده بود، اما کسی سراغی از او نمیگرفت.
نزدیک زمستان، هوا سردتر شد. سوز سردی همه جا را گرفت که تا مغز استخوان را میسوزاند.
سقف اتاق نورا نیاز به گل مالی کردن داشت، اما کسی نبود تا برایش این کار را انجام دهد. هر چه برای پسرانش پیغام فرستاد، فایدهای نداشت. در یکی از روزها که هوا به شدت سرد بود، برف شروع به باریدن کرد.
نیمههای شب، وقتی خواب عمیقی نورا را با خود برده بود، ناگهان گوشهای از سقف اتاق فرو ریخت. چوبها و برفها روی سر نورا آوار شد؛ آن شب در غفلت همسایهها و سرمستی فرزندان شهر نشین شده گذشت.
صبح همسایهها نورا را سر چشمه ندیدند. به در خانهاش رفتند، اما پیرزن دیگر میلی به ماندن نداشت. به پسرانش زنگ زدند؛ تا این بار پیغام خاموشی نورا را به آنها بدهند.
به قلم آلاله

دوشنبه 00/11/04
خانم معلم همیشه پالتویش را شبیه زنهای درباری روی شانه اش می انداخت.
آنروز مادرِ دخترک را خواست.
او به مادر گفت: “متأسفانه باید بگم که دخترتون نیاز به داروهای آرام بخش داره. چون دخترتون بیش فعاله و مشکل حاد تمرکزی داره و اصلا چیزی یاد نمیگیره."
ترس به قلب مادر زد و چشمانش در غم خیس خورد. انگار داشت چنگ می زد به گلوی خودش، اما حرف خانم معلم را قبول کرد.
وقتی همه چیز همانطور شد که معلم خواسته بود، دخترک گفت: خجالت می کشم جلوی بچه ها دارو بخورم. خانم معلم پیشنهاد داد، وقت بیکاری که دختر باید دارو مصرف کند، به بهانه آوردن قهوهی خانم معلم، به دفترش برود و قرصش را بخورد.
دختر خوشحال قبول کرد. مدتها گذشت و سرمای زمستان، تن زرد پاییز را برفی کرد.
خانم معلم دوباره مادرش را خواست. اینبار تا جا داشت از دخترک و هوش سرشارش تعریف کرد.
در راه برگشت به خانه، مادر خیلی بالاتر از ابرها سیر می کرد. لبخندزنان به دخترش گفت: “چقدر خوبه که نمره هات عالی شده، چطور تونستی تا این حد تغییر کنی؟!”
دختر خندید و گفت “مامان من همه چیز رو مدیون خانم معلمم هستم.
چطور؟
هرروز که براش قهوه می آوردم، قرص رو تو فنجون قهوه اش مینداختم. اینجوری رفتار خانم معلم خیلی آروم شد و تونست خوب به ما درس بده.”
خیلی وقتها، تقصیر را گردن دیگران می اندازیم در حالیکه این ما هستیم که نیاز به تغییر داریم….!!

دوشنبه 00/11/04
مهم نیست آن بیرون چه خبر است
دشمن اند یا دوست
مهربان یا نامهربان
من به گشوده شدن تمام
گره ها ایمان دارم چون کارم را به خدایِ مهربان سپردم
خدایِ خوبم هزاران بار شکر برای همه نعمت هات

یکشنبه 00/11/03
گاهی از خودم میپرسم
در این دنیای خَموش
میان حجمِ عظیمِ تشویش
چه کسی دستت رامیگیرد ؟
چه کسی، دانه ی اُمید
در دلت میکارد ؟
چه کسی میان تنهایی ها کنارت هست ؟
در این فکر ها که غرق میشوم
یادِ تو میفتم" خدا ” !
تمام مسئله ها و معادله های
گنگِ ذهنم حل می شود
تو همراه منی ، نه فقط من
تو امید همه ی مایی خدایِ خوبم
جانِ جانان صدهزار مرتبه شکرت که همیشه هستی و به قلبمون آرامش میدی
شبتون بخیر

شنبه 00/11/02
پیامبر(ص) فرمودند:
«فاطمه جان! چیزی به تو دهم که برایت از خادم و آنچه در دنیاست بهتر باشد؛ بعد از نماز، 34 بار الله اکبر و 33 مرتبه الحمدلله و 33 بار سبحان الله بگو. آنگاه این اذکار سه گانه را با «لااله الاالله» پایان بخش، و این برای تو از آنچه خواسته ای و از دنیا و آنچه در دنیا است بهتر خواهد بود.
(الکافی، ج 2، ص 342)
در آن لحظه که این هدیه آسمانی به فاطمه (س) عطا شد فرمودند:
رَضِیتُ عَنّ اللَّه وَ عَن رَسُولُه؛ از خدا و رسول خدا راضی شدم.
(من لا یحضره الفقیه، ترجمه غفاری، صدر، ج 1، ص:502)
عبادت والا
امام باقر(ع) درباره تسبیح حضرت فاطمه(س) می فرماید:
خداوند متعال با هیچ ستایشی، بالاتر از تسبیحات فاطمه زهرا(س) عبادت نشده است و اگر چیزی افضل از آن وجود داشت، رسول خدا(ص) آن را به فاطمه(س) اعطاء می کرد.
(تسبیحات حضرت زهراء، ص 10، به نقل از علل الشرایع/366)
آمرزش گناهان
امام صادق(ع) می فرماید:
تسبیح حضرت زهرا (س) هر روز در تعقیب هر فریضه، نزد من محبوب تر است از به جا آوردن هزار رکعت نماز در هر روز.
هر کس بعد از نمازهای پنج گانه خود پیش از آن که از جا بر خیزد، تسبیحات حضرت زهرا (س) را بگوید، خداوند او را بیامرزد.
(شیخ صدوق، ثواب الاعمال، ص 364)
دور کردن شیطان
امام باقر(ع) می فرماید:
هر کس تسبیح حضرت فاطمه علیهاالسلام را به جا آورد و پس از آن استغفار کند، مورد مغفرت قرار می گیرد و آن تسبیح به زبان صد است و در میزان (اعمال) هزار (ثواب) دارد و شیطان را دور کرده و خدای رحمان را خشنود مینماید.
وسائل الشیعه، ج 4، ص 1023، ح 3
آدرس نمایشگاه مجازی

شنبه 00/11/02
بــِســْم اللــّهِ الـرَّحـْمـَن الـرَّحـيم
خدای من
دلخوشم به عاشقانه بودنت،
در لحظههایی که غریبترین صدای
نفسهایم را فقط تو شنیدی…
“یا رب العالمین "ای پروردگار جهانیان
ذکر،روز شنبه موجب بینیازی میشود
با نام او دفتر شنبه را میگشاییم
خداوندا ،
بابتِ امروز و لیاقت یک مجال دیگر که عطا کردی سپاسگزارم .
متواضعانه از تو دانش و آگاهی تقاضا میکنم
تا امروز فرصتهایی را که در سبد زندگی ام قرار دادی
شایسته به کار بندم و خدمت پیشه کنم.
و اشتباهات دیروزم را امروز تکرار نکنم.
و تنها برای امروز زندگی کنم و نگران فردا نباشم
چون تو نیاز امروز و فردای مرا تدبیر ميكني.
اول هفتهی همه عزیزان بخير و نيكي

جمعه 00/11/01
??✨?✨??✨?✨??
باعرض سلام وادب خدمت تک تک عزیزان
✨?✨?✨?✨?✨?✨?✨
عزیزان تولد داریم چ تولدی …????
????????????
✨?✨?✨?✨?
درآستانه ولادت پربرکت بی بی دو عالم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها✨???✨ و روز مادر?ختم صلوات هديه مي کنيم، به محضر مبارک حضرت زهرا سلام الله علیها?? به نيت سلامتی امام زمان تعجیل درفرجش✨??✨ هدیه به مادران آسمانی،?? ✨سلامتی مادران زمینی، ✨?هديه به تمامی شهدامون، شهدای مدافعین وطن، حرم و سلامت،??✨?و همه پدران و مادران ?
????????
?ان شاءالله ازامروز تاروز ولادت مادر،روز زن (۳ بهمن ماه)
????????
برای شرکت در ختم صلوات لطفا روی لینک زیر کلیک بفرماید ??
?https://iPorse.ir/6176327
عاشقان اهلبیت بسم الله ✅
#التماس_دعا ?
????????????
در ثواب انتشار شریک باشید

چهارشنبه 00/10/29
با افکار زیبا زندگیتان را تغییر دهید
1- تصمیم بگیرید که شاکر و قدردان باشید. بارها و بارها این کار را انجام دهید.
2- بیش از حد نگران اتفاقات پیش رو نباشید. شاید مدام فکر کنید که در گذشته باید کار دیگری انجام می دادید، اما به یاد داشته باشید نباید در این افکار غرق شوید و از لحظه اکنون غافل شوید.
3- شما نمی دانید که آینده چه چیزی برایتان به ارمغان دارد، پس بهترین کار این است که بهترین استفاده را از زمان حال داشته باشید.
4- دو چیز که بیش از بقیه روزتان را می سازد، صبر و شکیبایی و دومی دیدگاه شما به زندگی است.
5- صبر کردن به معنای انتظار کشیدن نیست، بلکه به این معنی است که در هنگام تلاش کردن برای رسیدن به خواسته خود، همواره نگرشتان را مثبت نگه دارید.

سه شنبه 00/10/28
دانشجویی که در روسیه تحصیل میکند میگوید:
بالاترین امتیاز برای اکثر امتحانات در روسیه ۵ است. اگر دانشجویی به هیچ سؤالی پاسخ ندهد و برگه امتحان خود را خالی برگرداند، بدون اینکه پاسخی به آنها داده باشد، از ۵ نمره ۲ دریافت میکند. در روزهای نخست حضورم در دانشگاه مسکو من از این سیستم اطلاعی نداشتم و تعجب کردم و از دکتر تئودور مدراف پرسیدم: “آیا این منصفانه است که یک دانشجو که به هیچ سؤالی پاسخ نداده، شما از ۵ به او ۲ میدهید؟ چرا به او صفر نمیدهید؟ آیا این شیوهی درستی است
جواب داد: “چگونه میتوانیم به انسان صفر بدهیم؟ چگونه میتوانیم به کسیکه ساعت ۷ صبح از خواب برخاسته تا در همهی سخنرانیها شرکت کند، صفر بدهیم؟ چگونه میتوانیم به او صفر بدهیم درحالیکه او در این هوای سرد برخاسته و با استفاده از وسایل نقلیه عمومی به موقع رسیده و امتحان داده و سعی کرده تا سؤالات را حل کند؟ چطور میتوانیم برای شبهایی که برای تحصیل گذرانده و پول خود را صرف خرید دفتر و قلم کرده و برای مطالعه کامپیوتر خریده، صفر بدهیم؟ چطور میتوانیم وقتی او تمام سبکهای زندگی دیگر را ترک کرد و سبک زندگی دانشجویی را انتخاب کرده تا تحصیلات خود را دنبال کند، به او صفر دهیم؟ در اینجا پسرم، ما فقط به این دلیلکه او جوابها را نداده به دانشجو صفر نمیدهیم. ما حداقل سعی میکنیم به این واقعیت احترام بگذاریم که این یک انسان است، و او دارای مغز و تفکر و شعور است، و او سعی و تلاش کرده، نمرهای که ما به او میدهیم، فقط برای سؤالات موجود در کنکور یا امتحان نیست، بلکه به معنای نشان دادن قدردانی و احترام به این واقعیت است که این انسان، انسانی است که سزاوار کسب نمره است.
راستش گریه کردم و نمیدانستم چگونه پاسخ دهم. من آنجا ارزش خودم را بهعنوان یک انسان دانستم. صفرها در واقع میتوانند انگیزه را برای دانشجویان کاهش دهند و میتوانند به سرعت آنها را نابود کرده و باعث شوند آنها بهطور کلی مطالعه خود را متوقف کنند. هنگامیکه نمرهی صفر در کارنامه داده شود، آنها دیگر انگیزهای برای تحصیل ندارند و ممکن است تصور کنند که، هیچکاری نمیتوانند انجام دهند.
بیایید دوباره به بهترین روش ارزیابی دانشآموزان خود فکر کنیم!