موضوع: "در محضر عارفان"

سکوت

علامه حسن زاده:

سکوت خیلى مشکل است و خیلى ریاضت میخواهد، و چقدر زحمت میخواهد و چقدر کشیک نفس کشیدن میخواهد تا سکوت اختیار شود و تا حرفها جمع و جور و غربال گردد تا هرزه گو و هرزه خوار نباشد و روى حساب حرف بزند سپس کم کم میبینید که قلمش سنگین میشود وعبارتهاى او وزین میگردد، و لذا آدم ساکت و آرام که حرف نمیزند یک وقتى میبینید که به حرف درآمده هر جمله اش کتابى میشود و اگر دست به قلم شود و چیزى بنویسد باید نوابغ دهر جمع شوند تا آن را شرح کنند. 

نیمه شب،سحرخیزی

آیت الله حق شناس:

وقتی جوان برای نمازشب بلند می شود ؛ اما خوابش می آید و سرش به این طرف و آن طرف می رود، چانه اش پایین می افتد، پروردگار درهای آسمان را باز می کند و خطاب به ملائکه می فرماید« انظروا الی عبدی. یعنی به بنده من نگاه کنید ! » خداوند علی اعلی افتخار می کند که ، ببینید این بنده من کاری را که بر او واجب نکرده ام چگونه به جا می آورد.

پروردگار می فرماید به او سه چیز مرحمت_میکنم :

اول اینکه موفق به توبه اش می کنم. موفق به توبه نصوح و قاطعش می کنم.

دوم اینکه گناهانش را می آمرزم

و سوم اینکه رزق وسیعی نصیبش می کنم.

سحرخیزی

خیلی سفارش شده به سحرخیزی و نماز شب وقرآئت قرآن در دل شب. ولی اگر یک شب حال نماز و دعا هم نبود، کسی سحر بیدار شد ولو نشسته و چای خورده است، همین خوب است، خود بیداری شب، اثر دارد.   بنشین، یک کم در عظمت خدا فکر کن، در خودت فکر کن که من کجا بودم؟ کجا آمدم؟ به کجا می روم؟ کی من را اینجا آورد؟ همین را فکر بکنی، برایت کافی است.   ببین حال تو چه می شود؟ خدا می داند. در مورد اعمالت فکر کن به خدا بگو: «شیطان من را فریب داد. نمی خواستم مخالفت تو را بکنم». 

آیةاللّه ناصری حفظه الله

ذکر

علامه مجلسی رحمة الله علیه :

 شب جمعه مشغول مطالعه بودم به این دعا رسیدم:

 بسم الله الرحمن الرحیم

الْحَمْدُ لله مِنْ اَوَّلِ الدُّنْیا اِلی فَنائِها وَ مِنَ الآخِرَه اِلی بَقائِها, اَلْحَمْدُاللهِ عَلی کُلِّ نِعْمَه، اَسْتَغْفِرُالله مِنْ کُلِّ ذَنْبٍ وَ اَتُوبُ اِلَیْه، وَ هُوَ اَرْحَمُ الرّاحِمینَ 

بعد یک هفته مجدد خواستم آنرا بخوانم که در حالت مکاشفه از ملائکه ندایی شنیدم که ما هنوز از نوشتن ثواب قرائت قبلی فارغ نشده ایم.

 (قصص العلماء ص۸۰)

ناامیدی

خدا مهربانتر از آن است با چند گناه بنده خود را دور بیاندازد ولی شیطان دائما در حال ناامید کردن انسان است.

یک آدم گناهکار اگر احساس کند خدا دیگر به او نگاه نمی‌کند باید بداند این ناامیدی القا ی همان شیطانی است که او را وادار به گناه کرده پس نباید به احساس   منفی خود  اعتنا کند.  استاد پناهیان

شرح حال

بزرگی میگفت به هیئت که میروید زبان حالتان با امام حسین این بیت شعر باشد : 

کاسه به دست آمدنم عیب نیست

کاسه ی خالی بروم نارواست …

مواظب باش...

استاد فاطمي نيا:يكي ازاولياءخدا قضيه اي نقل ميكرد:

شبي مشغول خواندن قرآن بودم تارسيدم به آيه ي

“إنّه يراكم هو وقبيله من حيث لا ترونهم" 

“هماناشيطان وبستگانش شما راميبينند ازجايي كه شماآنهارانميبينيد”

باخودگفتم معناي ظاهري آيه معلوم است كه بالاخره شيطان از جنّ است وجن درلغت به معناي پوشيده است؛ اما گويا معناي باطني آيه رامتوجه نميشوم !

درهمين افكار بودم كه عالَمي برايم پيش آمد وشيطان ظاهرشد وگفت: آمده ام باتوبحث كنم،پاشو بيا!

ديدم همين قدم اول بايدبااومخالفت كنم،گفتم نمي آيم، توبيا!شيطان باهمه تكبرش آمد!

يك ساعت بحث عالي فلسفه وكلام كرديم ودر آخر مغلوبش كردم وپيروز بحث شدم! 

به شيطان گفتم: با اين همه اسم ورسمت، مغلوب شدي!

شيطان خنده اي كردوگفت: آقا سيد! فقط خواستم يك ساعت ازعمرت را تلف كنم!

آن صحنه تمام شد! معناي آيه را فهميدم؛ يعني شيطان به هركس از يك جا ضربه ميزند !

سستی در کار


امام خمینی: امروز ضد انقلاب کسی است که در کاری که مشغول است سستی کند.

 ۱۲ دی ۱۳۵۸

غصه نخور...

گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست. غصه ها مال گذشته و آینده است. حالا که گذشته و آینده نیست،

پس چه غصــــــه ای؟

تنها “حال” موجود است که آن هم نه غُصه دارد و نه قِصه. 

امیرالمومنین (ع) فرمود: در شگفتم از کسی که یأس پیشه می کند، در حالی که استغفــــار همراه اوست. 

هر وقت غصـــــه دار شدید برای خودتان و برای همه ی مومنین و مومنات از زنده ها و مرده ها و آنهایی که بعدا خواهند آمد استغفار کنید. غصه دار که می شوید گویا بدنتان چین می خورد و استغفار که می کنید این چینها باز می شود. ✔

میرزا_اسماعیل_دولابی 

راز مقام

آیت الله اراکی (ره) فرمودند:

 شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت. پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟

با لبخند گفت: خیر.

سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟

گفت: نه

🔹با تعجب پرسیدم: پس راز این مقام چیست؟

جواب داد: هدیه ی مولایم حسین (ع) است!

گفتم چطور؟

با اشک گفت:

آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند، چون خون از بدنم میرفت تشنگی بر من غلبه کرد. سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید. 

 به خود گفتم میرزا تقی خان! 

۲ تا رگ بریدند اینهمه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش حسین حیا کردم، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد.

آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین (علیه السلام) آمد و فرمود:

 به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی. این هدیه ما در برزخ. باشد تا در قیامت جبران کنیم!

🔸 همیشه برایم سوال بود که امیرکبیر که در کاشان به شهادت رسید چگونه با امکانات آن زمان مزارش در کربلاست.

جواب، عشق به مولایش امام حسین (علیه السلام) بود.

منبع : آخرین گفتار

سخن ناب

 
خبرگزاری کوثرنیوز